
آماده شروع شد و نظر فراموش نشه ♥️♥️🖤♥️🖤
از زبان آدرین:به مرینت گفتم:چه مسئلهای؟گفت:تو که بانویت را خوب میشناسی اگر کسی نیاز به کمک داشت کمک میکنم🥲 گفتم:آره میدانم🙂🙃 گفت:پس بزار اینجا بمانم تا پری هارا نجات بدم،مجبورم🥺 گفتم:واییی از کی؟گفت:از رهبر پریا بزار توضیح بدم.گفتم: چشم ملکه ی من💂من سرپاگوشم گفت:ملکه ی من لقب جدیدمه؟گفتم:آره😘 گفت:من بیشتر وقت هایی که بهم میگی بانوی من را بیشتر دوست دارم🥺🥺🥺 گفتم: باشه بانوی من😄«چهره ی مرینت:😍😍»از زبان مرینت:
ابرقهرمان ها: نویسنده ما اینجا چغندریم؟نویسنده:نه خیر یک سوپرایز ترسناک در انتطارتون هست👻👻) همچنین از زبان مرینت: گفتم:رهبر پری ها از آنها کار میکشد و پری ها هر یک سال میتونن یک نفر از دنیای ما به دنیای خودشون بیارن من رو آوردن تا با رهبرشون بجنگم و من را رهبرپری ها کنم😕
آدرین گفت:خب چرا تو این همه آدم،من میدانم خدایا من یعنی این همه مانع برای ع.ش.ق ما زیاد نیست😭😭ویک قطره اشک ریخت.به بقیه گفتم:میشه ما را چند لحظه تنها بذارید🙂گفتن:بله ملکه🙃و رفتن آن طرف 😁 من به آدرین گفتم:فکر کردی من از رویای 2سالم دست میکشم؟گفت: منظورت چیه؟🥺 گفتم: فکر کردی از این که کنارت باشم دست میکشم؟نه نه من نقشه دارم پس گریه نکن عزیزم تو که دوست نداری که من ناراحت بشم دوست داری؟🥺🥺🥺🥺🥺
گفت: معلومه که نه🥺 گفتم: پس دوباره شو پیشی خودم کسی که پا به پای کفشدوزک میادپس ما دوباره کفشدوزک وگربه سیاهیم🙂گفت:ما همیشه کفشدوزک وگربه سیاهیم 🙃و رفتیم پیشه بقیه ابرقهرمان😁
قرار بود من با رهبر بجنگم نقشم این نبود ولی پری ها گفتن که باید این کار را انجام بدم😕 خیلی ترس داشتم جوری که آدرین فهمید🥺 ابرقهرمان ها رفتن کمی بخوابم چون شب بود و ما نتوانیم 4 ساعت بخوابیم چون 4 ساعت دیگه جنگ شروع میشه 😬😬 من خوابم نمیومد رفتم پیشه دریاچه کفش هایم را برداشتم پاهام را کردم توی آب🙃یک دفعه یکی دستش را گزاشت روی چشمام😰 گفت:من کیم؟دست هایش خیلی لطیف بود درست مثل دست های آدرین 😍بله خود آدرین بود. گفتم:نمیدانم آدرین برودی گفت:جانم چرا آدرین آگراست را نمیگی آدرین برودی را میگی؟گفتم:بیا بشین بگم🙃نشت پیشم بعد گفتم:کفش هایت را دربیار مثل من بزار توی آب دریاچه گفت:باشه😄،انجام داد و من سرم را گزاشتم روی شونش گفتم:هیچ وقت،هیچ وقت من را تنها نزار میدانی که چقدر ع.ش.ق.ت.م دارم❣️ گفت:من تنهات نمیزارم به خاطر ۱ثانیه با هات باشم جونم را میدم🙂
گفتم: میدانم تو گربه ای نیستی که بانوی خودشو تنهابزاره☺️ گفت:بانو من یک شعر نوشتم برات به خوانم؟گفتم:به خوان☺️(شعر👈)«اقیانوسی در چشمانت هست که من را غرق خود میکند،میدانی هر نفسم به خاطر لحظه لحظه شادیایت هست؟قلبم را دوزدیدی من را با یک نگاه ع.ا.ش.ق خودت کردی چشمانم خیره به چشمانت میماند. ع.ش.ق.م به تو هر یک ثانیه زیاد میشود،دوری از تو برای یک ثانیه برایم یک عمر است.هیچدوقت رهایم نکن بانوی قلبم❤️) گفتم: آدرین خیلی قشنگ بود😍 گفت: ولی آهنگ هایی که بانومرینتم میخوانه قشنگ تره😍از این حرفش فهمیدم که می خواد بخوانم☺️ گفتم:الان آهنگ ندارم بخوانم عزیزم ولی اگر بخوای آهنگی که داشتم برای دلتنگی که داشتم میخواندم اینجا را میخوانم گفت:بخوان😍😍😍خواندم «دیگه نمیدانم چیکار کنم،دلم برای خانوادم و دوستام و تیکی و ع.ش.ق.م آدرین تنگ شده😢نه نه نه نمی توانم دیگه تحمل از این حالت پری بودم زیاد خوشم نمیاد تنها الان فقط خانوادم و دوستام و تیکی و تمام آشنا هام و مخصوصاً ع.ش.ق.م و می خوام🥲»(متن آهنگ که در پارت قبلی بود)
گفت:پس من را آنقدر دوست داری که میگفتی مخصوصا ع.ش.ق.م رامیخوام؟گفتم:من دوستت ندارم من فقط وفقط ع.ش.ق.ت.م❣️❣️❣️❣️ گفت:منم همین طور 😘😘😘😘و گونم را ب..و..س..ی..د به آدرین گفتم: آدرین یک سوال وارم🙂 گفت:بگو ع.ش.ق.م🙃گفتم:
تمام 😘پارت بعدی را تا10 نظر ندیدم نمیزارم🙂 تستچی عزیزم قبول کن 🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺 خداحافظ 🙃🙃
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خوب بود
خبر فوری پارت21درحال بررسی هست 😘😘😍
عالی بید
سلام خیلی قشنگه لطفا دنبال کن دنبالی
و به تست هام هم سر بزن
سارا هستم ۱۰ ساله از تبریز
آجی میشی؟
سلام عزیزم حتما دنبال میکنم،آبجی❤️