اینم از پارت ۸ نظرات یکم کاهش یافته لطفا زیاد نظر بدید تا قوت قلب بگیرم❤
بیدار شدم دیوم ساعت ۶ هستتتت....وای نهههههه.....سریع دویدم سمت میزم تا لباسم رو کامل کنم....اینم تموم شد...ساعت:وایییی نه ۶ و ۴۰ دقیقه هست...#خب مرینت چقدر عجله داری؟...+من هنوز لباس نپوشیدم و موهامو درست نکردم..#خب وقتی تبدیل بشی گه لباس و موهات فرقی نمیکنن... +قرار نیست تبدیل بشم..#چیییی😨...+مگه نگفتی میتونم هویتشو بفهمم خوب منم به حالت مرینت میرم اونجا..اینجوری هم سوپرایز میشه...#ب.باشه...خب این از لباسم..خب موهام...باز میزارمشون..اره اره اینجوری خوبه...+بریم تیکی؟#وای مرینت عالی شدی بریم...توی راه دیدم ادرین پیشونی لینارو بوسیده و انو در اغوش گرفته..خوبع ادریت نیمه گمشدشو پیدا کرد...به راهم ادامه دادم☺️
از زبان ادرین:امروز بانوم رو به یه قرار دعوت کردم...تبدیل شدن و رفتم کلی شمع و گلبرگ قرمز گرفتم...با چندتا بشقام مشکی و برج ایفل رو تزیین کردم...وای عالی شده بود...ساعت ۶ بود داشتم میرفتم خونه که استرحت کنم و لباس مناسب بپوشم...اخه قرار بود امروز به حالت ادرین باهاش ملاقات کنم نه کت نوار ... تا ساعت ۶ و نیم اماده شدم و ایترحت کردم... توراه رفتن به برج ایفل بودم که دیدم لینا داره راه میره و بغض کرده...به خاطر اون اتفاق (نمیگتون😜😈)خیلی ناداحت بود...تا منو دید پرید بغلم و گریه کرد وقتی اروم شد اروم پیشونیشوو بوسیدم(در ددلش:اصلا نمیخواسنم اما باید ارومش ممیکردمم تا زود تر برم)بعد که اروم شد دویدم سمت برج ایفل
از زبان مرینت:از برج ایفل رفتم بالا...+وای چقدر زیاد بود...یه میز خوشگل دیدم که با قرمز و مشکی تزیین شده بود...حددس زدم کار کت هست اما یهو ادرین رو دیدم که به نرده برج ایفل تکیه داده و لبخند میزنه..حتمی برای لیانا تزیین کرده دیگه...تا منو دید امد طرفم..+سلام.._سلام مرینت اینجا چی کار میکنی..+قرار داشتم ..این میز خوشگب رو تو تزیین کردی درسته..._اوه اره...+حتمی برای لیاناست ..تگه نظر منو بخوای عالی شده..._ا.نه خب راستش برای یه نفر دیگست...اگه میخوای میتونی بشینی تا اونی که باهاش قرار داری بیاد..+ممنون ...رفتم نزدیک میز ...+خیلی قشنگ شده.....اونم پشت سرم اومد و گفت:ممنونم...روی میز یه کیک سیاه و قرمز بود..روش یه چیزی نوشته شده بود...
روش نوشته بود《♡بانوی من♡》....ایم استلاح رو فقط کت نوار میگه...یعنی ممکنه😨(بله ممکنه😒)...برگشتم سمتش...+ت..تو...توکت نواری....ادرین شده بود اینجوری😳..._تو از کجا فهمی...وایسا..مرینت تو...+تو تو..خیلی بدی ادرین ..تو همزمان با دونفر بودی...میدونی..میدونی این یعنی چیییی😡..._مرینت اینجوری که فکر میکنی نیست بزاز توضیح بدم...+چیرو توضیح بدی..تو با اون تو رابطه هستی هم بامن...این..این توضیح میخواددددد(باداد و گریه)_مرینت اینجورز نیست من....+ساکت باشششش ....سریع دویدم و رفتم از برج ایفل بیرون ادرینم داشتدنبالم میومد و صدام میکرد...چشمام پر از اشک بود...چیزی رو نمیدیدم فقط میدویدم ...یهو یکسی هولم داد و صدای برخورد ماشین به یه نفر اومد...بر گشتم...دی..دیدم😨😱
دیدم ادرین غرق در خون افتاده .... ما..ماشین بهش زده بود...اون ...اون هلم داده بود .... تا ..تاماشین بهم نخوره......+ادریننننننن😭😭😭😭😭😭😭😭چشماتو باز کن😭😭😭😭😭اگه چشمات رو باز کنی میبخشمت😭😭😭😭😭میبخشمت 😭😭😭😭قولللل میدمممممم😭😭😭😭آمبولانس اومد و ادرین رو برد منم همین جوری گریه میکردم....رسیدیم و ادرین رو بردن تو یه اتاق....بعد ۱ ساعت دکتر اومد بیروم ...دویدم پیشش و گفتم:تورو خدا بگید چی شد...دکتر:اروم باشید خانم جوان هم خبر خوب دارم هم خبر بد....خبر خوب اینه که ایشون زنده هستن و خبر بد اینه که ایشون متاسفانه توی کما هستن....+ک..کماااا.....😭😭😭همون جا نشستم و هی گریه کددم و دیگه چیزی یادم نمیاد............از زبان الیا:توی تلویزیون تصادف ادرین رو دیدم.....رفتم تو بیمارستان دیدم دکتر یچیزی به مرینت گفت ومرینت افتاد و هی گریه کرد......بعد هم بیهوش شد .... بردیمش به یه اتاق و بعش سرم زدن بعد هم از دکتر ماجرا رو پرسیدم و فهمیدم چیشده.....
