
لایک واسه پارت بعد♥️
اما یهو یه صدای گوش خراش بلند اومد گوشامونو گرفتیم صدا قط شد اما یهو اون ادمکا بیرون اومدن خیلی زیاد بودن یه لحظه خشکمون زد همشون باهم سرشونو برگردوندن طرف ما کلیدو خیلی اروم برداشتم دراکو:یاخدا(همون او مای گاد به سبک وطنی😂)و فرار کردیم به یه طرف دوراهی اونا خیلی تند تند میدویدن سمت ما پام داشت دیگه درد میگرفت سری رفتیم تویه زندان که دیواری بود(منظورم اینه میله نداشت) الکس درو پشت سرمون بست و تختو با کمک من گذاشت پشت در دراکو با پاش کوبید دیوار:لعنت بهش داشتن میکوبیدن به در الکس:باید درو باز کنیم بریم بیرون دراکو:دیوونه شدی اون بیرون یه مشت موجود گرسنه ی عجیبن که میخوان بخورنمون بعد تو میگی درو باز کنیم بریم بیرون الکس:چاره دیگه داریم اگه بریم بیرون با اون قدشون میتونیم روی سرشون راه بریم ولی اگه بیان تو به احتمال ۱۰۰ درصد میمیریم دراکو:بازم نه اصلا نمیشه من:ببین دراکو من با حرف الکس موافقم زخمی بشیم بهتر از اینه که بمیریم حتی ۱ درصدم احتمال زنده بودنمون باشه باید امتحانش کنیم دراکو:شما دو تا میخواین بمیرین؟ دیوونه شدین ها الکس:ولش کن ارلین خودمون میریم
من:نه الکس قرارنیست هیچکس بمیره دست دراکو رو گرفتم من:دراکو لطفا شاید بتونیم زنده بمونیم دراکو یکم نگام کرد...:باشه ولی اگه مردیم تقصیر اینه من:خیله خوب فقط نمیرین الکس:نمیریم سرمو تکون دادم:بریم تختو باهم برداشتیم تا در باز شد دویدیم سمتشون روی سرشون میدویدیم خیلی سخت بود همش میخواستن گازمون بگیرن دراکو که همش دادو بیداد میکرد تا تموم شدن پام داشت خونریزی میکرد بدو بدو میرفتیم سمت در تا رسیدیم درو محکم بستیم و رفتیم جای امن دراکو:دستممم دستمو کنددد من مردممم من مهم بودممم پدرم ازین ماجرا باخبر میشههه دوباره یه موجود به دستم حمله کردددد الکس:خفه خون بگیر مالفوی یه خراش کوچیکه مثل سال سوم ادا درنیار دراکو:تو خفه خون بگیر من مردم اونوقت میگی خراشه من:شششش الکس درست صحبت کن بعدم دراکو لطفا اروم باش چیزی نشده دراکو یهو اروم شدو نگای من کرد جفتشون بهم زل زدن من:چیزی شده؟
دراکو:پات نگای پام کردم خونش خیلی زیاد بود همجا خون بود الکس:درد نداره دراکو:معلومه درد داره عقب مونده من:ساکت شین یه لحظه پام بی حس شده بود درد نداشت ولی خون زیادی میرفت من:درد نداره و نشستم روی زمین پارچه رو باز کردم اوناام نشستن کنارم الکس:باید روش فشار بدی تا خونش بند بیاد یه پارچه گذاشت روش:اماده ای من:اره انجامش داد خیلی درد داشت دست دراکو رو گرفتم خونش شدید بود بند نمیومد چنتا پارچه دیگه گذاشت تا بند اومد بعدم بستش تو کفشم خون رفته بود ولی اهمیت نمیدادم دست دراکو رو ول کردم و بلند شدم الکس:درد نداری یکم درد داشتم:نه اوناام بلند شدن دراکو:اون خواهره بدو بدو رفتیم اونجا هنوز بود ولی زنده شده بودو داشت تلاش میکرد ازاد شه که تقریبا موفق شده بود دراکو میله رو دراوردو دوباره زد تو قلبش الکس:باید قلبشو دربیاریم منو دراکو:چی الکس:اگه ضربه به قلبش باعث میشه چن دقیقه بمیره شاید دراوردن قلبش جواب بده دراکو:خیله خوب ولی من نمیکنم من:منم الکس:خیله خب خودم انجامش میدم با میله یه خراش رو بدنه موجوده ایجاد کرد خونش سیاه بود و قلبشو دراورد ولی اون تیکشو من نگا نکردم چون خیلی اذیت کننده بود دراکو:لباسشو از کجا خریده؟ من:قبلا ادم اقای باهوش دراکو:او دقت نکردم بعدم خندید البته منم خندیدم من:خب حالا چی الکس:من وقتی دنبال کلید جعبه بودیم یه چیزی میدا کردم
