حرفی ندارم😶
تهیونگ : رویا چیه یونگی و جیهوپ : باید بگییییی زود ا/ت : ببخشید.... همه با هم : بله ؟؟؟ ا/ت : خانم مدیر گفتن برین دفترشون یونگی : ما راه دفترو بلد نیستیم ا/ت: اگه بخواید من میتونم ببرمتون کوکی : ممنون میشیم ا/ت : لطفا دنبالم بیاید تهیونگ : 😄چشم ا/ت : 😊😊 اعضا : 😈🤣( فکرای پلید میکنن 🤣🤣🤣)
( پسرا بردی پیش مدیر بعد ۳۰ دقیقه ) خانم : خب میخوایم چادر بندیتون کنیم مین یونگی و ا/ت و جانگکوک و تهیونگ تو یه چادر تهیونگ : 🤩 ا/ت : 😔 ا/ت تو دلش : پس داربی چی ؟😔🙁😕 یونگی : چیشده خوشحال نیستی ؟؟ ا/ت : با منید ؟؟ یونگی : بله ا/ت : نگران دوستمم اون زیاد اجتماعی نیست و ممکنه تک بیفته
یونگی : نگرانش نباش اون با جیهوپ افتاده اگه دوستت اون لباس مشکی بلنده باشه ا/ت : درسته همونه [ تهیونگ از دور تو ذهنش : دارن چی میگن؟؟] یونگی : ( دست میکشه روی موهای ا/ت ) ا/ت : ممنون حالم واقعا بهتر شد 😊
یونگی : خواهش میکنم ( رفتین تو چادر ) کوکی : هیونگا این چادره تهیونگ : مطمئن نیستم یونگی : م..من نظری ندارم نظر تو چیه ا/ت؟؟ ا/ت : اینجا قطعا چادر نیست یونگی : به هر حال من اون اتاقو میخوام ا/ت : 🤭🤭 کوکی : عادت میکنی ا/ت : عادت دارم داداشم کلا تو ی خونه خوابه تهیونگ : پس چه عالی من اون اتاقو میخوام
کوکی : هیونگا بیاین بیرون تهیونگ و یونگی : چیشده ؟؟؟ کوکی : باید با ۲ نفری تو یه اتاق باشیم بلهههه عزیزانم 😌 تهیونگ و یونگی و ا/ت : چیییییییییی؟؟؟ کوکی : باشه من میخوام برم با تهیونگ تهیونگ : منم با تو میام یونگی : من و تو با همیم ا/ت : درسته
پایان پارت ۲
عالیی
محشره عالی
جان من پارت بعدی رو بزارررررررر