از زبان مرینت:بیدار شدم دیدم توی اتاق هستم یهو به یاد ادرین افتادم..... سریع بلند شدم که دیدم سروم تو دستم کنده شده...اصلا متوجهش نشده بودم.....دویدم به سمت در ....هی داد میزدم ادرین کجاییی..یهو الیا از پشت سرم گفت مرینت خوبی...+ت..تو گجا بودی....الیا: کنار تختت خوابم برده بود...+ا..ادرین ...اون کجاست...الیا:فعلا باید استراحت نم....به حرفش اعتنایی نکردم و توسالن دویدم و رفتم به سمت اتاقی که اون موقع ادرین رو برده بودند....یهو یه تخت با یه پارچه سعید که روش کشیده بودن....رفتم طرفش و گفتم:ادرینننننننن نههههههههه...تورو خداااااا بیدار شوووووو..ادریننننننن....یهو دیدم یه خانم و اقا دارم میان طرف تخت و گریه میکنن.....دکتر:ایشون که ادرین نیستن.....خیالم یکم راحت شد ...رفتم از یه پرستار پرسیدم اتاق ادرین اگراست کجاست؟....اون اتاق رو نشونم داد....رفتم کنارش نشستم و دستشو گرفتم....+م.میدونم ه صدا مو میشنوی..اگه منو...منو دوست داری بیدار شد ادرین...خ.خواهش میکنم.....چندتا پرستار اومدن و میخواستن منو بیرون کنم اما من تا شب کنار ادرین بود.....(۵ روز بعد)توی این ۵ روز من خونه نرفتم و همش تو اتاق ادرین بودم.....حالش تغیری نکرده بود .... داشتم مثل همیشه براش شعر میگفتم که یهو فکر کردم دستمو فشار داد....به صورتش نگاه کردم...چشمای سبزش کم کم باز شدن ....از شدت دادم همه پرستارا ومدن تو اتاق و منو بیرون کردن...بعد هم ادرین رو بردن توی بخش....توی این پنج روز فقط ۲ بار شرورا حمله کرده بودن....انگار ارباب شرارت هم سرش شلوغ بوده ....(بابای ادرین هست دیگه میترسیده بلایی سرش بیا)
وقتی دکترا اومدن بیرون رفتم داخل اتاق....+ا..ادرین..ح..حالت خوبه...._م.مرینت ...من ..من خوب شدم...تو منو..منو بخشیدی دیگه؟.....+ا..اره ادرین...(یک هفته بعد که ادرین مرخص میشه و حالش کامل خوب میشه الانم اودن پارک تا حرف بزنن)+ادرین الان بهترین وقته که توضیح بدی..._اره مرینت..میدونی راستش لیانا تازگی پدرش رو از دست داده و اون خیلی به پدرش وابسته بوده..و چون یکماه به ماموریت رفته بوده ندیده بودتش و این غمش بیشتر میکرده و ...و تو این مدر تمام بغل کردن و ب.و.س.ه ها برای اینکه ارومش کنم بوده....+من...من نمیدونم چی بگم ...ببخشید اگه بهت تهمت زدم ..اما باید بهش بگی..بگی که بامنی...باشه؟.._باشه
وسطای کلاس بود ... لیانا اصلا حواسش به درس نبود با خشم فکر میکرد...منم همینطور اما به خاطر ادرین ..... یهو ادرین دست منو از زیر میز گرفت و بهم نگاه میکرد....یهو لیانا برگش سمتمون گفت:مداد اض...تا دستمونو دید با گریه دوید و از کلاس بیرون رفت...اما ادرین عین خیالش نبود..+نمیخوای بری دنبالش .._سرکلاسم ها...+باشه بابا .....
کلاس تموم شد و رفتیم رو حیاط..+ادرین لیانا نیستا نمیخوای بری دنبالش..._نه مرینت بریم بستنی بگیریم از بوفه من گشنمه...+ادرینننن..._اوف باشه مری...زیییینگگگ..._زنگ خورد بریم سر کلاس...+ای خداااا....رفتم سر کلاس ولی لیانا نیومده بود...داشتم نگران میشدم که ادرین دوباره دستمو گرفت .... ارامشم بیشتر شد و به درس توجه کردم...
بچه ها این پارتم تموم شد...خواهشا بیشتر نظر بدید...شاید باورتون شه اما من الان وسط کلاس دارم برای شماها مینویسن پس نظر بدی❤ ممنونم از همگی♡_♡