سلام من دیپر پاینز هستم حتما شما داستان منو میدونین من و خواهرم میبل به ابشار جاذبه امده بودیم پیش عمو استنمون و ی عالمه اتفاق عجیب و غریب برامون افتاد از جمله بیل سایفر اون یک شیطانه بزرگه که بد بودنش حد نداره
حتما میدونین که این بیل سایفر ی بار ابشار جاذبه رو نابود کرد و ما یعنی خانواده ی پاینز اون رو شکست دادیم خب بریم سراغ داستنمون
میبل: دیپر! دیپر! دیپر: چی شده میبل: ببین! ی نامه از طرف عمو استن و فورده دیپر: جدی! میبل اره دیپر: خب بدو نامه رو باز کن دیگه
میبل: نوشته(عسلیا ی عزیز! لطفا خودتونو به ابشار جاذبه برسونید نمیتونم بیشتر براتون بنویسم، امضا استنلی و فورد
دیپر: یعنی چی شده! میبل: اه جووون! دوباره میریم پیش کندی و گرندا! دیپر: یعنی تو فقط به همین قسمتش توجه کردی! شاید بحث کوتوله ها باشه، یا جورنال هایا حتی بدتر، ممکنه وندی ازدواج کرده باشه! دیپر: نههه! اگه این طوری باشه من میمیرم
میبل: خل شدی؟ وندی هنوز به اون سن نرسیده دیپر: هرچی الان دیدی رو به هیچکس نمیگی ها بعد هردوشون شروع به خندیدن کردن
امید وارم خوشتون بیاد♡
مخصوصا نویسنده ی ابشار جاذبه نگهبان ابی
کامنت فراموش نشهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆☆☆
عاشقتونم بای
♡☆♡♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
خیلی خوبه ادامه بده منو یاد نگهبان ابی میندازه ولی پارت بعدشو زودتر منتشر کن یا
چنگده قشنگ (◉‿◉) 🗿
لطفا پارت بعدو بزار
وگرنه بیل تسخیرت میکنه
پپخخخخخخخ😐🌟
🗿👊🏻