
و اتفاق افتاد
رون:ارلین ارلین من اومدم بیرون رون:وا چجوری اونجا بودی من رونو بردم اونجا در تمام مدت خیلی بی انگیزه بودم رون از تعجب شاخ دراورده بود رون:چه جالب ولی چرا زودتر نگفتی من:اینجا ماله منو رِوِنا بود حالا چی میخواستی رون:چیزی نمیخواستم فقط دیدم نیستی گفتم توام گم نشی😂 حاله خندیدن نبود یه لبخند کوچیک زدم رفتیم بیرون مثله همیشه چیزی بدست نیاوردیم به جز اینکه
یه چیزی خیلی عجیب بود جای همیشگی مثله همیشه نبود تویه اون کتاب مسخره که همینجوری از کتابخونه برداشتم یه چیزی در مورد اینجور چیزا گفته بود منم چون اعتقاد نداشتم باور نکردم ولی خیلی شبیه اون چیزی بود که توی کتاب گفته بود واسه همین از سر اجبار رفتم پیش فایا😒 چون اون خیلی درمورد این چرتو پرتا اطلاعات داشت رفتم در خوابگاه اسلیترین در زدم یکی درو باز کرد من:میشه بگی فایا بیاد اون:شما من:فقط بگو فایا بیاد صداش کرد اومد فایا:تو اینجا چیکار میکنی من:از مجبور نبودم نمیومدم پیشت درمورد روناست
فایا:کارت چیه من:میشه بیام تو فایا از جلوی در رفت کنار رفتیم یه گوشه من:تو درباره دنیای موازی میدونی؟ فایا:بستگی داره ...این چیش به رِوِنا مربوطه مثلا من:خب چجوری میشع رفت اونجا فایا:نمیشه رفت مثلا فرض کن یه بند داریم یه ادم میتونه رو بند راه بره نمیتونه زیرش بره ولی مثلا یه عنکبوت میتونه هر وری بره من:خب چجوری میفهمی که دقیقا کجاست فایا:معلوم نیس مگه اینکه دریچه ای باشه من:خب از کجا میفهمیم که دریچع هست یا نه فایا:خیله خوب درست توضیح بده اینا چه ربطی به رِوِنا داره و چرا داری میپرسی من:لطفا فایا فقط جوابمو بده فایا:تا توضیح ندی هیچی نمیگم مجبور شدم جای همیشگی و ماجرارو توضیح بدم من:خب لطفا راز نگهدار باش من فکر میکنم رونا هر جوری ام که شده الان اونجاست
فایا یه سری چیزای مسخره پرسیدو یه کارای عجیب کرد:اینجا دریچس من:خب کجاست فایا دست زد به اینه ی توی اتاق یهو دستش رفت توش از تعجب شاخ دراوردم فایا ام تعجب کرده بود یهو اومد عقب من:چیشد این چیه فایا یه بار دیگه دست زد نشد فایا:مثله اینکه اگه بگی میخوام برم میاد من:حالا چرا تو اینه فایا:من چبدونم😐 من:ینی رونا گفته میخوام برم فایا:نه خب ممکنه کسه دیگه ای هم اینکارو بکنه
من:حالا چی فایا:میشه یه دقیقه دهنتو ببندی دارم فک میکنم چن دقیقه بعد:اگه می خوای دوستتو پیدا کنی باید بری اون تو من:اولا چرا باید بهت اعتماد کنم دوما از کجا معلوم رونا اون تو باشه و سوما فعلا نه فایا:اولا چاره دیگه ای نداری دوما جای دست روشع یکی رفته اون تو و سوما به من چه من:خیله خوب حالا فقط به کسی نگو رفتم به الکسو رونو هریو هرماینی ام گفتم رفتیم اونجا رون:خب ممکنه بمیریم اگه بریم اونور هری:شایدم هیچی معلوم نیس خیلی ریسکه هرماینی:شاید بشه با رد گذاشتن بریم و برگردیم
رون:ولی بازم ممکنه بمیریم الکس:من باهات میام اگه میری فایا:منم دوص دارم اونورو ببینم هری:منم میام من:تو باید برای مرحله بعد اماده بشی رون:راس میگع هری تو داری اینجا سعی میکنی نمیری حالا میخوای دوباره بری بمیری فایا:ویزلی اینقد از مرگ و میمیریم حرف نزن من:بهرحال اگه بیاین ممکنه اتفاقی براتون بیوفته فایا:منکه میام با اینکه مسخرس الکس:منم میام من:پس فردا ساعت ۵ همو اینجا میبینیم یادتون نره دستتونو روی سنگ بزارین تا خیس نشین هرماینی:ما اون موقع کلاس داریم من:خب ساعت ۶ یه کاریم برای خوابگاه بکنین لایک و کامنت فراموش نشه کویینام♥️🌈
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود 😘
مرسی♥️🌈