
ادامهههه ❤️ ناظر جون منتشر کن 🌹
یه خلاصه ای از پارت قبلی بگیم : ندیمه هونگ گفت : بانوی من لطفا اروم تر صحبت کنید، اول از همه باید اینو بهتون بگم که...... بعد از اینکه مراسم انتخاب زوج انجام شد..... یه کجاوه به دنبال شما میاد و یه راست به خونه ی همسرتون میرید و تازه اونجاست که می فهمید همسرتون کیه..... خب در رابطه با سوالاتی که پرسیدین ، لطفا این جور سوالات رو اروم تر بپرسید، اگه کسی صداتون رو بشنوه خیلی بد میشه!!، فرمان حضور در مراسم انتخاب زوج...... یه فرمان سلطنتیه و هیچ کسی نمیتونه نقض اش کنه یا بخواد غیر از اون عمل کنه!! البته این رو هم باید بهتون بگم که در صورت نقض قوانین و رسوم شما رو مجازات میکنند و حبس و کلی جریمه ی مالی هم داره!! پس لطفا فکر فرار به ذهنتون نزنه چون هم برای خودتون بد میشه و هم برای خانوادتون، تازه از طبقه ی اجتماعی و آبرو و قدرت خانوادگی تون هم کسر میشه.....
نیکا به ندیمه گفت : ندیمه هونگ..... می دونستی که تو..... ندیمه با کنجکاوی گفت : چی؟ چی؟ چی رو من؟ من چی؟ نیکا گفت : می دونستی که تو همیشه خیلی رو مخی و به ادم ضد حال میزنی؟ 🤦🏻♀️ ندیمه گفت : بانووووی جوااان.... من فکر کردم میخواید از من تعریف کنید! همه ارباب دارن ماهم ارباب داریم 🤦🏻♀️...... «بالاخره روز برگزاری انتخاب زوج فرا رسید» صبح بود، نیکا با صدای مادرش از خواب بیدار شد! این یه خورده عجیب بود اولین بار بود که با صدای بلند و رو مخ ندیمه هونگ از خواب بیدار نمیشد! مادرش وارد اتاق نیکا و شد و بهش گفت: دخترم! بیدار شدی؟ خوبه..... یهو مادر با صدای بلند گفت : بانوها بیاید داخل! هشت تا بانو بودند.... مادر نیکا گفت : عزیزم این هشت بانو از بهترین بانو های ارایشگر چوسان هستند! بعد رو به بانو ها کرد وگفت : دست به کار شید! دخترم رو به شما میسپارم😉. یکی از بانو ها در حال شونه کردن موهای نیکا بود، اون یکی هم داشت با انگشتای پای نیکا ور میرفت! یهو نیکا گفت : آخخخ! پام..... پام رو کندی!! در واقع اون بانو داشت پای نیکا رو ماساژ میداد اما انقدر محکم بود که بهتره بگم داشت پای نیکا رو خورد میکرد🤦🏻♀️
بعد از حدود دو ساعت کار بانو ها تموم شد و بعد یکی از ندیمه ها رفت و مادر نیکا رو صدا کرد و گفت تا بیاد داخل! مادر نیکا اومد و یه جعبه ی بزرگ دستش بود! اون جعبه رو به یه ندیمه داد و گفت : خب! این هم اخرین کار! ماسک نیکا رو براش بزنید! ندیمه اومد پیش نیکا و گفت بانوی جوان، طبق دستور مادرتون سه تا ماسک با رنگ و نقش متفاوت براتون اماده کردیم! شما کدوم رو میخواید؟ اولین ماسک : یه ماسک صورتی با نگین های بنفش....... دومین ماسک : یه ماسک سیاه رنگ با گل های صورتی و زرد....... سومین ماسک : یه ماسک سفید رنگ با طرح گل های طلای و ستاره های نقره ای براق! نیکا گفت : اوومممم...... به نظرم سومین ماسک قشنگتره! فکر میکنم به لباسم هم بیشتر میاد! ندیمه هووگ گفت : درسته بانوی جوان! خیلی به لباستون میاد..... اما..... خب.... نیکا گفت : خب چی؟ ندیمه گفت : خب اینجوری خیلی تو چشم هستید 🤦🏻♀️! نیکا گفت : ندیمه هونگ لطفا انقدر بی خودی حرف نزن! من الان استرس دارم! راه فراری هم که ندارم! دیگه واقعا نمی دونم باید چی کار کنم😭!
