یه توضیح کوچولو یونا همون ا/ت عه به حساب که خودتی فقط من اسم گذاشتم♡امیدوارم دوست داشته باشین
_یونا لطفا من و تو دوست بودیم لطفا یونا😢🙏🏻+چیه فکر کردی بهم التماس کنی نمی کشمت...هه😏_یونا من و تو دوست بودیم لطفا😭😭+خفه شوووو فکر کردی چرا کسی ککشم نگزیده وقتی الان ۷ روزه دست منی نه پدرت نه مادرت نه اون دوستات چون یه صگ اخلاق به تمام معنایی کریستال ولی من به خاطر صگ اخلاقی نمیکشمت میکشمت چون که باید بکشم البته یکمم تفریح😂😏_ولی تو حاضری رو دوستت تفنگ بزاری...؟+نمیدونم وقتی ۷ سالم بود یه دوست داشتم برام مثل برادرم بود روز تولدم وقتی ۱۷ سالم بود اومد پیشم دوست داری بدونی بهم چی گفت...پس خوب گوش کن چون آخرین چیز هایی هست میشنوی و من آخرین کسی هستم میبینی.(یونا نه ببخشید لی یونا دختر بزرگترین باند مافیایی میدونی چیه من یه روز یه افسر پلیس میشم درست مثل پدرم و تو یه آدم کش بی وجدان درست مثل پدرت روزی میرسه من و تو رو به هم ایستادیم و تفنگ هامون رو به هم نشونه رفتیم من یه طرف جاده ام تو طرف دیگه من سفید میپوشم تو سیاه میدونی چیه من یه نجات دهنده ام تو یه آدم کش...اومدم ازت خداحافظی کنم)آره دقیقا همین حرف هارو زد من فکر میکردم تا آخر دوستیم اما به قول خودش فرق هامون زیاد بود من سیاه اون سفید من یه آدم کش اون یه نجات دهنده آدم*بغض گلوت رو میگیره*الکی بود تمام اون دوستی هایی قرار بود تا ابد باشه الکی بود اون وقت بود من مردم روحم مرد احساساتم مرد طوری که کشتن هیچ کس برام دردناک نبود میخوای بهت ثابت کنم فقط با یه شات؟_لطفا یونا...صدای بلند تیر اومد+گفتم که احساسات ندارم*با پات زدیش کنار و شروع کردی با قدم های استوار به جلو رفتن تازه شروع شده بود من دیگه اون آدم سابق نبودم*
دینگ دینگ...زنگ ساعت رو خاموش کردی رفتی و لباس پوشی*مثل همیشه جاست بلک*رفتی بیرون از اتاق توی سرسرا دونه به دونه خدمتکار ها جمع بودن به صف شروع کردی به راه رفتن مثل همشه قیافه سرد و خشن طوری که فقط با یه نگاه همه زهره ترک میشدن از خدمتکار اول یه لیوان آب پرتقالت رو گرفتی و خوردی از خدمتکار دوم نقابت رو و از خدمتکار سوم جلیقه ضد گلوله و از خدمتکار چهارم تفنگ و از خدمتکار پنجم گلوله از خدمتکار ششم سوییچ ماشینت*که پرادو بود*از خدمتکار هفتم مجموعه چاقو هات و از خدمتکار هشتم هم مدارک جعلی که گفته بودی آماده کنه و در نهایت از خدمتکار نهم گوشیت و رفتی سمت ماشین که خدمتکار دهم در رو برات باز کرد نشستی تو ماشین یه نفس عمیق کشیدی هرچی باشه امشب تولدت عه تولد ۲۴ سالگیت عه یونا...
اول مدارک جعلی رو گذاشتی توی داشبورد و پات رو گذاشتی روی پدال گاز رفتی سمت عمارت آقای پارک جی نیانگ نصفه ژاپنی که ادعا مافیایی داره خرپول ترسو+یون سو *بلد نیستی سلام کنی چیه؟ +کجایی؟ *جلوی عمارت اون یارو ام دیگه جی نیانگ(جی نیانگ رو به حالت مسخره ای گفت که انگار حالش بهم میخوره)+دارم میام جونگ اونجاس؟ #اینجام رئيس +اوکی منتظر باشید...بعد از چند دقیقه رسیدی جلوی عمارت نیانگ *یونا +یون سو جونگ آماده این؟هردو باهم گفتن آره حالا وقت عملیات بود...
