برو بخون😊😊😊
ادرین:رفتم بالای سرش چون سرش پایین بود منو نمیدید گفتم سلام مرینت مرینت:سرم پایین بودو ناراحت بودم که یکی گفت سلام مرینت صدای ادرین بود با کمال ناباوری و تعجب سرمو اوردم بالا خودش بود بلند شدم(مرینت و ادرین رو به رو و نزدیک به هم هستن) مرینت:باورم نمیشه خود ادرین بود که داشت با یه لبخند ملیح نگام میکرد یه بغض تو گلوم بود هم ناراحت بودم هم خوشحال ، هم ازش متنفر بودم هم عاشقش بودم ، هم ازش عصبی بودم هم دلم براش تنگ شده بود اصلا نمیدونم تو چه حالی بودم تا اینکه دیگه تحمل نکردم دستمو بردم بالا میخواستم یه سیلی بهش بزنم دستمو بردم بالا ولی همونجا موند نتونستم بزنمش ادرین:تو چشای مرینت که نگاه میکردم یه خشمو ناراحتی دیده میشد دیدم دستشو برد بالا که بزنه تو صورتم ولی نزد با چشای بغض الود نگام میکرد
مرینت:دستمو زدم به سینش هلش دادم عقب با داد و گریه گفتم این چه کاری بود که با من کردی؟؟😭😭یکی دیگه زدم به سینش گفتم چرا بدون خدافظی ولم کردی؟؟😭😭(همین جوری حرف میزنه و به سینه ادرین میزنه ادرینم میره عقب)مرینت:دستامو مشت کردم زدم به سینش گفتم چرا باهام اینکارو کردی؟؟😭😭ادرین:مرینت خیلی ازم ناراحت بود هی میزد به سینم هلم میداد عقب یه بار وقتی زد دستمو بردم سمت بازو هاش و گرفتمش کشیدمش تو بغلم تا ارومش کنم مرینت:ادرین بغلم کرد زور زدم از بغلش بیام بیرون و محکم گرفته بودم(گریه مرینت شدیده) ادرین:میخواست از بغلم بیاد بیرون ولی من محکم تر گرفتمش در گوشش گفتم مرینت من همون موقع که ولت کردم عاشقت بودم الانم هستم تو فقط اروم باش مرینت:😭😭
ادرین:همین جوری که مرینت تو بغلم بود رفتم سمت نیمکت و نشستیم روش از بغلم درش اوردم و اشکاشو پاک کردم دستشو گرفتم گفتم حالا اماده ای حرفامو بشنوی؟؟ مرینت:......... ادرین:من دو سال پیش به خاطر خودت ولت کردم مرینت:منظورت چیه؟؟ ادرین:دو سال پیش ادوارد اومد سراغم گفت باید ازت فاصله بگیرم وگرنه اذیتت میکنه منم دلم نمیخواست تو به خاطر من اسیب ببینی مرینت:😳😳 ادرین:من فقط به خاطر تو اینکارو کردم مرینت:چرا همون اول بهم نگفتی؟؟؟ چرا بدون خدافظی گذاشتی رفتی؟؟ ادرین: نمیتونستم بهت نزدیک شم مرینت:خب الان برای چی اومدی؟؟ ادرین:اون موقع نمیتونستم ازت مراقبت کنم ولی الان میتونم مرینت:یعنی همش به خاطر ادوارد بوده؟؟؟ادرین:.........مرینت:من این سالا بدترین سالای زندگیم بود خیلی غذاب میکشیدم
ادرین:عشق سه مرحله داره اولی ابتدا یا همون عاشق هم شدن دومی انتظاره سومی هم انتها منو تو ابتدا و انتظارشو رد کردیم الان به مرحله اخرش رسیدیم مرینت:ادوارد هیچ وقت دست از سرم بر نمیداره ادرین:من یه فکری دارم منو تو از دور با همیم ولی از چشم ادوارد اصلا با هم نیستیم وقتی هم با هم رو به رو میشیم عاشق هم نیستیم باشه؟؟ مرینت:باشه ادرین:منو ادوارد وارد یه جنگ شدیم مرینت: من برای اینکه از این شرایط جدا بشم هر کاری میکنم ادرین:😊مرینت:تو این دوسال چیکار میکردی؟؟ ادرین:بریم شام بخوریم همون جا هم برات تعریف میکنم مرینت: باشه بریم😊😊
عکس ادوارد
(فردا صبح)از زبان ادرین:رفتم شرکت میخواستم برم تو اتاقم که منشی اومد بهم گفت باید برم تو دفتر مدیر شرکت کارم داره رفتم تو اتاق اقای استیون سلام اندرو:سلام لوسی:سلام ادرین اندرو:بیا بشین(نشست)اندرو:میخوام بگم که من دیگه خیلی از عمرم نمونده ادرین: لطفا این حرفو نزنید اندرو: نه ادرین حقیقته من میخوام یه چیزی بگم و میخوام بهش عمل کنی من میخوام شرکتمو به تو و لوسی بسپارم و برادر زادم لوسیو به تو یعنی میخوام که با هم ازدواج کنین و با هم شرکتمو اداره کنید ادرین:چی؟😳 اندرو: پنجاه درصد سهام شرکت برای تو پنجاه درصدم برای لوسی قبول میکنی؟؟ ادرین: نه من نمیتونم اداره شرکتتون رو بر عهده بگیرم چون هنوز براش اماده نیستم اندرو :چرا ادرین تو میتونی بهم ثابت شده که میتونی ادارش کنی ادرین:من نمیتونم با لوسی ازدواج کنم ولی به عنوان یه دوست میتونم مراقبش باشم اندرو:چرا نمیتونی؟؟ ادرین: اگه میشه نگم اندرو:ادرین من خوشبختی شما دو تا رو با هم میبینم ادرین:اجازه بدین رو این موضوع فک کنم اندرو:باشه میتونی بری ادرین:از اتاق رفتم بیرون رفتم تو اتاق خودم لوسی هم پشت سرم دنبالم اومد در اتاق هم بست لوسی:ادرین کارت دارم.....
پارت بعدی کی میاد پس ?
پارت بعدی رو چرا نمیزاری
عالی بود ولی ادوارد کم بود لوسیم اضافه شد؟؟ بخدا این دوتارو یکاریشون بکن
عالی بود محشر بود
عالییی بووود
عاااالیییی اجیی😍😍😍💖💖💖💖
عالی بود
تو رسما عالی هستی پارت بعد رو زود تر بزار خیلی داستانت خوبه
عالییییییی❤💜
عالی بود عاجی