با سلام وقت بخیر عرشیا هستم 11 ساله و علاقه مند به داستان های تخیلی این اولین داستان منه و امیدوارم لذت ببرید خواهشمندم با کامنت به بهبود این داستان کمک کنید
من ازاده اهل تهران و تازه به لندن مهاجرت کردم........برادر بزرگتر دارم که اسمش عرشیاست ......
امروز یک روز افتابی و تابستانی در لندن است.......اروم اروم به غروب نزدیک میشیم و خورشید نارنجی تر میشود......من تازه دوسال است که مهاجرت کردم و اینجا بسیار کشور غریبانه ایست.........امروز غروب میخواهم به برج ساعت لندن بروم ............این سوالات در سر من جریان پیدا میکنند
غروب میشود.........ماشینمان روشن میشود و به اتفاق همدیگه به برج ساعت میرویم................خدای من چه زیبا.............به این منظره غروب میگویند..................اما غروب در خانه بهتر است.........اشنا تر است؟................در ایران هیچ حس غریبانه ای نیست...........اما اینجا راحت ترم.........خدیا . معجزه میخوام که برگردم ایران......به تهران؟............نزدیک پیچ شمران..........
به خانه میرویم...........شب شده است...صدای مادرم می اید.......بیاین شام......شام چی داریم؟بیف استرا گانوف......ای خدا دلم هوای قورمه سبزی ایران را کرده است....هوای کباب بختیاری.....هوای سبزی پلو با ماهی..........هوای باقلی پلو با ماهیچه...........هوای حلیم.............خدا
رومیزی را مینگرم.....خدایا......این چیست؟.......رومیزی خارجی...........دوست ندارم....دلم هوای رومیزی های ترمه ی اصفهان را کرده است......
بعد از شام به کتاب ها مینگرم............alfredo.....camme........amancia ......کتاب های خارجی.......دلم هوای شاهنامه،گلستان،دیوان حافظ،بوستان،لغتنامه ی فارسی و کتاب های ایرانی را کرده است
به رختخواب میروم...خوابم نمی اید...تلویزیون را روشن میکنم...اه سریال های خارجی.....locers.......kiss.......خیلی بداست.....دلم هوای پایتخت و سریال های ایرانی را کرده است.....
میخوابم...صبح که پا میشوم برای صبحونه پنکیک داریم.........میخورم...اما فکر میکنم..........مگر چی نون پنیر با چای شیرین از پنکیک کمتره؟
ادامه دارد........امیدوارم لذت برده باشید......بدونید ادامه دارد و نهایتا تا سه شنبه پارت بعدی رو میذارم عشقیا.........لطفا کامنت بذارید تا قصه بهبود پیدا کنه و بگید دلتون میخواد چی ایران رو تو پارت 2 جا بدم؟
😍😍😍😍😍😍😍
سلام شما که داستان میراکلس بهار(B.H.R) رو خونده بودید این داستان رو دو تا دوست باهام مینوشتن که یکیش بهار و نویسنده دوم درنیکا بودند. این داستان داره دوباره نوشته میشه و پارت ۳۳ منتشر شده که بهار نمیخواد این داستان رو نویسندگی کنه و درنیکا داره تنها این داستان رو مینویسه و خیلی عالی بود از نظر من لطفا دوباره میراکلس رو ادامه بده و بخونش ممنون💜داستان داره خیلی عالی پیش میره و درنیکا داره با ی انرژی کامل انجامش میده😇💕
این هم پروفایل درنیکا (D.N.A) لطفا بیا ممنون♥
عالی😊
آقای امیررضا رضایی بله اما الان یک داستان جنایی در بررسی تستچی هست به اسم نهنگ ابی......اون دیگه دوستانه
خانم مهسا به تست شما سر زدم عالی بود خودم هم میراکلس رو دوست دارم....................
خانم مهرسا لطف داری.......
بیشتر وصف بودو داستان نبود.
بدک نی به است من هم سر بزنین