جلوی در ۵ تا نگهبان بود که جونگ با نشونه گیری های دقیقش هر ۵ تارو زد بعد رفتین سمت دیوار از دیوار بالا رفتین پریدین توی حیاط《نقابت رو زدی》 که با ۱۲ یا ۱۳ نفر آدم مسلح رو به رو شدین حالا وقت خوش گذرونی بود هر سه تاتون در گیر بودین از حرکات رزمی تا خالی کردن گلوله با یه پات اون یارو کچل عه رو هل دادی سریع چرخیدی و به اوت پشت سریت که یه آدم قوی هیکل بود تیر زدی و فوری چرخیدی و به اون کچل عه زدی صاف وسط سرش همه جا خون جاری بود دستت که خونی بود رو به بینیت کشیدی و شروع کردی رفتن به سمت در عمارت توی راهت هرکی بود رو دونه به دونه تیر مزدین تا همه جا پر از جنازه شد حالا نوبت اون عوضی بود...چشات برق زد و یه لبخند شیطانی زدی در رو با شتاب باز کردی و رفتین تو... تو میرفتی جلو و یون سو و جونگ ساپورتت میکردن تا رسیدین به سرسرا که اون جی نیانگ داشت سوجو میخورد رفتی جلو ولی یه ۱۰ تا باریگارد قوی هیکل جلوت ظاهر شدن تفنگت رو انداختی و چاقوت رو در آوردی...
اول گرفتی دستت رو گذاشتی روی شونه وسطی عه و چرخیدی به کناریاش پاتو خیلی سنگین زدی توی سرشون و بیهوش شدن یه چرخش به خودت دادی و رفتی پشت گردن یارو و گردنش رو شکستی چاقوت رو توی بدن پشت سریت فرو کردی و سر جلوییت رو بریدی آرنجت رو زدی توی سینه اون یارو ای که از پشت گرفته بودیم و دوتا زخم عمیق روی پاش و دستش گذاشتی دست اون بادیگارد جلوییت رو شکوندی فقط مونده بود ۳ نفر که از ترس فرار کردن تفنگت رو برداشتی و رو به روی جی نیانگ گرفتی+گفته بودم که مافیا بودن کار هر کسی نیست تو که آدم حساب نیستی همون افرادت هم انگشت کوچیکه منم نیستن😏$آفرین خانم لی تحت تاثیر قرار گرفتم خب نباید الکی خون خودت رو کثیف کرده باشی چی میخوای؟+تمام حساب های بانکیت و پول جواهراتت همین الان...$ببیخشید اما اونارو نیاز دارم...از در حدود۳۰ نفر آدم یک لباس با یون سو و جونگ اومدن داخل...
لبخندی زدی+۳ نفری از پس آدمات بر اومدیم اما الان ۳۳ نفریم نظرت چیه؟برو گمشو از عمارت من بیرووووووووون🤬🤬🤬🤬*۲ ساعت بعد*در حالی که بسته بودیش رفتی کنار گوشش و گفتی:جی نیانگ سلام من رو اون دنیا به دخترت برسون...بنگ یه گلوله تو مغزش...😈*این رو به خنده شیطانی در نظر بگیرین*+زود باشین بچه ها هرکی سهمش رو برداره امشب مهمونی داریم بهتره بریم آماده باشیم...در حالی که لباسات بیشتر خونی بود رفتی سمت ماشین و شروع کردی به گاز دادن سمت عمارت بلک مافیا که مال پدرت بوده الان مال خودته...چهار سال شده چهار سال عهه که کارت آدم کشی عه و جشن های ملیون دلاری
نظرات بازدیدکنندگان (0)