امیدوارم خوشتون بیاد ❤️😊
مارتا:هوووی بازم تو بردی امیلی:ارههه میخندم و میگم:ای بابا عقده ای بازی در نیارید یه برنده شدنهست دیگه
. امیلی:بابا تو که خیلی تو ورق خوبی انقد ز.ر نزن😂. مارتا:یدقه بچه هامن برم مامانم زنگ میزنه (اون بیماری قلبی داره و داره میره قرص بخوره نمیخواد نگرانش شیم ولی ما نمی دونیم) میپرسم:چی گفت مامانت؟ مارتا:میگه بیا خونه من باید برم فعلا امیلی:بای بای میگم:خداحافظ دوس داری برسونمت؟ مارتا:اره ممنون . با امیلی میریم . وقتی رسیدیم خیابون سدریک یهو مارتا جیغ زد و دست گذاشت رو قلبش و گفت:باید زودتر بهتون میگفتم امیلی :چی شده مارتا همه چیز رو تعریف کرد میگم:مگه پارسال عمل نکردی مارتا: فردا آخرین عملم هست و دیگه خوب میشم. نباید میومدم چون دکترم گفته بود نباید جایی بری ولی واسه اینکه ناراحت نشی اومدم اشک ریختم:ولی نمیومدی بهتر بود این وقت شب کجا بریم ترو ببریم بیمارستان مارتا:نی....نیازی.....نیست فقط......من حالم ......بچه ها بریم خونه امیلی: یا خدا من میرم مامانشو خبر کنم یقشو میکشم و میگم:ا.ب.ل.ه مغازه باباش اینجاست با دو میرم سمت مغازه پدر مارتا پدر م: چی شده نادیا میگم:بیا دخترت حالش بده پدر م:مارتا؟ میگم: پ ن پ دلیا پدر م:ببینممم. بابای مارتا سریع میره پیش مارتا و میبرتش یه جا ما نمیدونیم کجا رفت ولی از سمت قبرستون رفت گفت: میرم پیش مامان مارتا اونجا داره فاتحه میخونه ولی صدای جیغ یه زن رو شنیدیم که داشت داد میزد:چرا دخترمو زنده به گور میکنییی سریع دست امیلی رو گرفتم و دو زدم سمت قبرستون مامان مارتا خونریزی کرده بود و یه چاقو پیشش بود مارتا هم بی جون افتاده بود رو زمین سریع دو زدم رفتم خونه و امیلی رو به کل ول کردم رفتم دیدم کسی خونه نیست در خونه رو قفل کردم و کلیدش هم گم کردم تو خونه تنها بودم و دیگه دیدن جنازه دوستت بدتر از مردن تو خونه هست. حداقل به یاد خونه بمیرم
خوشتون اومد
...........
زانزهفینژغنزامزمغزغمرتکرعک
بای بای
عالی بوووووود😐✨