
از زبان مرینت: آدریناگفت:مرینت جنسیتش معلوم شد اول به من بگو باشه☺️ گفتم:باشه عزیزم 💓تو رو با خودم میبرم برای س..ن..و..گ..ر..ا..ف..ی😘بوی زنجبیل آمد حالم بد شد گفتم: آدرینا بوی زنجبیل از کجا میاد🤢گفت:وای به زنجبیل و..ی..ا..ر داری؟گفتم:آره🤢گفت: شیرنی زنجبیلی هست بزار بزارمش آن ور بوش نیاد😘یکی در زد😊 آدرینا گفت: بفرمایید آدرین آمد داخل آدرینا دادزد:
تو اینجا چیکارمیکنی😤😠😡🤬 آدرین گفت: آدرینا آمدم باهم آشتی کنیم😊خواهر گلم بیا آشتی کنیم🥺🥺🥺 گفتم: آدرین تورو خدا چشمات را اینطوری نکن🥺 لطفاً🥺خواهر و برادر باهم گفتن:چراااااااااا؟گفتم:یک آروم تر😟به خاطر این که نقطه ضعف من چشم عروسکی هست😤گفتن:چشم. گفتم:آروم بچم ب..م..ی..ر..ه تفسیر شما میشه😡😡گفتن:خدا نکنه😊😊
تو اینجا چیکارمیکنی😤😠😡🤬 آدرین گفت: آدرینا آمدم باهم آشتی کنیم😊خواهر گلم بیا آشتی کنیم🥺🥺🥺 گفتم: آدرین تورو خدا چشمات را اینطوری نکن🥺 لطفاً🥺خواهر و برادر باهم گفتن:چراااااااااا؟گفتم:یک آروم تر😟به خاطر این که نقطه ضعف من چشم عروسکی هست😤گفتن:چشم. گفتم:آروم بچم ب..م..ی..ر..ه تفسیر شما میشه😡😡گفتن:خدا نکنه😊😊
آدرین به آدرینا گفت: آبجی کوچولو من را بخشید🙂 آدرینا گفت:آره😊یک دفعه حالم خیلی بده شد از بدم بدترشد😭به آدرین گفتم: آدرین حالم خیلی بده😭😭😭از زبان آدرین:رفتم کنار مرینت گفتم:چیشده؟گفت:حالم بده دل درد دارم😭😭 گفتم: هیچی نیست عزیزم آروم باش😨گفت: آدرین چطور آروم باشم😭😭😭
گفتم: آدرینا چیکار کنم😩برو مامان را بیار بدو😬😬ماما ن آمد گفت:چی شده 😰 گفتم:مامان مرینت مرینت خیلی حالش بده😰😰😰😰گفت:برید کنار ببینم چی شده😊(💝نویسنده:امیلی خودش نگران نه ولی برای اینکه کسی نترسه لبخند زد 💝)از زبان امیلی:مرینت را دیدم که درد داشت دستم را گذاشتم روی پیشونیش خب تب نداشت خدارو شکر فهمیدم چی شده😁 به آدرین گفتم: عزیزم چیزی نیست یک درد طبیعی بود که درست شد😊 آدرین گفت:مرینت حالت خوبه؟مرینت گفت:آره خوبم💝
تمام شد. میدانم داستانم بد هست چون نه لایک میکنید نه نظر میدید نه میخوانید😓😓😓
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بلاخره داستان دلخواهمو پیدا کردم
😍😍😍😍
😍
سلام خبر فوری پارت28 در حال بررسی است 😘
همه این را گوش کنید😊
یک اتفاق عجیب قرار توی داستان بیوفته در پارت بعدی😄
امیدوارم ناراحت نشی اینا فقط انتقاد بود
و یه سوال میشه بپرسم چند سالته؟
بله من در واقعه 11سالمه😊
نه ایراد ندارد اتفاقا قرار بود در مرد آدرینا،مارک،مریلا،خانم مارتاو جک پدر مادر مرینت یک تست معرفی درست کنم😄
خلاصه ی پارت7 منتشر شد 💓
عزیزم من الان داستانت رو خوندم داستان قشنگیه ولی چندتا مشکل ریز داره کلیت داستان خیلی قشنگه اما یه مقدار بی اب و تابه و خیلی کتابیه و زیاد از ایموجی استفاده میکنی استفاده از ایموجی خوبه ها اما شما یکمی زیاد ازش استفاده میکنی که باعث میشه خواننده موقع خوندن زده بشه. کتابی نوشتنت هم خوب نیست مثلا میشه رو مینویسی میشود خب این یه حالتی میده که انگار غریبه ان درضمن شخصیت های جدید رو باید معرفی کنی چون کسی اطلاعاتی ازشون نداره و باعث سردرگمی میشه و خیلی داستانو سریع پیش میبری اینطوری خواننده گیج میشه
سلام من یه سوال داشتم من تازه میخواستم داستانت رو بخونم که دیدم پارت هفت نیس میشه خلاصشو برام بگی؟
بله عزیزم
خب برای شما دوست عزیز پارت 7 را توی یک تست مخصوص کسانی که پارت 7 را میخوان بخوانن مینویسم 😘ولی چیزی زیادی یادم نمیاد😓😳😶😐😑
ممنونم
نه نه داستانت عالیه ヾ(^-^)ノ
💝
خیلیییییییییییی عالییییییییییییییی بوددددددددددددد ♥♥
ممنون عزیزم 💓
خیلی خوب بود عالی 👌🏻🌹♥️
ممنون عزیزم 😘😍😍 یک سوال داشتم اگر ناظر بشیم دیگه نمیتوانیم تست درست کنیم؟
چرا میتونی
چرا باز میتونی بسازی ولی خوب باید خیلی از وقتت رو بزاری برای برسی تست ها و برای داستان وقت کم میاری ول خوب به هر حال گفتم تصمیم با خودته ☺️
چی؟
ممنون عزیزم ♥️ پس عمران ناظر بشم😂
خیلی هم داستانت عالی هست ... اصلا فکر نکن داستانت بده ... من همه پارت هات رو تا به حال همشو لایک کردم
ممنون عزیزم 💝😍