سلام دوستان اول که باید یه عذر خواهی کنم ازتون پارت قبلی رو اسمش رو اشتباه نوشتم و به جای من و جیمین(♥_♥) نوشتم من و جیمنین(♥_♥) خلاصه که عذر میخوام و خیلی خیلی شرمنده😖😖 الان هم اومدم با پارت دوم داستان ادامه ش بدم؟ 😉😊
بعد از گذشت چند دقیقه چشمام سنگین شد و خوابم برد 😴 .... بعداز گذشت چند دقیقه طولانی🕑 بیدار شدم دیدم جیمین افتاده روی شونه هام و خوابش برده💜💜💜💜😍😍😍😍😍😍. جعرررررررر باورم نمیشه خیلی ذوق زدم اما خودم رو کنترل میکنم تا باعث نشم جیمین از خواب کیوتش بپره (خداییش خیلی کیوت خوابیده بود) بعداز گذشت دو سه دقیقه شنیدم که کاپیتان داره میگه که به مقصد خودمون(کره) نزدیک میشم... جیمین با صدای کاپیتان از خواب بیدار میشه...😊 ...........
و خودشو جمع و جور میکنه. 😅 کیوتم(جیمین)خجالت کشید مثل اینکه خودشم نفهمیده کی افتاده رو شونه هام😅😅😅 لُپاش گُل انداخت و گفت:ببخشید😊😅. من:ببخشید چرا.... این چه حرفیه😍😊 جیمین:💜... . مدتی بعد: هواپیما دیگه نشسته و داریم چمدون هامونو بر میداریم تا پیاده شیم✈✈✈✈ پیاده که میشیم جیمین بهم میگه:.....
میخوای با من بیای و بقیه ی پسرا رو ببینی؟ (نکته: جیمین همینجوری به هرکسی این پیشنهاد رو نمیده بعدا میفهمید چرا این پیشنهاد رو داده....) من فشارم میفته و تعادلم از دست میدم😲😲😲اما خودمو جمع میکنم. جیمین :مثل اینکه شوک بهت وارد شد😂درک میکنم...بیا این شکلات رو بخور فشارت تنظیم شه... . شکلات رو میگیرم و عذر خواهی میکنم😅 جیمین : پس دیگه سوالو تکرار نمیکنم چون ایندفعه دیگه دور از جونت سکته میکنی پس بدون سوال میریم پیش بقیه ی اعضا😊.
داریم میریم سمت ماشین که به قول جیمین بریم پیش بقیه ی اعضا (اخ جوووووون خیلی خوشحالم😍😍😍😍😍) . وقتی میرسیم به ماشین و سوار میشیم دیگه کم کم حرکت میکنیم 🚗🚗🚗 همش حس میکنم اینا همشون یه خواب شیرین هستن اما اینطور نیست و همه ی اینا واقعیته😍وسط راه یهو یادم میفته من سر و وضعم خوبه؟جلوی پسرا آبروم نره😨😨😨 بعد سریع به خودم میام کش موهام رو محکم میکنم و.......
شلوار و هودیم رو هم صاف و صوف میکنم ... جیمین:نگرانی سر وضعت خوب نباشه جلوی پسرا؟😄. نگران نباش همینجوریم عالی هستی 😉❤. من :ممنونم... 😍 . وای خدا من مطمئنا جنازه م میرسه خونمون 😍😂 (این احساسات رو یه جیمین لاور واقعی درک میکنه فقط😂✌) داشتیم کم کم میرسیدیم خیلی خوشحال بودم به نظر خودم طبیعیه که خوشحال باشم نه؟ مدتی بعد:دیگه کم کم میشه گفت که رسیدیم چون داشتم... اعضا رو دم در یه خوابگاه بزرگ (خوابگاه بی تی اس) میدم که منتظر جیمین هستن☺.
وقتی رسیدیم یکی از بادیگارد های جیمین درماشین رو واسه من باز کرد و اون یکی در رو واسه خود جیمین باز کرد(😍) جیمین ازشون تشکر کرد و اونا هم رفتن 🚗🚗🚗 نامجون رفت پیش جیمین و گفت:ببخشید نتونستیم بیایم فرودگاه دنبالت جیمین،باید یکم دیگه تمرین میکردیم... . جیمین:این چه حرفیه... خودم میدونم مدیر ما شیش نفر بودن چقدر سخته تازه اگه قرار باشه شب هم کنسرت داشته باشیممممم😂😅😁.
هردو زدن زیر خنده منم خنده م گرفت اما باز خودمو جمع کردم(😂✌) نامجون:جیمین اون دختره دیگه کیه؟. جیمین:اها یادم رفت معرفی کنم ایشووووون... فهمیدم منِ خنگ یادم رفته اسمم رو به جیمین بگم یواشکی، طوری که بقیه نفهمن گفتم:اسمم *ا/ت*(اسم شما) هست😊. جیمین:اره... چیزه... یعنی ایشون *ا/ت* هستن و من توی هواپیما با این دوست خوب اشنا شدم. من در همون لحظه:چیییی اون به من گفت دوستشششش... باورم نمیشه بیخود نیست میگم جنازه م میرسه خونمون😅😂😂
اعضا همه از دیدنم خوشحال شدن که یهو جی هوپ گفت:صد در صد تو ارمی هستی درسته؟. گفتم :بله هستم💜😊. جی هوپ : یعنی با وجود اینکه ارمی هستی از ما عکس و امضا نخواستی؟. با خودم گفتم : میدونم این فرصت رو اگه از دست بدم دیگه از دست دادم اما دلم نمیخواد اذیتشون کنم... پس به جی هوپ میگم: اخه شما امروز به اندازه کافی تمرین کردین و خسته هستید تازه شب هم که ارمیا دست از سرتون بر نمیدارن دلم نمیخواد الان من اذیتتون کنم😊😊😊....
نامجون گفت: مرسی که درک میکنی واقعا ممنون ❤💜. من:😊😊😊😊😊. شوگا: بهتر نیست به مهمونمون از کیک های مخصوصمون بدیم و یه قهوه دِبش باهم بخوریم؟ همه موافق بودن و رفتیم توی لابیِ خوابگاهشون ❤💜❤💜 . جیمین: *ا/ت*از شنیدن کلمه کیک مخصوص تعجب نکردی؟ من:امممم... خب.... اره تعجب کردم😅 جیمین :کیک مخصوصمون رو ما فقط به دوستای خوب و کسایی که به زبون خودمونی بگم باهاش حال میکنیم میدیم 😍 . من: واقعا 😍😍😍😍 جیمین: اره به جمع دوستای خوبمون خوش اومدی البته وقتی کیک رو خوردی همه اعضا اینو باهم بهت میگن😅💜.....
خب اینم از پایان پارت دوم بازم عذر خواهی میکنم که عنوان پارت اول اشتباه شد و به جای من و جیمین(♥_♥) نوشتم من و جیمنین (♥_♥) خودمم خیلی ناراحتم ببخشید لطفا😫😫🙏🙏🙏