بچه ها پارت ۵ به دلیل اینکه بعضی اسلایدها خالی بود رد شد🥲💔
خیلی خوابم میومد کل دیشب داشتم درس میخوندم و چشمام رو بزور بازنگه داشته بودم با چندش یه هرماینی نگاه کردم و گفتم:واقعا باید اینو بخورم هرماینی:اره موهارو اضافه کنید موهای اون دختره رو که سال اول ضایعم کرد و فهمیدم که اسمش پانسیه رو اضافه کردم بعد اون ماده ی چندش سبز رنگ را به دهنم نزدیک کردم یه سرخوردمش و که حس کردم میخوام همه ی محتوایات معدم را بالا بیارم سریع یه طرف دستشویی رفتم و بالا اوردم با بیحالی به دستم خیره شدم که یجوری شده بود بیرون رفتم و به هری و رون که الان کاملا شبیه کراب و گویل شده بودند به خودم توی اینه خیره شدم شبیه پانسی شده بودم هرماینی رو صدا زدم که گفت ما بریم درو بی احتیاط باز کردم که با هرماینی متوجه شدم منتها شبیه گربه شده بود خندمو به زور خوردم و با پسرا به سالن اجتماعات اسلیترین رفتیم روی مبل نشستیم
ادامه اسلاید بعدی
فقط یه لحظه چشمام رفت روی هم و بعد سیاهی مطلق... از زبان منو رون بیرون دوییدیم که باد جودی افتادم و ایستادم رون:چرا ایستادی هری بیا بریم هری:جودی رون:عیبی نداره اون خودش اسلیترینه بعلاوه جودی دختره عاقلیه ناچار سری تکون دادم و دنبالش رفتم از زبان چشمم رو بازکردم موهام جلوی چشمام رو گرفته بود کنارشون زدم که پسری پشت به من روی مبل نشسته بود تازه جریان یادم اومد خداروشکر متوجه تغییر موهام نشده بود اروم بلند شدم و به طرف خوابگاه رفتم که دریکو گفت:پانسی و به طرف برگشت با دیدنم اخمی کرد و گفت تو اینجا چیکار میکنی جودی:یعنی چی اینجا چیکار میکنم خب معلومه و سریع بطرف خوابگاه رفتم
جودی🤤🤍 البته کوچکتر😅😂
بازم جودی😁⚡
باز ترم جودی
زیباااااا
مرسیییی خوجگل زشت😐😂لنتی خودمم نفهمیدم چی گفتم
خیلی بدی من خجل زشتم🤣💔