
سلام . براي شيريني قسمت افمرال تصميم گرفتم يه داستان بنويسم .
سلام . من ليدي باگ هستم . هنوز در حال زنده كردن كت نوار هستم . اثري از شدوماث نيست . ولي سنتي مانستر ها خيلي زياد شدن . از وقتي ادرين يا همون كت نوار از دنيا رفت و گابريل به زندان ، اميلي تنهاست . بعد از ظهر ها مي ايد بيرون و گريه مي كند . عش.ق سابق من ، پسر اميلي ، من تمام تلاشم را دارم مي كنم !
استاد سو هان هم از دنيا رفت . اليا و نينو به خاطر يه جر.م از پاريس فرا.ر كردند . كاگامي و مادرش ناپديد شدند . توي اين مدت لوكا به من خيلي نزديك شد . هتل پدر كلويي بسته شد و اون الان توي نانوايي ما كار مي كند .
الان همه هويت من را مي دادند . براي همين من در حومه ي پاريس زندگي مي كنم . مادر من قبلا ليدي باگ بود . براي همين هر از گاهي با من تمرين مي كند . اينجا فقط من هستم و كوامي ها . الان من راحت به هر چزي فكر كنم مي سازم . مثلا يك غار را تبديل به خانه ي خودم كردم . غير از اين ، در اين مدت من يك جعبه ي معجزه گر جديد كشف كردم . با كوامي پاندا ، راكون و خرس قطبي .
اين دفتر خاطرات من است . در اينجا هر چيز كه بخواهيد پيدا مي كنيد راجع من .الان در كنار يك اتيش هستم و كنار پالن نشستم . او خيلي براي انرژي دادن خوب است . تبديل شدم و با ايسير ( كوامي خرس قطبي ) تمرين كردم . قدرتش ساختن چيزهاي يخي است . مثل ديوار يخي موقع جنگ . يا مثل لاكي چارم من ولي خود صاحب بايد ان را بسازد . اسلحه اش يك توپ برفي است
با او تمرين كردم . البته نميزارم از قدرتش استفاده كند . در فكر ارتقاع دادن تيكي هستم . چون از زندگي در اينجا خسته شدم . دلم مي خواهد هميشه پيش خانواده ام باشم . سنتي مانستر ها را سريع شكست بدم . البته هشدار اموك من همه بز را حل مي كند ولي مجبورم افزايش قدرت كنم و... در همين فكر ها يويويم پيغام داد . پخش اخبار بود : ناديا شاماك هستم . رينا فرتيو در برزيل پيدا شد . يك پسربچه عكسي از او در حال كمك به يك زن مسن فرستاد . پليس ها به برزيل رفتند تا او را دوباره به پاريس برگردانند .
پليس گزارش مي دهد : من به خاطر امنيت دخترم ( سابرينا ) هم كه شده ، قهرمان ها را دونه دونه كنار هم قرار ميدهم . تا امنيت پاريس و دخترم كامل شود . ناديا شاماك : هنوز هم ليدي باگ پيدا نشده و تا يك سنتي مانستر نيايد او هم نمي ايد . گابريل هنوز هم ازاد نشده و اميدي هم حرفي نمي زند . خدا مي داند چه شده ! يويوم را بستم و از تبديل خارج شدم . به كوامي ها گفتم : بچه ها . حق با شما بود . من نبايد اليا را با تريكس تنها بزارم . بايد سريع به برزيل برويم . تيكي : اما ما كه يكبار رفتيم ؟ گفتم : شرايط جوري نيست كه به سفر فكر كنيم . تبديل شدم و كوامي ها و تمام وسايلم را در يويوم كردم و افزايش قدرت به حالت پرواز كردم و راه افتادم
اميدوارم خوشتون اومده باشه . اين زمان كوتاه هم زود بگذره و زودگذر يا همون افمرال سريع در بياد . فعلااااااا
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیـــــــــــ
خیلی تست های خوبی داری!😘😘😘
عالی😍😍😍😍
مرسييييي