
فالو لایک کامنت
سلوم بچه ها اگه موشه منو معلفی کنین🥺🥺🥺داستانمو ممنون میشم ادامه:وقته مرگه سلام مرگ و سرم محکم به زمین خورد و احساس کردم خون تو دهنمه چشما تار میدید میبل دوید پایین چشام داشت بسته میشد اشک های میبل رو بلوزم ریخت😢😢😢😢😭😭 میبل :دیپ صدامو میشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟😧😧😧 نمیتونستم اعضا بدنمو تکون بدم و چشام کامل بسته میشن فک کنم دارم میمیرم😶😶😶😶 و چشمام رو هم افتاد چنددقیقه احساس تکون خوردن میکردم و گریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟🤨🤨🤨🤨 دیگه تکون نمیخوردم ولی انگار دارم بیهوش میشم و ................ دارم نفس میکشم😮😮😮😮😮😮😮وای احساس خوبی دارم🙂 صدایی ببه گوشم میخوره ولی چشمام باز نمیشن یه چیزی تو دستمه و صورتم بالاش و فکش باند عمل بسته شده فک کنم ولی احساس خونی طور حس میکنم صدا:خانم پاینز نمیدونم بلند شه یانه 😥😥😥😥میدونین که از چه ارتفاع بلندی افتاده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میدونین 1 روزه زیر عمل بوده؟بهتون نگفتم خونریزی داخلی جدیه>؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ میبل:ولی ولی 🥺🥺🥺🥺🥺🥺 حس کردم کسی کنارم نشسته یعنی کیه؟؟؟؟؟؟ صدا کی که کنارم بود داشت یه آهنگ غمگین میخوند صدای ونیههههه:شده بخوای گریه کنی نتونی غرورت نذاره شده زندگی بخواد بزنه کفرت رو در بیاره 😔😓😓😖😖🙁🙁🙁🙁☹ دیپر تو معرکه ای من عاشقت شدم از نگاه اول ولی کی میتونم احساسم رو بهت بگم🥺🥺🥺🥺(نویسنده : واتتتتتتتت) من دهنم باز شد»::::منم عاشقتم🙂🙂🙂🙂 حس کردم ونی تعجب کرده و داره بهم نگاه میکنه🤨🤨 گفت:دیپپر دی...پررر تو به هوش اومدی؟همه حرفامو شنیدی🙀🙀 گفتم:تک تک حرفاتو با احساس💜💜💜 حس کردم داره گریه میکنه:وای من چقد احمقم 💔💔💔 گفتم:اینطور نیست منم نمیدونستم بهت چجوری بگم دوست دارم❣❣❣❣❣❣❣❣ دیدم طوری که رو تخت دراز کشیدم منو بغل کرده و داره گرییه میکنه🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺 گفتم قیافم چیزیش شد؟ گفت:ام چیزه خب یه قسمتی ا کله رو باز کردن دیگه پس امم گفتم:وای خدا 😮😮😮😮من عمل رو انجام دادم؟؟؟؟/ ونی:ام اره خب و ااینکه دکتر گفت فردا که باندو بردارن صورتت به حالت قبل بر میگرده من:ااا باورم نمیشه ونی:ببین میتونی چشاتو باز کنی؟؟؟؟؟؟ چشمام رو به زور باز کردم ونی رو دیدم و یه اتاق خالی که تنها بودیم😶😶😶😶😶😶 گفت:میتونی درست ببینی؟؟// گفتم:اره ونی:سرت گیج میره من:"نه پلکامو بردم بالا

