هااااااااااااای من واقعا از این داستانی که درست کردم خوشم اومده 😂
آنچه گذشت : معجزه گر موش را استفاده کنم . این اتفاق علمی نیست . طب میراکلسی ؟
بانیکس در اتاق را زد و وارد شد مرینت گفت : سلام بچه ها ! یونیگرل : سلام مرینت ! بانیکس : عزیز.م ! خداراشکر بهتر شدی . یونیگرل : تقصیر من و فیواله مرینت : تقصیر کسی نیست ! من حالم خوبه ، پرستار گفت که تا نیم ساعت دیگه مرخص می شم بانیکس : مرینت ، یه خبر خوب دارم برات . بعد جعبه ی میراکلس را به مرینت نشان داد و ادامه داد : درضمن معجزه گر خودتم پس گرفتم بعد تیکی از جعبه در آمد و گفت : مرینت ! مرینت هم کلی خوشحال شد و گفت : تیکی ! خیلی دلم برات تنگ شده بود !
بعد بانیکس گفت : مرینت ، این کتاب را نگاه کن یونیگرل گفت : به زبان مریخی میشه : لیدی باگ کمکمون کن ، این کتاب تاریخ نوشته شدنش تقریبا همین هفته ها را نشان می ده بانیکس : اما توی کتاب خالیه ! مرینت کتاب را برداشت و باز کرد ، ناگهان نوشته های صفحه ی اولش شروع به پررنگ شدن کرد مرینت داشت شروع می کرد که پرستار آمد : خانم دوپن چنگ ، می تونید بیرون بیاید
مرینت : چه خوب که نیاز به عصا ندارم فقط سرم درد می کنه ، دکترا که به شما گفتن ؟ بعد یونیگرل و بانیکس سرشان را به نشانه ی اره تکان دادند . یونیگرل : نباید به خودت سخت بگیری . البته اوضاع زمین اصلا خوب نیست مرینت : درسته ما باید این مصیبت را تمام کنیم ! بانیکس : نترس ، دو سه تا راه برای درست کردنش دارم که بعدا وقتی بهتر شدی بهت می گم
بعد با یونیگرل به زمین برگشتند . بانیکس : فعلا برو خونه ی نینو و استراحت کن . فردا دوباره به راه میوفتیم . بعد یونیگرل و بانیکس رفتند
بانیکس : یونی ، نباید اینقدر بی تفاوت باشیم ، بهتره دوباره به اخرالزمان بریم یونی گرل : اما ما داریم خیلی در زمان سفر می کنیم ! خیلی خطرناکه بانیکس : نگران نباش من استاد سفر در زمانم !
آنچه خواهید دید : گردونه ی خوش شانسی ! چرا جواب نداد ؟ الیا داره قایم باشک بازی می کنه !
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
عاشق داستانت شدم
مرسیییییییی