سلام.اومدم با پارت دوم😁فقط قبل شروع باید یه چیزی بگم.دفعه قبل اسم داستان love in miracolous بود ولی اصلش هست love in miraculous.دفعه قبل بعد از حرف c توی miraculous، اوه=oگذاشتم ولی باید u می بود.به بزرگواری خودتون این اشتباه کوچیک رو ببخشید.❤💖💜پس اسم داستان 👈🏻love in miraculous 👉🏻هست نه چیزه دیگه.☺برای اینکه گم نکنید همیشه،روی اسمم بزنید و وقتی تست هارو می زارم و منتشر میشه توی پروفایلم به ترتیب هست.می تونید برید و بخونید.🤗خب دیگه بریم برای شروع😉😊
داشتم می رفتم که گربه سیاه یه دفعه مچ دستم رو گرفت....*بله گربه،کارم داری؟....&هنوز اون غم تو چشم هات معلومه.نمی خوای راجع بهش باهام حرف بزنی؟می دونی که می تونی بهم اعتماد کنی😉من به عنوان یه همکار،وظیفه دارم حال همکارم رو خوب کنم😊 لیدی باگ داره تو دلش حرف می زنه اینجا=بچه ها نشانه مثل* یا&برای صحبت کردن شخصیت ها نزاشتم،بدونید دارن تو دلشون حرف می زنند.(منظور کت رو از به عنوان یه همکار نفهمیدم🤔ولی گفتم:*آره کت نوآر بهت اعتماد دارم..ولی..نیاز راجع بهش با کسی حرف بزنم چون برام ارزش و اهمیتی نداره دیگه😓..&مطمئنی؟....*آ..ر..ه....مطمئنم 😞از دید گربه سیاه:دیدم انگار حالش از اونی هم که بود،داره بد تر میشه.حس می کردم بغض کرده ولی داره جلوی خودشو میگیره...&خب باشه،پس،امشب ساعت ۸🕗می تونی بیای بالای برج ایفیل؟....*حالم خوب نیست کت نوار،شرمنده نمی تونم بیام😔....&لطفا لیدی باگ.....*باشه حالا که اصرار داری،باشه.....قیافه کت نوار:😃😄،،،قیافه لیدی باگ:🙂😊
از دید آدرین:رفتم خونه و از پنجره اتاق پریدم داخل(پنجه ها داخل)رفتم روی تخت و دراز کشیدم.داشتم فکر می کردم به امروز.به آندره🤔،،،،به حالت چهره ی لیدی باگ که امروز حالش خوب نبود🤔،،،،به بستنی فروشی🤔،،،به کاگامی🤔چی کاگامی😳؟
اوه...یاد کاگامی افتادم،،،امروز اون شرور شد😯چرا؟یعنی به خاطر منه؟🤔به احتمال زیاد من دلشو شکستم ولی باید درکم کنه.من کسه دیگه ای رو دوست دارم😐یه دفعه پلگ که داشت به حرفام تو جیبم گوش می داد اومد بیرون و گفت:^ آدرین،این دفعه کدوم دختره؟بگو ما هم در جریان باشیم😒اون دختره آرورا؟دختره رئیس شرکت آلمان که معدل معروف آلمان هم هست؟دختره همسایه بغلی؟(🤣)...با کاگامی که کناره پل بهم زدی و دلشو شکوندی.بعد میگی به احتمال زیاد من دلشو شکوندم؟😒😠نَ پَ.من شکوندم خودم خبر ندارم🙄تکلیفت هم با لیدی باگ هم که مشخص نیست.بگو این دفعه کیه که دل آدرین رو برده؟🤨.......&چته پلگ؟ترمز بگیر لطفا.چرا انقدر عصبانی هستی؟مگه چی شده حالا؟🤨...نکنه کمبریج خونت افتاده؟😉😂یا شایدم پنیراتو دیر خوردی🤭......^شوخی نکن آدرین من کاملا جدیم😑😒عصبانیم چون به خاطر تبدیل شدن بی موقع جناب عالی،کناره پل،من از کمبریج موقع خواستگاری جدا شدم و اونم الان باهام قهره😒😒😒....&پلگ یه پنیر بود دیگه،حالا برو پیشش.....^نه خیر نمیشه چون باهام حرف نمی زنه....&باشه بابا معذرت می خوام🙄😐حالا برو بزار فکر کنم.
