
پارت جدید ❤️ولی از دستتان راحتم جون چالش را جواب ندادی 😞
(😊اول بالا را بخوانید 😊)از زبان آدرین:3روزه داریم فکر میکنیم رمز عشق چیه؟ولی هیچی چیزی به ذهن مان نرسید. الان هم همه ی ابرقهرمان ها از اتفاقاتی که برای من و مرینت اتفاق افتاد چه بد😣چه خوب😄 همه رابه هشون گفتم😁 دیگه خیلی خسته شدم داد زدم:من چه گناهی کردم من فقط بانوم را میخوام کاشکی اینجا بود تا دوباره صداش کنم«بانوی من»که یک دفعه صدای دختر گفت:رمز عشق باز شد. گفتم:وای رمز را گفتم ولی رمز چی بود۰؟ ابرقهرمان ها گفتن: چیکار کردی؟گفتم:یک دقیقه وایسید من ع.ا.ش.ق مرینتم و از روی ع.ش.ق بهش میگم بانوی من،این رمز مخصوص من بود، پس یعنی رمز عشق یعنی کلمه ای که به ع.ش.ق.ت میگی.
بیاید بریم تا ملکه مون را برگردانیم🥺🤗 گفتن:آماده هستیم فرمانده💂💂 گفتم: لطفاً بهم نگید فرمانده چون مرینت فرمانده ی ماست🥺گفتن:چشم رفتیم داخل دروازه یک جای سفید (توی انیمیشن ها هست 😊)«میدانم که منتظر چی هستید و اگر نمیدانید چی برو صفحه ی بعد👈👈)
از زبان مرینت:توی دنیای پری های بیگانه گیر افتادم😭 گریه های آرومم تمام نمیشد.😭😢 دوباره مثل توی برج ایفل زدم زیره آواز با این تفاوت که توی برج بغض داشتم و اینجا با گریه«دیگه نمیدانم چیکار کنم،دلم برای خانوادم و دوستام و تیکی و ع.ش.ق.م آدرین تنگ شده😢نه نه نه نمی توانم دیگه تحمل از این حالت پری بودم زیاد خوشم نمیاد تنها الان فقط خانوادم و دوستام و تیکی و تمام آشنا هام و مخصوصاً ع.ش.ق.م و می خوام😭😭😭😭😭) «👉👉نویسنده:متن آهنگ مرینت»یک صدا شبیه صدای آدرین شنیدم که میگفت:مرینت،مممممممرررررررررییییییییییینننننننتتتتتت.برگشتم دیدم...
آدرین و ابرقهرمان ها آمدن پرواز کردم پیش شون آدرین آمد جولو ی من گفت:م.م.م رینت،گفتم:آ.آ.آدرین ت.تو آمدی دنبالم🥺🥺 گفت:معلومه که میام میدانی چقدر دل تنگت شدم،آروم گریه کردم گفتم:تو چی میدانی چقدر اینجا گریه کردم آن آب هایی که آنجا را ببین آنها آب نیست گفت:پس چیه؟باگریه فراوان گفتم:آب نیست من آنجا نشسته بودم گریه کردم آنها اشک های من هستن😭 دستش را گذاشت روی گونه هام اشکام را پاک کرد و گفت:من اینجام دیگه گریه نکن🥺و من را بغل کرد🤗
ابرقهرمان ها هم آمدن بغل کردن و آدرین گفت که چه کار هایی کردن😊 گفتم: آدرین تیکی کجاست دلم برای تیکی یک زره شده🤗با ناراحتی گفت:بعداز غش کردنت و آمدنت به اینجا ت.ت.تیکی ناپدید شد😢 گفتم:چی تیکی تیکی عزیزم تیکی تیکی 😭😭😱😱😱😨😰از زبان آدرین: مرینت غش کرد و دوباره به هوش آمد! گفت: آدرین تیکی را چطوری برگردونیم؟😢 گفتم:وقتی برگردی به دنیای خودمون تیکی بر میگرده😘 گفت: آدرین یک مسئله ای هست که باید بهت بگم 😕😕😕😕
آنچه خواهید خواند:مرینت: مجبورم🥺 آدرین:وایییی از کی؟پلگ: خداحافظ آدرین:وای چیکار کنیم😰😰
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت 20 درحال بررسی هست 😆🙂🥺
🥰
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بعدییییییییییییییییییییییییییییییییییی 💞💞
سلام عزیزم فردا میزام😘
مرسی