بلاخره نوشتمش 😭😂 حسش نی بنویسم، دور از انتظار نیست یهو بگم نمینویسم😐😂 کاش چیز میکردم توی نظرسنجی مینوشتم بعد پاک میکردم 😐😂
گیج رو تختم نشسته بودم یا صدای نوتیف گوشیم به سمتش خیز بردم و اون و برداشتم، شماره ناشناس:« از الان تا 7 روز 1 ساعت و 36 دقیقه وقت داری جواب و بدی » به شماره زنگ زدم 3 تا بوق خورد و وصل شد صدای جیغ یه زن با صدای بلند و گوش خراش مدام جیغ میکشید گوشی رو یکم از گوشم دور کردم صورتم مچاله شد صدا واقعا بلند بود چند باری خواستم با مخاطب پشت تلفن ارتباط برقرار کنم اما نشد
تماس رو قطع کردم و به سمت اینه اتاقم رفتم موهام و یکم مرتب کردم و رفتم پیش بقیه احتمالا اونا دیدن کی من و اورد خونه:« سلام بچه ها میتونم یه سوال بپرسم؟! »j-Hop:« اره چیزی شده؟! » تهیونگ:« دید که من چطور اومدم خونه؟! » چشماش و جمع کرد وبه دماغش چین داد:«مگه جایی بودی؟! » بت تعجب گفتم :« هیونگ خودم شخصا باهات خداحافظی کردم» سری به نشانه تاسف تکون داد و رفت ، از این که ناامید شدم رفتم پیش جونگ کوک مطمئنم اون من و دیده:« گوک میدونی من چطوری برگشتم خونه؟! » ابروهاشو داد بالا چشماشو تا اونجایی که میتونست باز کرد و گفت:« اولا من از کجا بدونم تو چطوری اومدی خونه مگه خودت چش نداشتی ببینی چطوری اومدی! دوما مگه اصلا تو بیرون رفته بودی؟! » عصبی شدم برگشتم سمت یونگی که پشت سرما نشسته بود و مشغول درست کردن چراغ خوابی بود که چند روز پیش نام جون خراب کرده بود :« هیونگ تو چی؟! من رفتم بیرون درسته دیگه؟! » با اینکه مشغول بستن پیچ بود سرشو بالا اورد گفت:« خواب دیدی، تو تو کل مدت خواب بودی» جیهوپ از ته راه رو داد زد :«راست میگه! فکر کنم خواب زیادی رو مغزش تاثیر گذاشته» به خودم شک کردم دوباره رفتم سمت گوشیم پیام هنوز روی گوشیم بود، زنگ زدم به ا. ت:« ا. ت من امروز پیش تو بودم مگه نه؟! » اول سکوت کرد و بعد گفت:« چیزی زدی؟! تو 1 ماه هست اینجا نیومدی! » تند تند پلک میزدم امکان نداشت مطمئنم امروز اونجا بودم حتی پیامه هم روی گوشیم بود
به همون شماره پیام دادم از امروز کارم و شروع میکنم ، طولی نکشید که شماره به من زنگ زد اما این بار صدای زن بود بلکه صدای مردانه و کلفتی بود که مطمئنن به جان هرکسی ترس رخنه میکرد با صدای لرزان که به وضوح مشخص بود که میترسم گفتم:« سلام جناب من از امروز میخوام کارم و شروع کنم» خنده عجیبی کرد و گفت تصمیم عاقلانه ای گرفتی تا فردا وقت داری برای کمپانی یه بهانه پیدا کنی تا 2 ماه بهت مرخصی بدن
و تماس قطع شد احساس بدی داشتم چیزی شبیه ترس و نگرانی و شروع تازه یک نفس عمیق کشیدم اب دهانم را قورت دادم و سعی کرم ارامش ذهنی ام را حفظ کنم و شماره بنگ پی دی نیم زا گرفتم و منتظر موندم با هربار بوق خوردن قلبم درد میگرفت و برای قطع کردن تلفن مصمم تر میشدم این بار دستم رو به سمت دکمه قرمز رنگ پایین گوشی بردم تا به این تماس سرنوشت سازم خاتمه بدم اما قبل از قطع کردن من صدای پی دی نیم پیچید:« الو تهیونگ خوبی!؟ کاری داشتی؟ اگه کاری داری لطفا سریع تر حرفت رو بزن من سرم شلوغه» نفس عمیقی کشیدم و گفتم:« سلام هیونگ همین طور که میدونی جدیدا از نظر روحی اصلا حالم خوب نیست میخواستم به مدت 2 ماه مرخصی بگیرم این یه معامله برد برد هست چون جدیدا هیت ها به من زیاد شده و من اگه بخوام کاری کنم هیت زیادی میگیرم و هم ارزش سهام کمتر میشه و هم سودی نمیبرید این طور نیست؟! » کمی مکث کرد و با تردید جواب داد:« فن های تو زیادن ولی خب چون حالت خوب نیست میتونی مرخصی بگیری» ننمیدوستم خوشحال باشم یا، بترسم معمولا وقتی بهمون مرخصی میدادن خوشحال میشدم و پیش خانوادم میرفتم و کل روز رو با ارامش در کنار خانوادم بودم اما این دفعه شرایط فرق داشت.