ونی :عالی شددددددددددددددددددددددددددد من:اره ونی:راستش میدونستی 2 روزه خوابیدی؟؟؟؟؟// من:ااااااااااااااااااااااااا ونی:یعنی صورتت خوب شده من:ایولللللللللللللللل دکتر بام میبل و استن اومدن و دکتر باند صورتم رو باز کرد میبل تا دید من بهوشم دوید طرفم میبل:چطوری دیپ؟؟؟؟ گفتم عالی استن:هی گفت عمل نکمیکنم آخر به زور کرد هویجججج میبل به استن چشم غره رفت دکتر:ممممم من به هشکی نگفتم این عمل امکان دارهباعث فلج هم بشه میبل:نمیتونستین از اول اینو. بگین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دکتر :میتونی باهاتو تکون بدی؟ یهو دیدم پاهام تکون نمیخورتن گفتم:نههههه دکتر: چیزی نیست میتونین تقویت کنین پارو چون 2 روزه که از عمل گذشته و پاهاتونو تکون هم ندادین گفتم باشه دکتر:تا اون موقع از ویلچر استفارده کنین یادم افتاددد گفتم:پسیفیکا کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میبل بیرون اتاق نشسته داره عر میزنه 😂😂😂😂😶😶😶 میبل کمکم کرد رو ویلچر بشینم🦼🦽🦽🦽میبل :مدلش برقیه با این دسته هه تکون بدخ قلقش اومد دستم رفتم از اتاق بیرون دیدم پسیفیکا داره گریه میکنه و میگه:چرا من دختررو نارارحت کردم که دیپر یره و تودردسر بیفتن ممکنه مرده باشه اهههههههههه اومدم گفتم:من مردم به نظرت؟؟؟؟؟؟/ پسیفیکا سریع روشو برگردوند و منو دید نشست رو زمین و تا هم سطح من شه گفتم :تو چرا اینطوری شدی؟ و قیافه ناراحت و اخم به خودم گرفتم شلوارکم رو گرفت وتو دستش جمع کرد به لباس صورتیش خیره شدم (نویسنده:تصمویر بالالااااااا)رومو کردم اونور و دیدم دوباره داره اشک میریز گفتم:ممکنه الان فلج شده باشم مشکلت با ونی چیه؟/ چیزی نگفت اومد پشتم گفت نمیخواد فعلا کنترل ویلچر رو بزنی من میبرمت و دسته ویلچر رو گرفت و منو داشت میبرد اتاقی که دکتر گفته بود برای تقویت پام برم

استراحت به چشمان😍😍😍😍😍😍

پشماتنون رو دارین جمع میکنین یا دارن در میان؟؟؟؟
گفتم:اون پسره چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پسیفیکا:ونی پسر رو پرت نکرد من بودم وپسره پرت شد و سرش.. گفتم:چی؟؟؟؟؟؟؟؟ پسیفیکا:ولش کن ولی پسره مرد😟😟😟 گفتم چبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت:به من گفتن فردا به تالاری تو همین شهر بریم که جنایت های خانواده مارو نشون میده و اوونجاپرونده توسط قاضی انجام میشه گفتم برای کشتن پسره؟؟؟؟؟؟؟؟ سرشوتکون داد
گفتم:منم میام بقیه هم میان تنها نمیری چیزی نگف و منو برد تو اتاق پرستا گفت برین روی این تردمیل وایسین کم کم سرعتشو زیاد میکنم به زور تعادلم رو حفظ کردم و راه رفتم پسیفیکا:عالیههههههههههههههههههههههههههههههههه دوباره به حالت قبل برگشتم همزمان که داشتم میدویدم به پسیفیکا هرچی اتفاق افتاد از رمز های صدای کیل تا برادر ونی گفتم پسیفیکا:پس برادرشو اون کیل ......... گفتم آره ولی نمرده پیش عمو استنه استن فورد هول شدم وتعادلم رو از دست دادم و از رو تردمیل افتادم پسیفیکا اومد سمتم :دستمو گرفت بلند شم و پسیفیکا دستمو گرفت بالا و 😚😚 سرخیدم و با اون یکی دستم پاکش کردم ردشو
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عععاالللیییییی
همه رو خوندم و مشتاقانه منتظر پارت بعدم
کاترین۱۳
آجی میشی؟🍪
بله صبا 13
خیلی خفن بود دمت گرم
خیلی خوب بود
🌲🌲🌠🌠♥️
اجی پارت بعد😐؟
آجی تو برررسیهههههه نمیادددددددددد
عالییییییییییییییییییییی بود خسته نباشی💖
مرسی
عالی هورا دیپر زنده بود
😘😘
عالیییییییییییییییی بودددددددددددد لطفاااااااااا پارت بعدی سریع تر بزار 😁
ارهععهههه خودش ههههههههههه هنوز نخوردم داستانو اومدم کام بدم اولین نفر باشم😂 از همین الان عالیهههههههههههههه
🤣🤣😘😘😘😘😘