سلام چطورید خب اینم پارت بعدی لایک و کامنت و فالو یادتون نره❤❤❤
ولی شما که ایرانو نمیشناسید کجا میخواید برید ؟ کوک : اوا راست میگی ولی ما میخوایم بریم یادگاری و سوغاتی بگیریم و بریم موزه ا/ت : باشه پس فعلا بای از زبان کوک: یه چیزی شده بود توی درونم بود وقتی ا/ت رو میدیدم قلبم انگار میخواست کنده بشه نمیدونم چه حسیه تا حالا تجربش نکردم ( برادر من اسمش ع.ش.ق.ه. 😐😐 ) از زبان ا/ت :
اخ کمرم فکر نمیکردم انقدر شیطون باشن و هی اذیتم کنن ( آرمی ها حملهههههههه😂😂😂 ) ولی کوک یه جوریه نمیدونم چرا ولی کاراش خیلی عجیب شده ولی به هر حال برم یه عصرونه بخورم و بعد شام بپزم چون فردا یه فنساین دارن و باید شبو زود بخوابن پس رفتم تا دلمه درست کنم بعد از یک ساعت و نیم بچه ها اومدن و رفتن تا لباساشونو عوض کنن سریع شامو کشیدم و رفتم لباسامو عوض کردم
اونا اومدن و غذا رو خوردن خدایا مرسی خیلی خوششون اومد فکر نمی کردم انقدر خوششون بیاد که جین دستور ساختشو بگیره ( هیچوقت به غذای ایرانی شک نکنید😂😂😂) رفتم تو اتاقاشون تا بهشون شب بخیر بگم رسیدم به اتاق کوک رفتم داخل رو تخت خوابیده بود با حالت خواب آلود کیوتی رفتم پیشش داشت میخوابید داشتم میرفتم که یهو د.س.ت.م.و گ.ر.ف.ت نزدیک بود بیوفتم زمین ولی تعادلمو حفظ کردمو بعد لبخندی زدم و گفتم شب بخیر کوک
فردا صبح شد منم سریع بیدار شدم و صبحونه رو اماده کردم و رفتم پیش نامجون ا/ت : نامجون امروزم بیدار کردنشون دست خودتو میبوسه😂😂😂 نامجون با حالت خنده : خوشم میاد هر روز بهم متفاوت میفهمونی باید بیدارشون کنم😂😂😂 رفتم میزو چیدم بچه هاهم اومدن و نشستن سرمیز ا/ت : دیشب راحت خوابیدید؟ امروز باید برای فنساین سرحال باشید جی هوپ : بچه ها نسخه جدید خودمو بهتون معرفی میکنم ا/ت هوپ همه 😂😂😂 ا/ت: 😐
جونگ کوک : بابت دیشب عذر مبیخوام خواب بودم ببخشید ا/ت : اشکال نداره واسه همه پیش میاد اون روز که اومدی اتاقم تا برید بیرون هم بیدار بودم اعضا : مگه اون روز و دیشب چی شده ؟ من و کوک : اممممم .................... . ا/ت : کوک بگی دیگه باهات حرفی ندارم و پا میشم میرم تو اتاق کوک :
بیا بعدی شرایط پارت بعدو بگم
عالی بود اجی جون