ندیمه اومد نزدیک نیکا و نیکا رو ب*غ*ل* کرد و گفت : بانوی من لطفا گریه نکنید! نیکا گفت : وااای! ندیمه هونگ تو خیلی مهربونی و همیشه به فکر حال منی، من خیلی دوست دارم و واقعا مدیونتم! ندیمه گفت : بانوی من به خاطر ظاهرتون گفتم ، ترسیدم ارایشتون خراب شه! حالا دیگه خودتون می دونید 🤦🏻♀️ حدود پنج دقیقه گذشت! یهو مادر نیکا با عجله اومد داخل اتاق نیکا و گفت : ندیمه هونگ دستور دادم کجاوه رو اماده کنند..... زود باشید و همراه نیکا به مراسم برید! من..... من دخترم رو به شما میسپارم!...... لطفا مراقب باشید! وقتی مادر نیکا این حرف و گفت و رفت، استرس و دلشوره ی نیکا هم بیشتر شد و واقعا رنگش پریده بود! اما همش داشت سعی می کرد خودش رو کنترل کنه! نیکا با خودش می گفت : هیچ کس بد شانس تر از من نیست! یه شبه فهمیدم نامزد دارم ولی هیچ حسی بهش ندارم! حافظم رو از دست دادم و اصلا نمی دونم خانواده ی واقعیم کین! الانم توی این موقعیت بد گرفتار شدم! اینده و تمام عمرم به فنا میره!
اگه اونی که قراره باهاش ازدواج کنم، ادم سختگیری باشه و نزاره من از عمارت جدید بیام بیرون و به بازار برم، چه جوری باید اون پسره ی....... (بوق🤣) رو پیدا کنم! یهو نیکا با صدایندیمه هونگ به خودش اومد...... ندیمه با صدای بلند گفت : بانوی جوان، لطفا بیاید بیرون! کجاوه امادست و مابیرون منتظریم! نیکا هم سریعا از اتاقش خارج شد و به سمت ندیمه هونگ رفت و با کمک ندیمه سوار کجاوه شد و به سمت تالار بزرگ قصر که مخصوص همچنین مراسم هایی بود حرکت کردند...... حدود ده دقیقه بعد به قصر رسیدند و بعد از تایید هویت و شناسایی کجاوه و بانوی داخل اون، نیکا از کجاوه اومد و بیرون و لباسش رو مرتب کرد! کلی دختر و پسر جوان اونجا بودند! یه عالمه! نیکا تک به تک از سر تا پای همه ی اونا رو چک میکرد البته نمیتونست چهره ی اونا رو ببینه چون ماسک روی صورتشون داشتند و شناسایی شون غیر ممکن بود! اونجا سی تا دختر وجود داشت! و سی و یکی پسر! نکته* اگه یادتون باشه گفتیم که پادشاه این تصمیم رو (تصمیم برگزاری مراسم انتخاب زوج) رو برای این گرفتند که تمام افراد مجرد کشور ازدواج کنند! و شاهزاده خانم هم (دختر امپراتور که مسئول یادداشت اسم دختر و پسر هاست وقتی که باهم می رقصن)، دختر امپراتور هم مجرده و اخرین پسری که توی سالن انتخابیه بمونه به عنوان همسر شاهزاده خانم انتخاب میشه! اما حتی شاهزاده خانم هم حق جابه جايی یا اعتراض رو ندارن!.....
برگردیم به جشن و ببینیم چه اتفاقی اونجا داره می افتد - - - > یکی از مسئولین برگزاری مراسم اعلام کرد همه ی دختر ها و پسر ها به روی سکو ی انتخابیه بیان! نیکا هم با استرس روی سکو رفت تا حضور و غیاب انجام بشه! بعد از حضور و غیاب چند دسته نخ رنگی که به هم گره خورده بودند و اوردند و به هر نفر یه کارت دادند و یکی از مسعولین اجرای مراسم با صدای بلند گفت : از هر کارت دو تا بیشتر وجود نداره! از هر رنگ نخ ها هم دو رنگ وجود داره که طبق رنگ کارتتون باید سر نخ رو بگیرید و گره ی اون رو باز کنید! و ته نخ به یک نفر میخوره و شما باید با همون فرد برقصید! ولی موقع رقص هم حق ندارید چهره ی همو ببینید چون ماسک روی صورتتونه و اصلا نمیتونید ماسک رو از روی صگرتتون بردارید! خلاصه به نیکا هم یه کارت دادن رنگ کارتش طلایی بود! پس نیکا هم نخ طلایی رو انتخاب کرد و شروع کرد گره هاش رو باز کردن وسطای نخ به یه رنگ دیگه گره خورده بود!
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
میگم میشه خلاصه قسمت قبل رو نزاری؟ و قسمت جدید رو یکم بیشتر کنی؟
واییییییییی بزار دیگ😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶
بزاررررررررررررررررررر
عالییییی😍کارت حرف نداره😍
❤️❤️❤️❤️
پارت بعدیو وو امروز بزاررررررر
حتماد😉، در حال بررسیه
ممناننن❤️
عالییییی بوددددد😍😍
❤️❤️
بعدییییی
گذاشتم در حال بررسیه
پارت بــــــــــــــــعــــــــــــد
به شرط هایت هم که عمل کردیم😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤
❤️❤️❤️👍🏻
پارت بعد پلیززززززز
چشم عزیزم
ممنونم💜🙃🤝🖤
ععععععععععععععععععععععععععععععععععااااااااااااااااااااااااااااللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
میتونم باهات دوست باشم؟
Yesssss👍🏻
من نیلیام
13 ساله
اند یو
منتظر پارت بعدیم