
سلام بچه ها من اومدم با یه رمان جدید داستان های قبلیم هیچ کدوم طرفدار نداشتن برای همین دیگه ادامه ندادم
از زبان لیدی باگ:داشتم به کت نوار نگاه میکردم که روی هوا آویزون بود دست اون شرور هم روی گردنش بود و داشت فشار میداد از یهک طرف هم لوکا توی دستش بود و داشت گلوی اونم فشار میداد خیلی ترسیده بودم که یهو کت گفت :مای لیدی تو یک قهرمانی وظیفه قهرمان ها نجات جون مردمه تو باید منو ول کنی و لوکا رو نجات بدی
با این حرف کت قانع شدم (بچه ها راستی اونی که هاک ماث شرور کرده یه خوناشام شده پس یعنی شروره خوناشامه)خوناشامه لوکا رو ول کرد ولی وت رو از گردن گاز گرفت و شرع به خوردن خونش کرد.. هاک ماث: چیکار داری میکنی من گفتم میراکلسشو بیار نه این که خونشو بخوری ...همون لحظه هاک ماث اکوما رو ازش گرفت و کت از دست اون افتاد پایین از زبان لیدی باگ:بعد از این که لوکا فرار کرد من پریدم پایین تا کت نوار رو بگیرم (نکته :لوکیشن توی برج ایفل هست)
کت نوار رو با یویو گرفتم و اوردم پایین وقتی رسیدیم پایین دیدم که روی گردنش ۲ تا سوراخ وجود داره حتما جای دندون های شروره بود باخودم گفتم:با میراکلس لیدی باگ درست میشه گفتم:میراکلس لیدی باگ همه جا درست شد ولی کت نه یهو چشمای کت باز شد ولی دیگه چشماش سبز نبودن یک هو قرمز شدن و کت پرید روی من و میخواست خونمو بخوره ولی داشت جلوی خودشو میگرفت با صدایی بغض آلود گفت:فرار کن منم فرار کردم
از زبان کت نوار: اون خوناشامه گازم گرفت و داشت خونمو میخورد بعدش دیگه نفهمیدم چی شد ......وقتی چشم هام رو باز کردم توی بغل لیدی باگ بودم یک هو خیلی گرسنم شد و پریدم روی لیدی باگ و خواستم خونشو بخورم ولی با خودم گفتم من نباید به لیدیم صدمه برسونم به زور خدمو کنترل کردم و گفتم فرار کن اشک همینجوری از چشم هام میبارید چرا اینجوری شدم همش تقصیر هاک ماثه اون منو اینجوری کرد من ازش نمیگذرم
از زبان لیدی باگ :وقتی رسیدم به خونه با ترس گفتم تیکی اسپاتس آف و تبدیل به مرینت شدم به ایکی ماکارون دادم و خورد و از تیکی پرسیدم :تیکی برای کت نوار کاری میشه کرد ؟؟؟ گفت:تو مگه کتاب معجزه گر ها رو نداری؟؟ گفتم:چرا دارم ولی مگه اون کتاب درمورد میراکلس ها نیست؟؟گفت:چرا هست ولی توی بخش مربوط به میراکلس پروانه چند صفحه در مورد خوناشام ها نوشته پس بریم بخونیم که شاید یه راهی برای درمان کت نوار پیدا کردیم و نجاتش دادیم گفتم باشه و رفتم و کتاب رو اوردم تیکی گفت:بلدی رمز گشاییش کنی؟؟ گفتم آره استاد فو بهم یاد داده ببین تیکی توی کتاب نوشته یک عالمه موجود رو میشه با معجزه گر پروانه مطیع خودت کنی
و یکی از موجوداتی که میتونی مطیع خودت کنی که قویترین اون ها هست خون آشام هست و راه درمان آنها گرفتن آکوما از آنها نیست بلکه عشق حقیقی هست و فقط با عشق میشه درستش کرد
آنچه خواهید دید : مرینت کت داره بهت پیام میده..........نمیخوام بهت آسیب بزنم........... خونت مزه اون رو میده........دوستت دارم خب دیگه بچه ها این پارت تموم شد امیدوارم خوشتون اومده باشه لایک و نظر یادت نره خداحافظ تا پارت بعد
خب دیگه بای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
داستانت خیلیییی عالی بود💖💖
عالی ادامه تو خماری نزارمون
گذاشتم توی بررسی
اوکی
عالیییییی این داستان خیلییی قشنگیه زود تر آپارات بعد رو بزار
میشه زود تر پارت بعدی رو بزاری
چشم الان مینویسم میزارم برای تایید
میسی پیشی
خواهش میکنم
وایییییی عالی این بهترین داستان خوناشامی هست که خوندم
ممنون