سر تایمی که گفته بود زنگ زد نه پیر تر نه کمتر:« توی خیابون پشتی یک ون مشکی جلوی ساختمون پارک شده » تلفن قطع شد وسایل هام رو جمع کردم و همون جایی که گفت رفتم یه ون بزرگ مشکی خیلی شیک بود روی در عقب سمت راست دوتا مثلت خاکستری که برعکس هم توی هم قفل شده بودن کشیده شده بود با اینه های دودی که از بیرون هیچ چیز یپا نبود
با ترس دستم و سمت دستگیره بردم و با تردید در و باز کردم اون چن میدیم رو باور نمی کردم اون اون این حال چیکار میکرد انقدر شکه شده بودم که یادم رفت سوار بشم
نتیجه 1
چطور بود؟ 🙃 پارت بعد و بزارم؟ 🙃 اممم ببخشید اگه بد شد😭😐عا یه چیزی به تمام نکات توی داستان توجه کنید بعدا باهاشون کار داریم و اگه یادتون بمونه بعدا داستان براتون جذاب تر میشه و یه چیز دیگه میخوام یاری کنم نظرتون چیه هر دفه یه نکته مخفی توی داستان بزارم و سکا حدسش بزنید؟ 😌😂
نتیجه 2
چطور بود؟ 🙃 پارت بعد و بزارم؟ 🙃 اممم ببخشید اگه بد شد😭😐عا یه چیزی به تمام نکات توی داستان توجه کنید بعدا باهاشون کار داریم و اگه یادتون بمونه بعدا داستان براتون جذاب تر میشه و یه چیز دیگه میخوام یاری کنم نظرتون چیه هر دفه یه نکته مخفی توی داستان بزارم و سکا حدسش بزنید؟ 😌😂
نتیجه 3
چطور بود؟ 🙃 پارت بعد و بزارم؟ 🙃 اممم ببخشید اگه بد شد😭😐عا یه چیزی به تمام نکات توی داستان توجه کنید بعدا باهاشون کار داریم و اگه یادتون بمونه بعدا داستان براتون جذاب تر میشه و یه چیز دیگه میخوام یاری کنم نظرتون چیه هر دفه یه نکته مخفی توی داستان بزارم و سکا حدسش بزنید؟ 😌😂
نتیجه 4
چطور بود؟ 🙃 پارت بعد و بزارم؟ 🙃 اممم ببخشید اگه بد شد😭😐عا یه چیزی به تمام نکات توی داستان توجه کنید بعدا باهاشون کار داریم و اگه یادتون بمونه بعدا داستان براتون جذاب تر میشه و یه چیز دیگه میخوام یاری کنم نظرتون چیه هر دفه یه نکته مخفی توی داستان بزارم و سکا حدسش بزنید؟ 😌😂
یاخداا😐
کی اونجا بود 😐💔
عالی بود 💟💟
انقدر طول کشید تا بیاد پارت قبل رو مجبور شدم دوباره بخونم 😅
مرسییی
😂😂😂😂😂 ببخشید 😂
عالی بود 😃 ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
پارت بعدی 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍
ممنون😁
عالیه بابا
پارت بعدیو بزاررر🥳
تنکس 😌💙
حتما😁💕
عالی بود نا امید شده بودم از اومدنش 😐😹
ممنون من هیچوقت کسیو نا امید نمیکنم😌😂
عالی 😹
پارت جدید
هی هی😐✊🏽
تا میتونی خشنش کن😐✊🏽
هی هی😐✊🏽
. خ5ی85یفههف😂😂 من خشن کنم یا رمانتیک؟ 😂😂
نه شوخی میکنم هم خشن قراره بشه هم کمی دراماتیک😁😂
عالیییی❤️
داستانو رمانتیک نمکنی😘
ممنون 😁💙
به زودی😁💚
مردم زنده شدم تا اومد دمت گرم خیلی خوب بود پارت بعد رو بزار باهش 😍🙏🏻💜
😂😂😂ممنون
والا زود بزار دیگه 😘😘😍😉😉😉🤣
راستی منم دارم یه داستان مینویسم اگه خواستی سر بزن
حتما حتما 😌💕
عالیییییییییییی
مرسییییییی
خواهش فقط لطفا زود بزار و اینکه داستانو عاشقانه نمکنی؟
باشه😁
به زودی😁💕