
سلام امیدوارم خوشتون بیاد. چرا دیگه حمایت نمیکنید؟؟ داستانم بده؟؟؟ خوب یه چیزی بگید!!
بچه ها لطفا نظرتون رو درباره ی داستان بگید. از زبان جونگ کوک : رفتم اتاقی که رز بود. رفتم بالا سرش یه دختری که خیلی عجیبه جلوم سبز شد فلج ام که هست. اینجوری هم شده تازه تو صف کلیه هم هست ادم چقدر میتونه بد شانس باشه الان تقریبا یه هفته اس که بهوش نیومده. جیمین چند بار اومد چکاپش کرد گفت باید دستگاه رو ازش جدا کنیم ولی حسم میگه یه روزی بهوش میاد. پرستار : اقای جئون جونگ کوک : بله؟ پرستار : اقای پارک کارتون داره. گفتن با جونگ کوک : اییی خداااا یادم رفت الان میرم ممنون. سریع اومدم بیرون وی دم در اتاق جیمین وایساده بود سریع رفتم پیشش. جونگ کوک : پسره ی حواس پرت چرا صدام نکردی؟؟؟؟ وی : با منی؟؟؟؟؟ چرا خودت حواست نبود چی کار میکردی؟؟؟ جونگ کوک : هی مثلا یه سال اولی هستی چطوری ربونت این قدر درازه؟؟؟ وی : هیی نزار جونگ کوک : مثلا چی کار میخوای بکنی؟؟؟؟ جیمین : بسهههه واقعا که یه سال اولی و دومی ریختن سر هم همه دارن نگاهتون میکنن متاسفم براتون. سه ساعته دارم نگاهتون میکنم ببینم خودتون تمومش میکننین که نه تازه میخواستین کله خودتونم بکنید. بیاین تو
( وی و جونگ کوک رفتن تو ) جیمین : خوب بابت یکی از بیمارا صداتون کردم. اسمش رز هست ولی فامیلی نداره. وی : تو از کجا میدونی نداره؟؟ جیمین : چون یک تو پرونده اش هست دو دیدمش وی : واقعا کجا؟؟ جونگ کوک : منم دیدمش وی : کجا بودین که من نبودم؟؟؟ جیمین : اون روز که صورتم داغون بود کار کله گنده های اونا بود انگار دختره یه مشکلی داره جونگ کوک : فلجه جیمین و وی با تعجب بهش نگاه کردن. جونگ کوک : چیه؟؟ قبل از اینکه شما دوتا بیاین رستوران دیدمش خل میزنه فلج هم هست ولی مهربونه ۱۷ سالشه باهاش حرف زدم ولی خیلی سریع رفت بهم گفت دفعه بعد که منو ببینه پول غذاشو که حساب کردم میده تازه بلد نبود با ..... غذا بخوره. انگار کره ای نبود ولی خودش گفت کره ایه. جیمین : اهان. وی : بچه ها
من یه چیزی فهمیدم ولی مطمئن نیستم جونگ کوک و جیمین : چیه؟؟ وی : تا زمانی که مطمئن نشدم بهتون نمیگم بزارین تحقیقم تموم بشه. وی : به نظرتون کی بهوش میاد؟؟؟ جیمین : فکر کنم باید دستگاه رو ازش جدا کنیم از یه هفته بیشتر شده. نگاه های اعصبانی و خشمگین جونگ کوک و وی رو حس کردم. خوب باشه بابا یه ذره دیگه هم صبر میکنیم. ولی اگه رییس جونگ کوک : اون چیزی نمیگه. وی : ختم جلسه برید سر کاراتون. از اتاق بیرون اومدم. رفتم اتاق رز. وی : سلام من کیم تهیونگ هستم میتونی وی صدام کنی میدونم که الان بیهوشی ولی من رو همه بیمارا امتحان کردم اونا صدای منو میشنون ولی حس اینکه چشماشونو باز کنن یا کاری انجام بدن ندارن. پس بهش گوش بده. من سال اولی ام ولی جیمین سال سومی و جونگ کوک سال دومی. احتمالا بشناسیشون اونا میگن تورو دیدن و باهات حرف زدن گفتن تو خیلی عجیب غریبی ولی به نظرم من نه تو خاصی.... شاید برات سواله که من چرا اینجام و سر کارم نمیرم. من کارام نسبت به بقیه زیاده ولی راستش من نمیتونم کاری انجام بدم. خجالت میکشم دلیلشو بهت بگم کلا کسی دلیلشو نمیدونه. فقط جونگ کوک و جیمین میدونن. وقتی فهمیدن خیلی ناراحت شدن ولی کاری از دستشون بر نمیاد.