منو دراکو با حالتای پرسشی به الکس نگا کردیم الکس:خب دقیقا نفهمیدم چیه ولی شکلش تو ذهنمه شاید بتونم رمز گشاییش کنم من:پس منتظر چی هستی بریم جای امن تا پیداش کنیم دراکو:خانم باهوش اینو چیکار کنیم الکس:این دیگه کاملا مرده..فک کنم دراکو:خب ببریمش جای امن ببینیم زنده میشه یا نه رفتیم اونجا کلی صب کردیم ولی زنده نشد دراکو:خب مثه اینکه این مرده من:اره الکس میتونی با ارامش به رمز گشاییت برسی منو دراکو اونو بردیم بیرون چون نیمخواستیم یه جسد تو جای امن باشه رفتیم رو یه صندلی نشستیم دراکو کنارم نشسته بود الکس اونور داشت فک میکرد دراکو:خبب دیگه چی من:فعلا که این قطعه رو پیدا کردیم تا الکس اون چیزو رمز گشایی کنه ببینیم میتونیم اون یکی رم پیدا کنیم دراکو:خب امیدوارم زودتر بریم ازینجا من:چرا همراهمون اومدی؟ نگو بخاطر کنجکاوی چون منطقی نیس
دراکو:خب..میدونی من....الکس:پیداش کردم بلند شدم:خب باید بریم رو حیاط کنار ابشار فقط همینو میدونم رفتیم کنار ابشار دراکو:خب این دقیقا چیه من:منم نمیدونم باید چیکار کنیم یکم دور و برو نگا کردیم هیچی نبود منه خسته شده بودم رفتم سر اب سرمو خم کردم توش یه چیزی دیدم من:بچها یه لحظه بیاین اینجا اومدن اشاره به اون قسمت کردم اوناام نگا کردن الکس:دقیقا نمیدونم چیه سرمو کردم تو اب موهام داشت اذیت میکرد ولی ولش کردم اومدم بیرون من:یه دریچه ریزه ولی به احتمال زیاد برشدارم دوباره یه اتفاقی بیوفته دراکو:خب اشکال نداره دوباره زنده برمیگردیم سرمو زیر تر بردم دریچه رو بزور باز کردم تیکه گمشده بود ولی
ولی فواره خراب شدو ریخت نزدیک بود زیرش له بشیم وقتی ریخت یه لوله معلوم شد دراکو:از اون اب میریزه بیرون؟ الکس:اره ولی فک نکنم اب باشه دراکو:پس بهتره زودتر بریم رفتیم جای امن من:همین بود ینی دراکو:ام خب میدونی چشمات داره قرمز میشه کم کم تار میدیدم تا همه چیز قرمز شد دیگه هیچی ندیدم و نشنیدم تا یهو دیدم و شنواییم برگشت من:چه اتفاقی افتاد دراکو:حالت خوبه الکس:بیهوش شدی ماام بهت زد حساسیت زدیم من:ضد حساسیت از کجا الکس:خب من چاقو چنتا زد حساسیت پارچه بتادین و..دراکو:باشه فهمیدیم خیلی مجهزی من:ممنون الکس:خواهش میکنم من ممنون که نمردی بهش لبخند زدم دراکو:خب تا الان دوتا قطعه پیدا کردیم اخری چی من:من وقتی اون تو بودم عکس روی دریچه یه زنگوله بود الکس:خب من:خب چی بقیشو چبدونم دراکو:احتمالا باید زنگ پیدا کنیم:| لایک و کامنت یادتون نره کویینام♥️🌈
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
صلم کیوتم 👼🏻🌙 من اونم که تو بلاگ شکلات پخش کردم ☕😂
اا سلام شکلات پخش کن گرامی😀🌈
عالی بود💚
♥️🌈
🍭شما به تولد من دعوت شدید🍭
🎁امیدوارم ببینمتون🎁
💚🐍تم؛هری پاتر(میتونید خودتون شخصیت هم بسازید.اومدید خودتون رو معرفی کنید)🐍💚
تولدت مبارک♥️🌈
🍭