...
دو سال پیش از آفرینش انسان، در میانهی آسمانهای هفتگانه، خداوند به خدایان و کائنات برتر فرمان داد تا احساساتِ شایستهی بشر را برگزینند. نشستی بس بزرگ برپا شد؛ و هر الهه و خدایی، با شور و اندیشه، رأی خود را گفت. همه بودند، جز خدای والا و بانو، خدای غم. خدای خورشید گفت: ـ «غرور، احساسی است که به انسان میآموزد حد خود را بداند و پا از مرز خویش فراتر ننهد.» الههی نور گفت: ـ «کنجکاوی، شوق آموختن را در او زنده میکند و انسان را به طلب دانایی وامیدارد.»
موجی از اندوه در تالار پیچید. بانو، خدای غم، با چهرهای آرام و اشکهایی چون مروارید بر گونه، در میان ابرها آشکار شد. حریر صدفیرنگی بر دستانش بود که در نسیمی آرام میرقصید. همه خاموش شدند؛ سکوتی باشکوه فضا را فرا گرفت. بانو دست بر ابر نهاد، اندکی خم شد و گفت: ـ «سخنانتان را شنیدم و میدانم هر احساس چه جایگاهی بزرگ دارد. اما در کنار تمام این حسها، احساسی دیگر نیز باید در انسان نهاده شود…» یکی از خدایان پرسید: ـ «کدام احساس؟» بانو پاسخ داد: ـ «عشـ/ـق.»
سکوتی سنگینتر از پیش نشست. خدای خورشید سرش را به نشانهی نفی تکان داد. بانو ادامه داد: ـ «فراموش نکنید عشـ/ـق، یکی از موهبتهاییست که خدای والا، به آفریدهای از جهان افسانهها بخشیده بود؛ و مگر نه اینکه آن موهبتها برای یاری رساندن به مخلوقات بود؟» خدای خورشید گفت: ـ «کسی که هم نفع و هم زیان را در دوشکند، نبودش بهتر از بودنش است.» بانو با آرامش گفت: ـ «دلیلی برای خسته کردن خویش نمیبینم. صاحبِ این محبت خود بهتر میتواند شما را قانع کند. یارا، پیش آی!»
یارا قدم نهاد. جامهای سرخ بر تن داشت که در حاشیهاش پروانههای زرّین دوخته بودند. چشمان آبیِ مرواریدیاش آرام میدرخشید و هر چیز را با دقت مینگریست. میگفتند پس از آفرینش بشر، خدای والا او را نماد زیبایی خواهد خواند. یارا بیمقدمه گفت: ـ «گمان نمیکنم هیچیک از شما، جز غرور، احساسی را چشیده باشید. اما انسان، تنها موجودی است که “حقِ انتخاب” دارد. پس نباید چنین خلقت برتری را از احساس عشـ/ـق و محبت محروم ساخت. عشـ/ـق، با خود وابستگی و مهربانی میآورد؛ و بیِ عشـ/ـق ، تفاوتی میان بشر و دیگر آفریدگان نیست.» خدای غم سخن را ادامه داد: ـ «عشـ/ـق ، حس کوچکی نیست؛ مادرِ بسیاری از احساسات است. حسی والا و برگزیده از جانب خدای والا. آیا در آن تردید دارید؟» هیچکس پاسخی نداد. سکوتی ژرف، همچون پرنیان شب، بر تالار گسترده شد.