خوب ببخشید که دیر به دیر تست میزارم بریم سراغ داستان
۱۵ سال بعد: بیل: هاهاها این زمین مال منه هیچکس نمی تونه منو شکست بده و جنازه میبل دستش بود عتفاج: تقاص این کارت را پس می دی نینی خشم: فکر کردم با قدرت من می توانی شکستش بدی بعد عتفاج گریه کرد ولی چشماش قرمز شد
و گفت بی تاثیر نبود ولی من بیل از زمان محوه می کنم بیل: خواهیم دید که مطمئنم که این دفعه نمی توانی و فرار می کنه و به زمان بچه گیا بیل و بیل را می زنه زمان حال: دیپر: عتفاج حالت خوبه عتفاج: خوبم ممنون که پرسیدی
و ادامه داد : ولی نگرانم که بیل دوباره برگرده دیپر این زیاد نگرانی نداره من اونو تو حباب تناقض زندانی کردم البته اون سایفر کوچیکا آسمان قرمز شد بیل: فکر کردین به این راحتیا من را شکست می دهید عتفاج و دیپر: نه بیل: سوپرایز می شدین بهتر بود
عتفاج: بمیرم نمی زارم زنده بمونی دیپر: منم دوست دارم بیل را شکست بدیم ولی نه بکشیمش. عتفاج چشماش قرمز شد ( ای بابا این چقدر چشاش قرمز می شود عتفاج: شما خفه)
و تا چشاش قرمز شد دوباره به حالت عادی برگشت (عتفاج: دیدی نویسنده چشم کردی می کشمت نویسنده:کاری نکن قدرتت را بگیرم عتفاج: تسلیمم ولم کن نویسنده: دیگه داستان را قطع نکنیا عتفاج : باشه)
عتفاج: قدرت نینی خشم داره تمام میشود دیپر: چی مگه نگفتی دشمنه عتفاج: فکر کردی اون بعد از ۱۵ سال نمیفهمه که بیل دروغ گفته دیپر:آهان
بیل باید به عواقب زدن من پی ببری عتفاج: منکه معزرت خواستم بیل: یادم نیار که چیکار کردیو تو باید بمیری تو باید بمیری بعد کیل آینده میاد کیل آینده : یک روانی تو خانواده ما کفی لازم نیست توهم اضافه بشی وبیل را برد
می رسیم به چالش : روانی که کیل گفت کی بود
خوب لطفاً شانسی هم چالش را بگید و نظر بدید
خداحافظ
عالی بود
خیلی ممنون