کسی حمایت نمیکنه ولی من بازم مینویسم😢
پلین:باورم نمیشه!شاید سرنوشت اینطور خواسته سلیم:من کاری با سرنوشت ندارم نکنه تو قدرتی چیزی داری؟ پلین یکم فکر کرد و گفت:شاید! سلیم:راستشو بگو پلین:آره دارم و تو حالا برو و فردا دوباره همو میبینیم سلیم:باشه خدافظ پلین:خدافظ از زبون پلین:وای خودم باورم نمیشه چطور حرف من واقعی شد؟ بهتره برم پیش خاله ییلدیز اون یه فالگیر یا بهتره بگم یه جادوگر و دوست مامان بزرگمه. تند تند کتابامو جمع کردم و خودمو آماده کردم و رسوندم به خاله ییلدیز مامان یه آدرس ازش داشت وقتی رفتم اونجا زنگ درو زدم یه خانم تقریبا ۵۰ ساله در رو باز کرد خودش بود از بچگی میشناختمش و دوسش داشتم وقتی درو باز کرد بعد از سلام دادن پریدم بغلش اونم منو بغل کرد.
رفتم تو خونش مثل همیشه پر از وسایل عجیب و غریب بود. عادی بود خونه یه زن جادوگر این شکلی باشه منو راهنمایی کرد سمت مبل و نشستم. رفت و برام قهوه آماده کرد. منم در حین نوشیدن قهوه ماجرا رو براش تعریف کردم. وقتی قهوه م تموم شد گفت بزار فالتو بگیرم گفت:تو میتونی برای یه شخص آیندشو بسازی! هیچی از حرفش نفهمیدم و هاج و واج نگاش کردم ادامه داد:تو یه قدرت منحصر بفرد داری که نظیر اون خیلی کمه. تو میتونی یجورایی پیشگویی کنی مثلا اگه تو به یکی بگی قراره فلان اتفاق برات بیفته اون اتفاق در زمانی که مشخص کردی براش میفته. یکم خوشحال بودم که همچین قدرتی دارم ولی خیلی بهش اعتقاد نداشتم. بعد یکمی حرف زدن باهاش از خونش زدم بیرون.
فردا: از زبون سلیم:جمعه بود و امروز پلین حتما مدرسه نمیرفت تو همین فکرا بودم که باهاش هماهنگ کنم همو ببینیم که پلین زنگ زد. پلین:سلام سلیم:سلام خوبی؟ پلین:مرسی تو خوبی؟ ممنون چیشد؟ پلین:چی چیشد؟ برای امروز اگه برنامه ای نداری با ۵ تا گل مروارید بیا پیشم. سلیم:چی؟گل مروارید؟میخوای چیکار؟ پلین: اگه میخوای آیندتو بهت بگم بیار سلیم:باشه میارم کی بیام؟ پلین: همین الانم بیای طوری نیس من تمام روز خونم سلیم:باشه الان میام. آخه گل مروارید به چه دردش میخورد؟به هر حال. از زبون پلین: حیف نمیدونست چه نقشه ی خوبی براش کشیدم این گلا فقط واسه اینه که باورش بشه من این قدرتو دارم ولی بهش میگم پیشگویی میکنم نه اینکه خودم برنامه ریزی میکنم.
امیدوارم خوشتون بیاد ولی فقط یه نفر ازم خواسته ادامه بدم و فقط بخاطر اون یه نفره
برین تا نتیجه
😗😗😗😗😗
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اگع نوشتی بعدیم بزار
تا پارت پنج نوشتم ولی وقت نمیکنم بزارم شرمنده عزیزم
تازه اخراشو دارم خراب میکنم یکم کمکم کن😂😬
عیبی نداره تو هر وق وقت کردی بزار
من در خدمتم
مرسییی الان میخوام پارت چهار و پنج رو بزارم
😘
آجی میشی
آره اسما ۱۴ 😊
ینی چی
هیچی ینی زهرام ۱۴ سالمه
ممنونم که گذاشتی
فدات
مرسییییییییی
ولی فقط بخاطر تو گزاشتم ها الان پارت چهارشو نوشتم عصری میخام بزارم
😚😚😚😚😚
عطر گل محمدی معلمم خوش امری
افرین عالی بود