
سلاممممم اگه سر این پارت گریه کردین منو نکشین لطفا*-*
سوبارو:ب...باشه ساتلا:ت چجوری داداش منی؟ سوبارو:منظورت چیه؟ ساتلا:منظورم اینه خیلی ترسویی سوبارو:همه مث ت نیسن مگامی:خو دعوا بسه دیه ساتلا:باشه ینی تا کی باید اینجوری رو سقف بریم جلو؟ سوبارو:نمیدونم فعلا ک همه افتادن دنبال ت ساتلا:حرف نزن باشه؟ سوبارو:برو بابا ساتلا:هووووف مگامی:خیر سرم گفم بسه کریستا:عااااا اینجا ک بن بسته ساتلا:میریم پایین سوبارو:چجوری وقتی بالا بودیم بن بست بود ولی حالا ی در داره؟ ساتلا:نمیدونم فراتر از درک ما سوبارو:او راس میگی کریستا:حالا بریم داخل؟ ساتلا:اره فک کنم.... سوبارو:چیشده؟ ساتلا:نمیدونم سرم گیج رف چیزی نیس مگامی:بچه ها بیاین ساتلا: سوبارووووو مواظب باش
سوبارو:س...ساتلا!!!! مگامی:ساتلا ساتلا بلند شو عروسک:بهتون تبریک میگم بازی شما تموم شد سوبارو:ینی چی عروسک:مرگ ساتلا سان فراتر از درک شماس مگه نه؟ سوبارو:مرگ ساتلا؟؟؟؟؟ ساتلا:سو...سوبارو سوبارو:حرف نزن میتونم نجاتت بدم مگامی:وضعیتش خیلی بده نمیشه نجاتش داد سوبارو:اینجوری حرف نزن مگامی:سوبارو ت ساکت شو فک میکنی من ناراحت نیسم؟ سوبارو:ساتلا خوب میشی ساتلا:سوبارو گو..ش کن من خیلی دوستت دارم همیشه وقتی میخاسم بگم دوستت دارم دست و پام میلرزید ت برادر خیلی خوبی بودی همیشه هوامو داشی و مواظبم بودی خدتو ب خاطر من ت خطر مینداختی حالا نوبت من بود سوبارو خیلی دوس...تت دارم سوبارو:ساتلا منم خیلی دوستت دارم تورو خدا نمیر هرکاری بگی انجام میدم مشقاتو برات مینویسم ساتلاااااا کریستا:ساتلا خیلی فداکار بود مرگ اون کلید برگشت ما ب دنیای واقعی بود مگامی:ولی من میخاسم ساتلا هم پیشمون باشه سوبارو: *گریه کردن* مگامی:سوبارو متاسفم
سوبارو:اون دختر خیلی خوبی بود شاید خیلی حرصم میداد ولی من همیشه دوسش داشتم کریستا:ب شکل وحشتناکی کشته شد مگامی:سوبارو ت باید ممنونش باشی اگه نپریده بود جلوت ت الان ت بغل اون جون داده بودی سوبارو:ساتلا معذرت میخام و ممنون کریستا:گریه و لبخند ترکیب خیلی قشنگین سوبارو:مگامی کریستا شما کجا میرین؟ مگامی:میریم خونه خدمون کریستا:اره ولی باید قبلش ساتلا رو دفن کنیم مگامی:سوبارو ای کاش ب جای اینکه الان اینجوری بغلش کنی و سرشو ببوسی قبلا کنارش میبودی سوبارو:اره حق من بود ک بمیرم کریستا:مگامی توام کم بهش فشار بیار اون الان ب اندازه کافی ب خاطر مرگ خاهرش ناراحته مگامی:باشه ببخشید سوبارو:نه اشکال نداره فقد طول میکشه ب نبودش عادت کنم کریستا:خو سوبارو بلند شو
سوبارو: هیچ وق بدنش انقد سرد نشده بود کریستا:گفم بلند شو دیه مگامی:بلند شو سوبارو:شما برین من میخام بیشر پیشش بمونم مگامی:باشه کریستا بیا بریم کریستا:فعلا خداحافظ سوبارو سوبارو:خداحافظ ساتلا الان من و موندم ت با این تفاوت ک ت دیه پیشم نیستی تا باهم حرف بزنیم مشقامونو بنویسیم من بدون تو احساس ناقص بودن میکنم تو همیشه منو کامل کردی با خنده های من خندیدی وقی ناراحت بودم گریه میکردی که من احساس تنهایی نکنم ولی من هیچ وقت برای خندیدن تو خوشحال نشدم من برادر خیلی بدی بودم متاسفم متاسفم ساتلا مرگ تو برای من درس شد ک همیشه قدر کسایی ک دوسشون دارم و بدونم چون ممکنه 1 ثانیه دیه پیشت نباشن خاهر کوچولوی من خیلی دوست دارم ت ارامش بخابی منم بزودی میام پیشت عزیزم....
خو عزیزان این داستان هم تموم شد اگه داستان درخواستی دارین بگید مینویسم
بای بای*-*💖
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)