داستان قبلی درباره من و جین بود این داستانی که الان واستون اوردم من و جیمین هستش ولی هیچ شباهتی به داستان قبلیم نداره شوکولات های من💜💜💜 راستی توی نظرات بگین که دوست دارید ادامه ش بدن؟ 😀
بعداز هزاران هزار بار التماس از پدرم 😧 بالاخره اجازه داد که برم کره(کره =کنسرت بی تی اسسسسس💜✌)برای فردا هم واسم بلیط هواپیما گرفت ✈✈ بخاطر اینکه این تنها سفری بود که من تنها میرفتم پدرم سعی کرد بهترین هواپیما و بهترین بخشش رو برا رزرو کنه منم که از خدام بود😂✌حالا که پدرم یهو اجازه رو داد کلا همینطور ماتم برده هیچی از وسایلم روجمع نکردم چون فکر میکردم اینبار هم نمیزاره 😅..........
ولی حالا که بالاخره راضی شده که نمیتونم که بگم نمیشه باید هر جور شده امشب خودمو جمع و جور کنم ولی حس خیلی خوبی دارم💜💜 چون می تونم بالاخره به کنسرت بی تی اس برممممممممم💜💜❤❤ چمدونم رو باز میکنم خب اول از همه مجموعه البوم هام😂و ارمی بمبم رو میزارم اون تو بعلاوه ی عکسای جیمیننننن جونممممم(نکته : کلمه ی جیمیننننن جونممممم نشونه ی جیمین لاور بودنه😉) خب حالا هم دیگه نوبت میرسه به لباس هام و بقیه ی وسایل بعلاوه ی هودیم که طرح بی تی اس روش هست😊
ساعت حدود ۲۱:۰۰ شده بهتره دیگه کمکم برم مسواکم رو بزنم و بخوابم چون فردا پروازم ساعت ۹ صبحه و نباید دیر برسم وگرنه بدبختتتتت میشم😅 الان نیم ساعته که رو تختم وِلو شدم اما انقدر هیجان دارم که نمی تونم بهوابم هر دقیقه واسم یکساله انگار😧😧😧😧 فردا صبح ساعت ۰۸:۰۰ من:اوخ اوخ وخ ساعت هشت شد دارم به مرز بیچارگی نزدیک میشم😵...............
هیچوقت صبح انقدر زود از سر جام بلند نشده بودم انقدر با عجلهههههه نخندید خب ذوق دارم😅 چمدون و کیفم رو میزارم دم در هودی صورتیم به همراه شلوارش که اونم صورتیه رو میپوشم موهامو خرگوشی میبندم و خیلی کم ارایش میکنم و یه اژانس میگیرم وای حس عجیبی دارم احساس میکنم خوابم😴😴😴ولی نیستم😂 ده دقیقه بعد.... : ماشین اومده و من الان توی راه فرودگاه هستم دل توی دلم نیست که هرچه سریع تر راه بیفتم😊☺............
بعداز کلی دَنگ و فَنگ بالاخره سوار هواپیما میشم و میشنم روی صندلیم😊 وقتی که اعلام میشه که هواپیما میخواد تیکاف کنه استرس میگیرم حالم بد میشه 😦😲 مهماندار هواپیما میاد پیشم و بهم یه قرص زیر زبونی میده میگه اینو بزار زیر زبونت حالت خوب میشه💊 همینطوری که قرص زیر زبونی توی دهنمه یه نگاهی میندازم به کنار دستیم .......... قلبم راحت داره هزار میلیون تا میزنه احساس میکنم قلبم تو دهنمههههههه😨😨😨😨😨...........
واقعا باورم نمیشهههههه اون جیمینِ چجورییییی اخه اونا همراه با بقیه و ادم های عادی که سفر نمیکنننننننننننن😯😲 هیچی نمیگم که یهو میشنوم کاپیتان داره میگه:کمربند های ایمنی خود را ببندید... . وای من اصلا نمیدونم چجوری باید ببندم ای خدا...😫 یکم یا کمربنده وَر میرم اما نمی تونم که یهو از کنارم دوتا دست میاد و واسم میبندشون... عرررررررررر دستای جیمینِ دیگه دارم میمیرم از شدت ذوق مرگ شدن قلبم هم صد در صد سر جاش نیست چون تو دهنم حسش میکنم😲😲😲
یکدفعه میبینم که داریم کم کم تیکاف میکنیم باز داره حالم بد میشه کنترل دستام دست خودم نیست تا به خودم میام میبینم دستامو گذاشتم روی دست جیمین و سفت گرفتمش و چشمام رو هم بستم 😨😵چشمام رو که باز میکنم میبینم جیمین مثل همیشه اون لبخند کیونش رو صورتشه(😊) یهو دستمو بر میدارم و از خجالت سرخخخخخ میشم که جیمین میگه:عیبی نداره درک میکنم منم اون اولا موقع پرواز هامون دست جین رو میگرفتم(بیخود نیست جین مامان شونه دیگه) من:😅😅😅......
جیمین:😊😊😊😊😊. وای خدایا الان بیهوش میشم ولی قبلش باید یه سوال از جیمین بپرسم من:اِهِممممم... ببخشید میتونم یه سوال بپرسم(😵وای من الان حرف زدم با جیمین عرررر... اروم باش اروم باش دختر منتظر جواب باش...). جیمین :چرا که نه کیوتم😊.(وییییییییییییییی اون اون الان به من گفت کیوتممم😍 وای من تو این هواپیما میمرم جنازه م میرسه کره) من:چیزه.... امممم... شما چرا تنها هستید و اینکه تو یه همچین هواپیمایی؟......
جیمین:ما فردا کنسرت داریم فکر کنم خبر داشته باشی چون اگه اشتباه نکنم ارمی هستی درسته؟. من :اره ارمی ام💜 جیمین:چون فردا کنسرت داریم بچه ها زودتر رفتن که خودشونو اماده کنن ولی من یه مشکلی داشتم که نتونستم و قرار شد با بهترین هواپیمای امروز خودم رو برسونم که این هوپیما گیرم اومد😊 البته چندتا بادیگارد هم اون پشت وایسادن که مثلا مواظبم هستن😅. من برگشتم ببینم که منظورش از مثلا چیه که دیدم همشون خوابن حالا قضیه رو گرفتم 😅 جفتی باهم بهشون خندیدیم😂😂😂........
خب اینم از پایان پارت اول داستان من و جیمین(♥_♥) امیدوارم دوست داشته باشید راستی یادتون نره که بهم بگید ادامه ش بدم یا نه؟ 😘💜