این پارت آخر عه🥺🤍
+اوکی خب من به سوزی و تام گفتم هرچه سریع تر خودشون رو برسونن برای ماموریت بچه ها...هواسا /:بله خانم؟(دلیل نامگذاری به هواسا استعداد خوانندگی و صدای شبیه هواسا)+این اولین ماموریت تو عه آماده ای /:بله +خب قراره بریم ساختمون نیمه کاره اوکی خودم خبرش میکنم همه برین اونجا به آدرس _______ مخفی بشین من با اون میام بعدش همه میریزین بیرون هرکسی اجازه داره یک بار بزنتش اما خودم یه گلوله تو مغزش خالی میکنم نقشه ۵ روز ديگه اجرا میشه...۵ روز بعد
بیدار میشم وقت آماده شدن عه خیلی عصبی ام لباسم رو میپوشم(👆🏻)برای اولین بار میشینم سر میز و صبحانه میخورم و یه دور نقشه رو با جزئیات بیشتر برای بچه های گروه بلک مافیا توضیح میدم همه سوار ماشین میشن و میریم تا یه جایی هم مسیر بودیم اما مثل خیلی وقت ها که از کسی جدا میشی هرکدوم یه سمت رفتیم ولی بعد بهم میرسیم رفتم جلوی اداره پلیس دیدمش سوهو بود همه بهش احترام میزاشتن پاش لنگ میزد😂پیاده شدم موهام رو ریختم دورم و عینک زدم رفتم جلوش+سوهو...@یونااا*یونا رو با دندون های بهم فشرده و محکم ادا میکنه* +بیا بریم یکم خوش بگذرونیم بیا دیگه یکم آدم کشی خوبی😈*لبخند شیطانی که هر وقت میخواد یکی رو بکشه میزنه*@هاا چی فکر کردی؟+نمیای؟...تفنگت رو در میاری@اوکی باش+زود باشه توله خوب@ادب نداری نه؟+دارم ولی برای کسایی که ارزش ندارن نه تو هم بی ارزشی توی پایین ترین رده@اوکی...رفتین رسیدین ساختمون
+بپر پایین توله...رفتین طبقه بالا ساختمون نیمه کاره تازه کار رو شروع کرده بودین که مامور های پلس اومدن #ای تف به این بی شعور جی پی اس وصل بوده پیدامون کردن یون سو یونا افراد بریم+تموم نشده فعلا تا جایی جا داشت زدنت توله دفعه بعد کافیه گلوله رو تو مغزت خالی کنم@موفق باشی *یونا جونگ درست میگه بیا بریم +اَی تف بریم...رفتین عمارت همه رفتن و لباس عوض کردن رفتین ناهار بخورین...
+بچه ها شب موقع شام به جای تالار بیاین اتاق کنفرانس c کارتون دارم اوکی؟(همه باهم:چشم یونا)رفتی اتاق خودت و دوش گرفتی و لباس عوض کردی👆🏻بعد از ۷ سال لباس رنگی تر از مشکی پوشیدی(در حال حرف زدن با خود)یونا فکر کنم بهتره خودتو خلاص کنی کی از این زندگی نکبتی که همش پر از پول جواهرات عه لذت بردی؟بدون هیچ کسی نه دوستی نه کسی وقتی ناراحتی باهاش دردودل کنی الان وقتشه...
+بچه ها خوشحالم اومدین خب دارم میرم هواسا /:بله🥺+بعد از من تو لطفا رئیس گروه باش /:اما...+لطفا راهی که پدرم رفت و من رو ادامه نده از گروه استفاده بهتری بکن از زندگیت لذت ببر این زندگیت نیست شغلته کاری که میکنی تمام زندگیت نیست که فقط یه وظیفه اس پس زندگی کن...یون سو جونگ🥺*رفتی بغلشون کردی*دوستتون دارم(همه باهم:یونااا)+خداحافظ...رفتی بالای یه آسمان خراش
همیشه میگفتم آدم کشتن برام راحته اما نبود با هر تیر و خونی ریخته میشد قلب من پودر میشد تیر میکشید فقط کافیه چشمات ببندی و ماشه رو بکشی تیر دیگه رفته کاری از دستت بر نمیاد فقط کافیه توی مسیر و راهی که انتخاب کردی بِدَوی دیگه دویدی برگشتی نیست پس تا تهش برو فقط کافیه چشمام رو ببندم و یه قدم به جلو بردارم دیگه افتادم دیگه نمیترسم(لبه پشت بام ساختمون بودی)...چشمام بستم یک قدم به جلو برداشتم...پایان🖤🥺
نظرات بازدیدکنندگان (0)