خب اینم از پارت 3 🥰 امیدوارم لذت ببرید پارت های آینده بسیار جذاب هست 😘😚
از زبان کت : اون در رو باز کردم یهو زیر پام خالی میشه و میوفتم فقط صدای لیدی باگ یادم میاد که میگفت مراقب باش 😖
از زبان لیدی باگ : کت رفت و من نمیدونستم چی کار کنم نگران بودم که یهو یه نامه میاد تو دستم نوشته برو داخل دری گ که روش نوشته یخ تا به کت نوار برسی ، من اول یکم ترسیدم و فکر کردم تله هست اما وقتی یاد کت افتادم سریع رفتم و دیگه هیچ چیزی یادم نیست 😔
کاترین : وای خدا رو شکر سالم ☺ ژیان : آره ولی چرا چیزی نمیگه 😯 لیدی ( با ترس) : وای شما کی هستین اینجا کجاست 😰 ژیان : ملکه من نترسید ما دوست های شماییم لیدی : از اسم ملکه بدم میاد بهم بگو لیدی باگ 😒 کاترین : باشه لیدی حالا زود پاشو که حاکم منتظر تو 😁 لیدی : حاکم؟ 😑 ژیان : بله ها لطفا زود بیاید لیدی : اما قبلش بگید شما کی هستید اسمتون چیه 😕
ژیان : من ژیان هستم و اینم ......... کاترین : میشه بزاری خودم خودم معرفی کنم؟ 😑 ژیان : باشه کاترین : اسم منم کاترین از آشنایی باهات خوشبختم 😁 لیدی : ام میگم چرا همش انقدر شادی؟ 😐 کاترین : چرا ناراحت باشم؟ 😁 ژیان : دیگه بسه زمانمون داره میگذره زود تر باید بریم پیش حاکم ما 🤗 لیدی : باشه بریم 😕
از زبان کت نوار 👈👈👈
از زبان کت : بیدار شدم یه دختر و پسر بالای سرم بودم 😨 ژالین : آهای تو خوبی؟ ژاییز : احتمالا سرش به جایی خورده 😦 کت : نه من خوبم شما کی هستین اینجا چی کار میکنم ؟ ☹️ ژاییز : نترس ما دوست های تو هستیم کت : شما چه دوست هایی هستید که نمیشناسمتون؟ و...... وای لیدی باگ کجاست؟ 😨 ژالین : لیدی باگ کیه؟ ژاییز : ببینم نکنه تو همراهی داشتی؟ کت : البته که داشتم ژالین : خب اون کی تو میشد؟ کت : اون....... فقط یکی از دوستام بود ژاییز : خب یه خبر بد دارم تو دیگه نمیتونی اونو ببینی 😟 کت : چی..... چرا؟ ☹️ ژالین : چون.............
مرسی خوندید امیدوارم خوشتون اومده باشه و حتما چالش رو انجام بدید 😘🥰
خدانگهدار 🤗
عالی عزیزم
عالی تلاش کن بیشتر بنویسی
واگرنه که تا این پارتی که من خوندم عالی بود آدم رو جذبه خودش میکنه پس خواهشا زودتر پارت بعدی رو بزار
مثل همیشه عالیه
ممنونم عزیزم 🥰