- :خانم یئون سئو من میخوام دو روز دیگه با پسرم بیایم و درباره عروسی تون باهم حرف بزنیم ی# :چی داری... - :بزارید حرفم تموم شه میدونم یه موضوعی رو دارید مخفی میکنید ولی الان من باید برم خداحافظ - :هان صبر کنید معمولا سوجونگ این کارو میکرد این پدر سوجونگ یا جونگهو
(مدرسه بعد از زنگ تفریح ) ی# :چی این رز قرمز رو کی گذاشته تو کیفم س* :هوهوهوهو😙😙😙😋😋😋 ی# :پس سوجونگ بوده چون فک میکنه بچه پولداره تو کیفمو میتونه یگرده س# :📄📃
ی# :چی 😨😨 ورقه هه که جونگهو به من داده بود دست سوجونگ چیکار میکنه باید ازش بگیرم. هی سوجونگ اون ورقه مال منه پسش بده من مثل اون دخترایی نیستم که اذیتشون میکنی . س* :اهان سلامتم که یادت رفت. ی# :من به کسایی که دست میکنن تو کیف آدم سلام نمیکنم
(صدای دختران در کلاس) هوووووو هاااااااا آفرین یئون سئو تو خیلی خوبییییییی😗😙😙😙😙😙😙 ی# :هی چونگ کجا میری چونگ :دارم میرم این خبرو تو روزنامه چاپ کنم ی# :چی کجا ؟
(چند ساعت بعد) ی# :هی بچه ها خبر تو روزنامه رو نگاه کنید📃📄📃📄(سوجونگ و جونگهو سر دختری به نام یئون سئو دعوا میکنند و اما یئون سئو دختری قدرتمند رئیس دختران مدرسه) وای خدای من امکان نداره چونگ :تو از این به بعد رئیس ما هستی
دریییییییییییینگ📣📣 ی# :اه زنگ خورد من رفتم خداحافظ... دریییییینگ دریییییییینگ 📱📱اه الو سلام مادر و پدر یئون سئو :سلام دخترم من و مادرت فردا یه سر به دیدنت میایم . ی# :نه من فردا مهمون دارم فردا نیاین دیگه هم به من زنگ نزنید...
سلام آجی
آجی من همون مارتین هستم راستش اسم اصلی من امین هستش ببخشید بهت دروغ گفتم آخه پدر و مادرم اجازه نداده بودند
😱😹