برو بخون😃😃😃
تام: با الکساندر کار داشتم بهش گفتم بیاد شرکت میخواستم یه کاری کنم که نتونه به بهونه وارث بودن مرینت برای این شرکت دخترمو وادار به ازدواج کنه تو شرکت بودم که دیدم اومد سلام الکساندر: سلام چیکارم داشتی؟؟ تام:بشین الکساندر:باشه تام: ببین الکساندر من میخوام سهامی که تو این شرکت داریو ازت بخرم یعنی شرکت کامل مال من باشه الکساندر: چی داری میگی😠😠 تام:پول خیلی زیادی بهت میدم الکساندر:مثلا چقدر؟؟ تام تو دلش:هه😏 میدونستم تا اسم پول بیاد وا میده گفتم 100 میلیارد یورو و این پول تقریبا دو برابر سهمته تام تو دلش:از قیافش معلوم بود وسوسه شده باید یکم دیگه روش کار کنم گفتم با این پول تقریبا میتونی کل عمرتو با پسرت در ارامش کامل زندگی کنین و نزاری پسرت کمبود مادرو حس کنه(مامان ادوارد مرده) حالا انتخاب با خودته زندگی راحت با پولی که تو حسابته یا زندگی که باید کار کنی تا بتونی راحت زندگی کنی
تام:یکم مشغول فکر کردن شد الکساندر: پیشنهاد تام خیلی وسوسه انگیز بود یکم فکر کردم گفتم پول کجاس ؟؟ تام:تو حساب شرکت یه تلفن بزنم یک ساعت بعد تو حسابته الکساندر:باشه قبوله تام:پشیمون نمیشی و گوشیو برداشتم زنگ زدم گفتم پولو بریزن حسابش و یه سری مدارک بود گذاشتم جلوش امضا کنه دیکه کل شرکت مال من.............(کار تام تو شرکت تموم شده)مرینت:از دانشگام اومدم بیرون دیدم بابام دم دره رفتم سوار ماشین شدم سلام بابا تام:سلام مرینت ادرین کجاست ؟ مرینت:منو ادرین دانشگاهامون با هم نیس تام:کجا میتونیم پیداش کنیم؟؟ مرینت:اتفاقی افتاده ؟؟؟ تام: نه فقط یه خبر خوب دارم که جفتتون باید بشنوین مرینت: اون همیشه بعد دانشگاش میره محل کارش تام: خب پس بریم
ادرین:من داشتم کارامو میکردم که دیدم مرینت و باباش دارن میان رفتم سمتشون سلام کردم مرینت:سلام تام:سلام خوبی ادرین:ممنونم تام:بیاین بشینین کارتون دارم گفتم به دوتاتون همزمان با هم بگم ادرین: نشستیم رو نیمکتا منو مرینت کنار هم بودیم و بابای مرینت جلومون بود تام:خب ببینید من تونستم از شر الکساندر خلاصتون کنم مرینت:چییییی ادرین:مرینت الکساندر کیه؟ مرینت:الکساندر عمومه بابای ادوارد و اون میخواست به بهونه وارث بودن منو ادوارد برای شرکت با هم ازدواج کنیم که الان بابام میگه تموم شده تام: نه تموم نشده من فقط تونستم از الکساندر و بهونه ای که ازت داره خلاصتون کنم ولی ادوارد هنوز هست اونو دیگه باید خودتون یه کاری کنید
مرینت:ادوارد هم سن منه درسته تام:اوهوم مرینت:خب تا اون موقع من دیگه رییس شرکتم ادرینم یک ساله درسش تموم شده اونم قدرت میگیره میتونیم جلوشو بگیریم تام:خیلی امید وار به این نقشه نباش شاید ادوارد زود تر از اون موقع وارد عمل شد مرینت: یه کاریش میکنیم راستی چه جوری الکساندرو رد کردی بره؟ تام:سهاماشو با یه پول درشت بهم فروخت مرینت:اوکـــی تام:نگاشون که کردم دیدم میخوان با هم تنها باشن منم گفتم من دیگه میرم خونه مرینت:منم یه دو ساعت دیگه میام تام:خدافظ مرینت:خدافظ بابام رفت منم پشتم به ادرین بود برگشتم سمتش از هیجان محکم بغلش کردم و فشارش دادم ادرین:مرینتتتتتتت خفه شدمممم مرینت:😅😅
فلش بک بزنیم به ادوارد: بابام اومد خونه(ادوارد میدونه الکساندر رفته شرکت تام)ادوارد:چی شد بابا؟ الکساندر :هیچی سهممو فروختم بهش ادوارد:چی کار کردی؟؟؟؟؟؟؟؟😠😠😠الکساندر:داد نزن پول خوبی براش گرفتم خیلی بیشتر از شرکت میارزید ادوارد:درد منکه این نیس😠 الکساندر:پس چه مرگته؟ ادوارد: مرینت با یه پسره پایین شهری رابطه داره تنها بهونه ما هم واسه ازدواج شرکت بود که تو الان به بادش دادی الکساندر: مرینت با کسی نیس ادوارد:چرا چرااااا هستتت خودم شب مهمونی دیدمشون تام به خاطر همین شرکتو ازت گرفت همون بلایی که برای ازدواجش با سابین سرتون اورد داره تکرارش میکنه😠😠الکساندر:چرا زود تر بهم نگفتی ادوارد:من میخواستم پسره رو از مرینت دور کنم که مرینت باهام ازدواج کنه ولی گند زدی توش نویسنده: و ادوارد رفت تو اتاقش درم محکم پشت سرش بست
(هنوز فلش بکه)ادوارد:دستمو مشت کردم زدم به میز زیر لب زمزمه کردم «نمیذارم با هم باشن😠» از خونه زدم بیرون و با ماشینم رفتم همون جایی که شب مهمونی مرینت و تام و اون پسره رو با هم دیدم یه گوشه که دیده نشم پارک کردم تامم همراهشون بود نشسته بودن دیدم تام بلند شد رفت و مرینتو اون پسره موندن(اسلاید چهار که مرینت و تام و ادرین با هم بودن این اون قسمته) دیدم مرینت پرید بغل پسره خیلی عصبی شدم😠😠میخواستم برم از هم جداشون کنم ولی نه گذاشتم با هم باشن چون این اخرین روزیه که با همن...........
عالی بود ادوارد حسود
پارت بعدو گذاشتم دیگه نمیدونم کی منتشر بشه
شما تا پارت بعدشم بنویسی اون یکی منتشر میشه😂😂😂😂
عالی بود پارت بعدی رو میخوام
نیکا عالی بود و نظرم رو تو پارت اخر قدرت عشق بیین حتما به کاربری که گفتم سر بزنید
عالی
عالی بود اجی جونم
دلم میخواد بزنم نفله اون ادوارد بکنم
هر چه قدر مرینت و ادرین زجر بکشم اما آخرش به هم میرسن
عالی بود آجی اما پارت ها رو طولانی تر بنویس و جای حساس کات نکن
کم مینویسم ولی میخوام زود زود بزارم چون خیلی دستم درد میگیره اگه بخوام یه تیکه بنویسم
زیبا
عالی بود پارت بعدی را زودتر بگذار❤️
وای بازم جای حساس کات کردی زودتر بعدی رو بزار😍😍👍👍