
بچہ ھا این داستان جدیدمہ این داستان از ھر شیپی تشکیل میشہ پس اگہ یہ وقت ادریگامی دیدید یقہ ی من رو نگیرید😅
از زبان آدرین : داشتم با پلگ حرف میزنم کہ یکی شرور شد تبدیل شدم رفتم بہ جنگ شرور بانو زودتر از من رسیدہ بود رفتم بہش سلام کردم گفتم : بہ بہ سلام بانو بانو گفت : سلام پیشی بیا بریم شرور رو شکست بدیم گفتم : ھرچی شما عمر کنید بانوی من و بعد کلی جنگ شرور رو شکست دادیم بانو داشت با کسی کہ اکوماتیز شدہ بود حرف میزد منم رفتم یہ گل چیدم وقتی برگشتم بانو داشت با فرد اکوماتیز خداحافظی میکنہ رفتم جلوش زانو زدم و گفتم تقدیم بہ شما بانوی من کہ بانو گفت : کت بس کن من بہت گفتم ع*ا*ش*ق یہ نفر دیگم گفتم : بانوی من حالا چی میشہ کہ این گل رو بگیری خب قبولش کن دیگ کہ لیدی باگ یہ سیلی محکم بہم زد کہ افتادم زمین گفت : کت من تو رو دوست ندارم ھر کاری ھم بکنی ع*اش*ق*ت نمیشم پس برو پی زندگیت😠😠😠ھمون موقع بود کہ انگار یہ تیر تو ق*ل*ب*م زدن 💘 لیدی باگ رفت منم رفتم تو اتاقم بہ حالت عادی برگشتم حالم اصلا خوب نبود پلگ کہ دید حالم خرابہ ھیچی نگفت از زبان پلگ : من مجبور شدم م*ر*گ صاحب ھای قبلیم رو ببینم اما من دیگہ نمیخوام آدرین رو از دست بدم ھمش تقصیر اون دخترہ لیدی باگہ اون کہ ھر دفعہ صاحب من رو تو غم اندوہ ول میکنہ از زبان فاطمہ : بچہ ھا پلگ دارہ میرہ سمت خونہ ی مرینت نمیدونید چہ نقشہ ای براشون کشیدم خب بریم سراغ داستان پلگ بہ سمت خونہ ی مرینت میرہ و میرہ داخل از زبان مرینت : داشتم تو اتاقم طراحی میکردم کہ پلگ وارد اتاقم شد و رو بہ روم وایستاد و گفت : تو بہ چہ جرٹتی با صاحب من اینطوری رفتار میکنی گفتم نمیفہمم پلگ گفت خوب میفہمی اگہ یہ بار با صاحب من بد برخورد کنی روزگارت رو سیاہ میکنم فہمیدی گفتم مگہ من چیکار کردم پلگ گفت من م*ر*گ صاحب ھای قبلیم رو دیدم نمیخوام این صاحبمم از دست بدم اما تو داری اون رو افسردہ میکنی و من این اجازہ رو نمیدم ولی حالا ھمون حسی کہ با کار تو بہ صاحبم دست داد با تو میکنم و پلگ گفت پنجہ ی برندہ و دفتر طراحیم رو نابود کرد😱 و گفت اگہ یہ بار دیگہ با صاحب من بد برخورد کنی من میدونم با تو و رفت
و رفت گریم گرفتہ بود افتادم زمین تیکی امد کنارم و گفت اروم باش مرینت گفتم : چطوری اروم باشم تیکی دیدی پلگ باھام چیکار کرد کہ تیکی گفت : مرینت من تا بحال فقط یہ بار این روی پلگ رو دیدہ بودم کہ با این بار میشہ 2 بار خب اولین لیدی باگ و کت نوار ھم مثل شما ھا بودن و پلگ دقیقا ھمون موقع چیزی کہ صاحبم دوست داشت رو نابود کرد خب میدونی پلگ بہ صاحب ھاش اھمیت زیادی میدہ ولی نشون نمیدہ پلگ کت نواری کہ تو ردش میکنی رو بیشتر از ھمہ ی صاحب ھاش دوست دارہ پس طبیعیہ ھمچین کاری کنہ گفتم : مگہ من چیکارش کردم تیکی گفت : امشب وقتی کت نوار بہت گل داد تو یہ س*ی*ل*ی محکم حوالہ ی صورتش کردی یکی محکم زدم تو سرم و گفت راست میگی کہ کوامی ھا ریختن بیرون سس گفت چی شدہ این سر صدا برای چی بود گفتم پلگ امد و کہ دیدم کوامی ھا خیلی خوشحال شدن گفتم برای چی خوشحال شدید گفتن اخہ میخوایم پلگ رو ببینیم کجاس گفتم رفت دفترچہ طراحیم ھم نابود کرد کوامی ھا گفتن چییییییییییییی تیکی تمام ماجرایہ امشب رو تعریف کرد بارک گفت پس دوبارہ پلگ سر صاحبش عصبانی شدہ گفتم ارہ حالا من میرم بخوابم ھمہ ی کوامی ھا باشہ ( نکتہ : آلیا تو داستان من ھویت مرینت رو نمیدونہ )
از زبان پلگ : رسیدم تو اتاق ادرین کہ آدرین گفت کجا بودی پلگ نمیدونی چقدر نگرانت شدم منم تمام ماجرا رو براش گفتم مطمٹنم الان سرم داد میزنہ دیدم من رو ب*غ*ل کرد و گفت پلگ تو بہترین کوامی تو کل جہان ھستی خیلی ممنونم کہ از من دفاع کردی پلگ منم گفتم تو ھم بہترین صاحبی ھستی کہ تاحالا داشتم ادرین فردا صبح :🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤🌤
از زبان آدرین : از خواب بلند شدم رفتم بیرون اتاقم ناتالی تا من رو دید 3 متر رفت عقب 5 متر رفت ھوا خورد بہ سقف برگشت افتاد زمین عینکش ھم شکست یعنی داشتم میپوکیدم از خندہ🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣کہ یہو پدرم امد بیرون تا من رو دید 3 قدم رفت عقب پاش لیز خورد با مخ رفت تو گلدون عینکش ھم خورد شد یعنی منفجر شدم از خندہ 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣پدرم گفت : ا ادرین ا این تویی😥😥گفتم : پس انتظار داری کی باشہ پدر من ( با خندہ گفت ) ناتالی گفت ما نمیتونیم توصیف کنیم خودت برو ببین گفتم باشہ ( با خندہ ) رفتم تو اینہ خودم رو دیدم بلند گفتم یااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جدددددددددددددددددددددددددد جرمییییییییییییییییییییییییییییییی این کیہہہہہہہہہہہہہہہہہہہہہہہہہ ( ادرین جان خودتی 🤦♀️ ) سر وعضم رو درست کردم سوار ماشین شدم رفتم مدرسہ تو راہ مدرسہ گفتم باید عادی باشم نباید بہ دیشب فکر کنم ( منظورش س*ی*ل*ی خوردن از لیدی بود و الان ادرین از لیدی باگ متنفرہ و تو حالت کت نوار درواقع بیشتر ازش متنفرہ ) رسیدم مدرسہ وارد کلاس شدم بہ ھمہ سلام کردم نشستم سر جام بعد 5 دقیقہ مرینت در کلاس رو باز کرد ولی با سر رفت تو زمین یاد ناتالی پدرم افتادم خندم گرفتہ بود نینو گفت رفیق بہ مرینت میخندی🤨 گفتم : ن نہ نینو بہ پ پدرم و ن ناتالی میخندم ( با خندہ گفت ) ھمہ ی بچہ ھا : ھن🤨 تمام ماجرا رو برای بچہ ھا تعریف کردم ھمشون ترکیدن از خندہ کہ خانم بوستیہ رو جلومون دیدیم ھمگی ل*ا*ل شدیم خانم بوستیہ یہ ذرہ خندید و گفت درس رو شروع میکنیم میریم بہ بعد از مدرسہ :
از زبان مرینت : آلیا بہ من گفت حسم رو بہ آدرین بگم با اینکہ میدونستم آدرین یکی دیگہ رو دوست دارہ ولی رفتم پیشش تمام جرٹتم رو جمع کردم و بہ آدرین گفتم باید حرف بزنیم ادرین گفت باشہ حتما نشستیم رو یہ نیمکت گفتم ادرین من میخوام یہ چیزی بہت بگم یہ چیزی یہ چیزی کہ خیلی وقتہ میخوام بہت بگم من من من من من من من من من ع*ا*ش*ق*ت*م بہ ادرین نگاہ کردم مات و مبہوت موندہ بود گفتم خب میدونم یکی دیگہ رو دوست داری کہ آدرین گفت نہ من دیگہ اون رو دوست ندارم اون دیشب من رو با یہ س*ی*ل*ی از خودش روند گفتم وای پس برای ھمین کہ گونت قرمزہ از زبان آدرین : مرینت انگشتش رو روی گونہ ی من کشید و ماساژ میداد یہ ذرہ از دردم کم شدہ بود بہ مرینت گفتم : ممنون مرینت تو خیلی خوبی گفت : نہ نیستم من دیشب با یہ سیلی یکی رو از خودم روندم خب درواقع دیشب برای اینکہ نمیتونستم حسم رو نسبت بہ تو بگم ناراحت بودم و بہ یکی س*ی*ل*ی زدم و واقعا الان پشیمونم من ادم بدیم کہ آدرین گفت نہ تو آدم بدی نیستی درواقع تو مثل فرشتہ میمونی ازش معذرت خواھی کن شاید بخشیدت مرینت گفت واقعا گفتم ارہ مرینت ب*غ*ل*م کرد ( صحنہ ادرینتی ) و گفت ممنونم آدرین و خداحافظی کرد و رفت
یہ ذرہ استراحت
خب بچہ ھا این از پارت 1 داستانم امیدوارم خوشتون امدہ باشہ
لطفا حمایت کنید
دستم شکست لایک کن دیگہ
تا پارت بعد بایییی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالهههههههه
دنبال کردم دنبال کن
آقا چرا اینا نفهمیدن هویتاشونو ؟ الان یکی سیلی زده دقیقا بع ..😑
عالی امید وارم پارت سه تستت به زودی بیاد صفحه اول یه خبر خوب برات دارم پارت سه شو منتشرش کردم لطفا پارت چهار رو هم شروع کن به نوشتن
اجی میشی ؟ من گلسا ۱۱ سالمه
البته😉 فاطمه ۱۱😁
عالی😙 اجی میشی؟ ماهور ۱۲ ساله التبه دخترم
البته😉 فاطمه ۱۱😁
من منتشر کردم
خیلی ممنون
خواهش