سلام من عجیب ترین شخص آبشار جاذبه هستم و امید وارم که لذت ببرید
سلام من به شما پیشنهاد می کنم که داستان های بیپر ۲ را بخوانید
دیپر : ما الان ۱۵ ساله هستیم ولی هنوز به راز های آبشار جاذبه پی نبردیم میبل: خب برادرم ما تمام تمام موجودات دفتر خاطرات را پیدا کردیم چی بیش از این می خوای دیپر: احساس می کنم که هنوز تمام نشده تا به حال فکر کردی که موجودات آبشار جاذبه به چه دلیلی به ما حمله می کنند میبل :نه حالا به کی شک داری دیپر : نمی دانم از کی شروع کنم فعلا بخوابیم
نصف شب یکی بالای سر دیپر و میبل می گه قدرت ماورایی بعد ظاههر می شه وقتی ظاهر می شه دیپر بیدار می شه ولی کسی نبود دیپر : میبل تو یک صدای عجیب شنیدی میبل: آره دیپر به نظرت کی یود میبل : فعلا بخوابیم صبح به تو می گم
صبح می شه دیپر : میبل بیدار شو میبل بیدار می شه و میگه چی شده ساعت ۱۰ صبح بیدار می شود و می گوید وای نه کاراگاه اردک را از دست دادم دیپر: مگه دوباره شروع کرد میبل : آره تابستان ها شروع می کنه دیپر : حالا چیزی از اون فرد مرموز داخل اتاق می دانی صداش عجیب بود حتماً بیل بوده دیپر: اونکه مرده میبل تاب به الان حس کردی که جملات بی معنی بیل یک معنی دارند دیپر :باشه بیا از عمو استن بپرسیم قبل مرگ بیل به عمو چیزی گفت
میبل: عمو اسی بیل قبل از اینکه تو ذهنتون بمیره چیزی گفت استن: آره ولی هیچی از حرف هاش نفهمیدم و یادم نم یاد اون جملات بی معنی چی بودند دیپر : ببینیم عمو فورد می تواند یک دستگاه درست کند که عمو استن اون جملات چی بودند میبل: آره
ناگهان استن چشماش آبی می شن و می گه
میبل: بدو دیپر ظبت صوت را بیار دپیر ظبت صوت را میاره یکهو استن می گوید به ظبت صوت نیازی نیست من الان براتون درست و واضح حرف می زنم دیپر : بیل تو ذهن عمو استن است استن : بله الان من در ذهن عمو شما هستم ولی قدرتی ندارم فقط خاطرات عموتون می تونم ببینم درخت کاج سمج دیپر : پس خطری نداری استن: بله میبل : یعنی تو می دانی کی بود که بالا شب بالا سر ما اومد استن : نه
استن بعد از اون حرف : دوباره خودش شد گفت عسلیا چرا اینقدر سرم درد می کنه گفتن هیچی استراحت کن و خوابید
خب اینجا چالش داریم هرکی این را بخونه تا آخرین پارت وقت داره که حدس بزنه که کی بالا سر دیپر و مییل می گوید قدرت ماورایی
خب خداحافظ تا پارت بعد نظر فراموش نشه