ساعت ۸ با لیدی باگ قرار داشتم...تمام حرف هایی که می خواستم بهش بزنم رو آماده کردم.یه نگاه به ساعت انداختم،دیدم ساعت شیشه،ولی باید از الان راه بیافتم تا یکم اونجا رو تزئین کنم😊(آفرین آدرین/مرسی بالاخره وقتی آدم با خانم قرار داره باید برای حرفش اونجا را دلنشین تزئین کنه ولی حرف من عاشقانه نیستش می خوام اونجا براش قشنگ به نظر بیاد
&....پلگ...پلگ؟پپپلللگ؟کجایی؟....^ولم کن بزار پنیرم رو بخورم😑😒......&پلگ سر راه گل بگیرم؟صورتی خوبه یا زرد؟🤔....^به من چه.می خوای بگیر می خوای نگیر...حالا هم بزار با کممبر قشنگم تنها باشم....&که می خوای تنها باشی هااا؟😏...پلگ پنجه ها بیرون😝😈......^نههههه من برمی گردم کممبررر😫.......(با پلگ تبدیل شدم و حرکت کردم،سر راه هم یه شاخه گل گرفتم.).......👈🏻 میریم خونه مرینت🏠ساعت هفت و نیم🕢:(تیکی# مرینت*) *کیه؟😪نمی خوام پاشم.بزار بخوابم😴ولم کن بزار بخوابم....#مرینت،مرینت پاشو.....*بزار بخوابم تیکی😪....#با گربه سیاه قرار داری ها!!!اصن به من چه بگیر بخواب😑😐...*چی گفتی؟قرار؟...قَ را ر؟ 🤤چیییییی؟😱😳.....چرا زود تر بیدارم نکردی؟؟؟.......#ا ساعته دارم صدات می زنم🙄😑 مگه پا می شدی😒....خیلی خب(تیکی خال ها روشن)....رفتم جلو آیینه تا به خودم نگاه کنم ببینم خوبم یا نه.عالی شدم👌🏻...رفتم سمت بالکن.از روی ساختمون ها می پریدم تا بالاخره رسیدم.از بس تند تند اومدم که نفس کم آورده بودم😓*آخییش...رسیدم....وااای😲
چقدر اینجا خوشگل شده🤩☺🤭گل های پر پر شده روی زمین و شمع ها رو نگاه کن😊یعنی برای منه؟☺(نه پس مرینت گربه سیاه برای من اینجا رو خوشگل کرده🙄ووویی کاش می کرد🥺😭❤،خب از داستان خارج نشیم🤭)....پس گربه کجاست؟🤨🤔.....رفتم یکم جلو تر ديدم لبه برج نشسته منتظر منه و داره غروب رو نگاه می کنه......رفتم پشت سرش و دو دستی جلوی چشم هاشو گرفتم😊و صدامو کلفت کردم
(نویسنده:شرمنده بچه ها من یه سوتی دادم اسلاید قبل،شرمنده،الان شب هست نه غروب🤭)از دید گربه سیاه:منتظر کفشدوزک بودم که یه دفعه یکی چشم هامو گرفت.نتونستم ببینم کیه.گفت:منتظر کی هستی؟......(پیش خودم گفتم حتما یه رهگذری،طرفداری،چیزی تو این مایه هاست.(من:آخه خدایی گربه سیاه ساعت ۸ شب،رهگذر بالای برج ایفیل چی کار می کنه؟😂/همون حالا،بالاخره یه نفر هست دیگه🙄،برو ببینم کیه چشامو گرفته🤔/باش)گفتم:منتظر لیدی باگم.......اوه😮چه عاشقانه😍(😜)چی کارش داری؟....&باید باهاش حرف بزنم🙂.....دیدم دستش رو از روی چشم هام برداشت.سرمو چرخوندم ببینم کی بود.دیدم لیدی باگ بوده😲یه دفعه جا خوردم(البته نه اونقدر چون حدس می زدم صدای زنه،ولی فکر نمی کردم اون باشه)&لیدی باگ،تو بودی؟😆....*بله من بودم 😊دیگه بانوی من صدام نمی کنی؟🤔😐...&چرا البته میییی کنمم😶فعلا بیا بشین،تا باهم حرف بزنیم🙂.....*در مورد چی؟
&بشین لطفا...اول بیا این گل تقدیم به شمااا🙂..اِ..اِ..🤔بانویِ ِ ِمن🙂😊...*ممنون☺اینکه زرده؟...&آره دیگه😶😐.....چه جالب گربه.از وقتی از نیویورک برگشتیم عجیب شدی😐همش داری گل زرد بهم می دی😶....*چه شده؟مگه حسودیت می شه گل قرمز نمی دم؟🤔😐🤨....*چی؟😳...نه..نه...این چه حرفیه می زنی؟😐خوشحالم که که عاشق یه نفر دیگه شدی چون داری فقط رز زرد به من میدی که نشانه دوستی هست که یعنی از من دل کَندی و عاشق فرد دیگه ای شدی🙂....(یه دفعه دیدم کفشدوزک مکث کرد و با قیافه ناراحت خیلی آروم زمزمه کرد: *ولی رز قرمز هم می دادی بد نبود😔* قیافش طوری بود که انگار از حرفش پشیمون شده بود،یه دفعه گفت:اصلن ولش کن😑)...& راستش امروز حالت بد بود.برای همین این قرار رو ترتیب دادم تا باهام حرف بزنی.. راستش..خودم هم حرف دارم که باید بزنم...*پس تو اول بگو...&نه می خوام اول حرفای های تو رو بشنوم
* باشه...ولی..نمی تونم واضح بگم چون هویتمون&لو میره،می دونم😑...*خب راستش...کت نوار..می دونی که من عاشق یه نفر دیگه بودم..و ..برای همین هی تو رو رد می کردم...راستش.....از دید گربه سیاه:انگار یه بغض توی گلوی لیدی باگِ.دیدم می خواد کم کم گریه کنه ولی جلوی خودشو می گرفت...گفت:دیگه برام...مهمم...نیست😔اون کسه دیگه ای رو دوست داره😔دارم سعی می کنم...سعی می کنم😖فراموشش کنم😥....دیدم لیدی باگ داره خیلی آروم گریه می کنه.دستاش رو گذاشته بوش روی صورتش تا من اشک هاش نبینم😦خیلی ناراحت شدم😔دلم براش خیلی سوخت.دستام رو گذاشتم روی شونه هاش تا آرومش کنم ولی یه دفعه....
خب اینم از پارت دوم،بعدی را هم زود می زارم.کامنت یادتون نره.راستی...کسایی که پارت قبل را نخوندن بخونن چون بهم ربط دارند.😊 منتظر پارت بعد باشید👋🏻❤