سلام ببخشید دیر شد.
از زبان مرینت : من و آلیا ونینو داشتیم می رفتیم که از آندره بستنی بگیریم که دیدم آدرین با یک دختر از ماشین پیاده شد داشتم عصبانی می شدم 😠😠که یهو شنیدم آندره گفت: وای چه دوستای خوبی !این بستنی وانیلی برای شما خانم ........ 💞امیلی هستم. آندره : بفرمائید خانم امیلی و این بستنی با طعم بلوبری و توت فرنگی🍓برای شما آقای آگراست جوان .
😨😨وای نه آدرین دختره رو دوست داره باید یکاری بکنم تا به خودم اومدم دیدم جلوی آدرینم و دارم بهش سلام میکنم. از زبان امیلی: بعد از اینکه بستنی رو گرفتیم به این فکر کردم که آدرین لیدی باگ رو دوست داره ولی حالا باید کاری کنم که بیشتر دوسش داشته باشه و من رو ول کنه که دیدم چند نفر اومدن و با آدرین سلام کردن.
(💝خوب بچه ها از این به بعد من از رنگ قهرمانی بعضی استفاده میکنم. )💛سلام من آلیا سزار هستم💚سلام من نینو لاحیف هستم ❤سلام من هم مرینت دوپن چنگ هستم. 💞 سلام من هم امیلی آرژانتین هستم و از آشنایی با شما خوشحالم.😻خوب دیگه معرفی کافیه و من آدرین آگراست هستم و امیلی خیاط جدید برند ما شده . ❤💚💛وای بهت تبریک میگیم.💞ممنون💛مرینت ما هم یکی از طراح هاست.
❤آلیاااا لازم بود که بگی😠😠💞امیدوارم همکار های خوبی باشیم ❤قطعا همین طوره. از زبان 💝بعد همگی باهم رفتن تا برج ایفل و بستنی هاشون رو خوردم. امیلی تمام جاهای دیدنی رو دید که یهو یک ابر شرور پیداش شد. همه رفتن قایم بشن و من هم رفتم سمت خونه. وقتی در زدم ،ناتالی درد باز کرد و گفت : سلام خانم پس آدرین کجاست ؟ 💞من نمیدونم وقتی ولی شرور پیداش شد از هم جدا شدیم.
ناتالی:باشه مشکلی نیست الان بادیگارد رو میفرستم دنبالش. 💞فقط هر وقت اومد بهم خبر بدید.ناتالی: حتما بهتون خبر میدم. الان برید اتاقتون آقای آگراست طرحی رو آماده کردن و وسایل مورد نیاز در اتاقتون هست.💞باشه ممنون. رفتم داخل اتاقم و موبایلشم رو باز کردم . طرح رو دیدم خیلی قشنگ بود. دیگه حرف زدن بسه شروع کردم به کار کردن 30 دقیقه گذشته بود که
(عکس اسلاید لباسی که درست کرده) در زدن و خبر دادن آدرین برگشته من هم گفتم ممنون که خبر داریم بعد از 2 ساعت کار کردن نشستم استراحت کنم که دیدم که نوار پشت پنجره هستش و در میزنه من هم رفتم درو باز کردم و اومد داخل. از زبان آدرین: وقتی اومدم خونه رفتم داخل اتاقم خیلی ناراحت بودن آخه دوباره لیدی باگ من رو در کرد.
که یهو پلگ گفت: ام آدرین میشه چیزی بگم؟ آدرین:باشه باشه الان بهت پنیر میدم.پلگ: نه پنیر نمیخوام اگه میخوای آروم بشی برو پیش امیلی. آدرین: اجرا غریبه یک بار حرف درست زدی((پاک پنجه ها بیرون)) رفتم پنجره رو زدم و در وباز کرد رفتم داخل و سلام کردم. از زبان امیلی:با خودم فکر کردم که بهش بگم هویتش رو میدونم پس گفتم : سلام آدرین که یهو.....
تمام شد بچه ها هر کس که یادش رفته میتونه بده پارت های قبلی رو بخونه پس خداحافظ.
..............
بای بای
عالی
عالی بود اجی
من تازه دارم میخونمش و تنها داستانی هست که بدون خستگی میخونم واقعا باید طرفداراش باید اندازه رمانا ی معروف شن
خیلی قشنگ بود 💖💖💖💖