💅🏻🎀كاربر Elena هستم🎀💅🏻🛍👑فالو=فالو👑🛍 بريم كه داستان رو بخونيم 🍭
اينا اينجا چيكار می کنن؟(وجی :ا،ل،ا،غ خب اونام اومدن دانشگاه با سواد بشن دیگه )باتشکر از شما(وجی :خواهش عزیزم )یعنی خخخاااعععکک توسرت خودم می دونم می خوان باسواد بشن چرا اینجا اینهمه دانشگاه تو پاریسه حتما اینجا؟ الیا:وای بچه ها این کله موزیه همونیه که توراه به مری گفت بپا ندزدنت. من :خب که چی؟یه مشت بوزینه روبه رومون هست دیگه الیا:ببین چه پسرایی هستن کجاشون بوزینه هست؟ من:شوما دوتا به سلامتی لال شدید؟ کاگامی:چی بگیم آدمن دیگه کلویی:به نظر م....
بدبخت کلویی خواست حرف بزنه که اون چهارتا اومدن. انگار تازه مارو دیدن. کله موزی:اوخى النگوهاتون نشكنه گول منگوليا من:واقعا برات متاسفم اون سه تام که داشتن واسه دوستام چشم چرونی میکردن.انقدر عصبانی بودم که خدام نمیدونه اومدم برم پی زندگیم که کله موزی پاشو سد راهم کرد و من با کله رفتم توکفشام.وااای خدایا روز اول ابروم جلو همه رفت حالا انگشت نشون مردم میشم نههههه . باعصبانیت بلند شدم .به خودم قول میدم که تا تلافی نکنم ول کن نمیشم.حرفمو به زبون اوردم من:اینکارتو تلافی میکنم کله موزی:مشتاقانه منتظرم بدون اینکه بهشون توجه کنم رفتم .نمیدونم الیا،کلووکاگا اومدن دنبالم یا نه؟ هنوز تا کلاس نیم ساعتی مونده بود.یه مغازه اونجا دیدم .رفتم یه چی بخرم بخورم .هروقت عصبانی میشدم چیزی می خوردم.رفتم یه بسته اسمارتیز خریدم.اسمارتیز هاش خوشمزه بود رفتم بازم بخرم که بچه ها اومدن. کلو:کجابودی دختر؟ الیا:الهی بترکی نصفه جونمون کردی
من :کاگامی شوما حرفی نداری؟ کاگامی:🤐🤐🤐🤐🤐 من :مرسی واقعا.خب کجا بودم شماکه می دونید من وقتی عصبیم فقط می خورم.در حالی که حرف میزدم داشتم دونه دونه بسته های اسمارتیز برمیداشتم کاگامی:بسه دیگه همه اسمارتیز هارو برداشتی. کلویی:وای یهو هوس شکلات داغ کردم به نظرت دارن؟ من :خب برو بپرس کاری نداره که
کاگی:منم نوتلا می خوام الیا:منم که هیچی کاگامی نوتلا شو که حرید کلویی هم یک لیوان شکلات داغ گرفت .داشتیم میرفتم سمت کلاس جدیدمون که باز اون چهار تا اسکلو دیدم.پسره کله موزیه هم یه کلاه افتابی رو سرش گذاشته بود و داشت با سه تا دو ستای خلش حرف میزد.ولی انگار بایکی شون که پوست سبزی داشت ولیاس ابی تنش بودو عینک داشت صمیمی تر بود. بفرما اینم از لولک و بولک
اون دوتای دیگه هم پت ومت. اونام داشتن سمت کلاسشون حرکت می کردن.یه صد متری با کلاسشون فاصله داشتن.همینجور که اونا داشتن میرفتن از صداشون فهمیدم کله موزیه ادرینه،عینکیه نینوعه،اونی که لباس قرمز داشت کیمه و اون که موهاش سیاهوپایینش ابی بود لوکاعه یهو کلاه ادرین افتاد از کلش.انقدر گرم قدقد کردن با دوستاش بود که نفهمید.چه انسان کودن کله موزی ای .همونجا بود که یه شیطنت هایی قلقلکم داد منکه چند بسته سمارتیز خریده بودم دو بسته اش رو از کیفم بیرون اوردم و کلاه کله موزی رو برداشتم و اسمارتیز هارو ریختم توش الیا ،کاگی وکلو داشتن بر وبر منو نیگا میکردن که یکدفعه شکلات کلورو ازش گرفتم که صداش در اومد. کلویی:هوی چته چیکار میکنی به شکلات من چیکارداری؟ من :الان میفهمی چیکار دارم😈😈😈😈
نصف لیوان شکلاتو تو کلاهش ریختم که چون داغ بود اسمارتیز ها اب شدن و تو کلاه کله موزی یه چیزی مثل خمیر درست کردم.یکم شل بود دلم نیومد اسمارتیز بندازم واسه همین نو تلای کاگامی رو گرفتم من :کاگامی اون نوتلاتو یه دقه بده. کاگامی:چشم دیگه چی؟ من:بده دیگه کاگامی:نه چرا تواون کلاه بدبخت این چیزارو ریختی؟ من :بده الان میگم بهت کاگامی نوتلا شو بهم داد و منم یکم ریختم توش که یکم سفت شد. کاگامی:حالا بگو میخوای چبکار کنی؟ من :لان میفهمی خودمو اماده کردم .تقریبا یکم بیشتر از نصف کلاه توش شکلات و این چیزا بود.هنوز ادرین نرفتع بود توکلاس که سمتش دویدم و کلاهو جوری دستم گرفتم که مواد داخلش رو نبینه من :آدریییییننننننن
من 3 بار کرونا گرفتم و به طرز عجیبی هر دفعه شدید بود ولی زنده ام😐
سلام بچه ها این اکانت دوم منه و مامانم ایپدم رو گرفته و نمیده برای همین داستان رو با این اکانت مینویسم
بعدیییییی
عالی پارت بعد رو کی میزاری ؟
عالی بود پارت بعدی
عالی بود
پارت بعدی رو زود بزار
❤️❤️❤️❤️