امیدوارم زودتر خوب بشی. تو دیگه ترکم نکن. پرستار صدام میکنه باید برم. ولی بازم بهت سر میزنم بای بای. از زبان جیمین : داشتم پرونده بیمار جدید رو مطالعه میکردم امروز با چند تا دکتر جراحی داشتیم باید با اماده گی کامل میرفتم. از بیرون صدای جیغ و داد میشنیدم. از صندلیم بلند شدم و دوییدم بیرون. خانم : توروخدا کمکم کنید. خواهش میکنم لطفا. پرستار : خانم اینجا بیمارستانه یواش تر خانم : دکتر دکتر کجاس توروخدا کمکم کنید. جیمین : وقتی بیرون اومدم یه خانم مسن دیدم که دست به دامن پرستار شده بود انگار سوخته بود صورتش چحوری تا اینجا اومده؟؟؟؟ خانم من دکترم چیشده؟؟؟ خانم : اقا توروخدا کمکم کن خونم اتیش گرفته دختر و پسرم تو خونه ان. جیمین : باشه خانم اروم باش. وی وییییی وی : بله؟؟ جیمین : ایشون ببر استراحت کنن بقیه شم که خودت میدونی. وی : چشم خانم بیاین اینجا. جونگ کوک : اتش نشان رفته اونجا اونا کارو انجام میدم فکر نکنم نیازی به ما باشه. ولی یه تیم اماده باشن.
پرستار : بله بفرمایید چی؟؟؟ بله چشم اقای جئون با شما کار دارن. جونگ کوک : بله؟؟؟ چی؟؟؟ ( با داد ) پس شما اونجا چی کلر میکنید؟؟؟؟؟؟ یه جوری برامون وقت بخرین تا برسیم. جیمین : چیه؟؟؟ جونگ کوک : اتش سوزی بیشتر شده نمیتونن کاری کنن باید خودمون بریم. دختر و پسره خانمه هم اون تو ان. وی : مشخصات کامله دختره ش ۱۰ سالشه پسرش ۱۱ هردوشون لاغرن. دختره موهای بلند مشکی داره. دختره انا هست پسره الکس. جونگ کوک : خیل خوب باشه ممننون. جیمین : من با بچه ها میرم. جونگ کوک : چی؟؟ تو یه عمل داری؟ اونم یه شخصیت کجا میخوای بری؟؟؟ جیمبن : عملش اسونه تو میتونی به جام انجامش بدی مگه نمیبینی میگه بچه هاش اون تو ان. جونگ کوک : ولییییی جیمین : برو تو لباسام رو پوشیدم با تیم اماده شدیم تا بریم. از زبان نویسنده : جونگ کوک و وی هم اومدن بیرون تا جیمین رو بدرقه کنن. وی : مراقب خودت باش جونگ کوک : ههعقققق لعنتی اشکمو در اوردی. جیمین : چرا یه جوری رفتار میکنین انگاری که دیگه بر نمیگردم؟؟؟ من از این کارا زیادی کردم.. جونگ کوک برو تو تا یه ربع دیگه عمل شروع میشه. وی تو هم سعی کن خانونه رو نگران نکنی ممکنه سکته کنه. حواستون باشه به رییس چیزی نگین فهمیدی؟ اگه بفهمه من رفتم و اون مرده رو عمل نکردم میکشتم. یا اخراج میشم. موفق باشید. جونگ کوک و وی : همینطور.
از زبان جیمین : سوار ماشین شدم. تقریبا سال اولی ها و سال دومی ها بودن. کاش وی هم کنارم بود. درسته نمیتونه کاری بکنه ولی وقتی استرس داری خیلی کمکت میکنه. به طور عجیبی استرست میریزه. امیدوارم جونگ کوک بتونه اونو عمل کنه. هنوز نرسیده بودیم. گوشیمو برداشتم و به وی پیام دادم. متن پیام. سلام. وی جونگ کوک چند دقیقه دیگه عمل داره خیلی اون شخصیت برای بیمارستان مهمه. حتما جونگ کوک الان از استرس داره میمیره برو باهاش حرف بزن. خودت میدونی اگه استرس بگیره چه شکلی میشه. لطفا ارومش کن تا بتونه درست کارشو انجام بده. چند دقیقه بعد جواب داد. وی : سلام هیونگ الان پیششم راست گفتی داشت میمرد. باهاش حرف زدم و دمنوش ضد استرس دادم بهش خیلی کمکش میکنه تو نمیخواد نگران اون باشی من حواسم بهش هست. رو کار خودت تمرکز کن. هر چی بشه سالم برگرد بیمارستان بهت احتیاج داره خودت خوب میدونی. اصلا نگران نباش اونا فقط دو نفرن خوب؟؟؟ نگرانی نداره. جیمین : ممنون اولین باره هیونگ صدام زدی. ( جیمین لز وی بزرگتره ) راستش الان برخلاف همیسه استرس ندارم. وی : میدونی چرا؟؟ به خاطر عملت از اون دمنوش ها ریختم تو چاییت یعنی چایی بهت ندادم چایی رو خودم خوردم ولی شکرش زیاد بود. دمنوشه رو بهت دادم تا اروم بشی. جیمین : ای کلک دیگه رسیدیم نمیتونم باهات حرف بزنم پس حواست باشه دیگه. خداحافظ. ( بزنید نتیجه انچه خواهید خواند)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
این دادستانت بد امید وارم داستانای دیگت شبیه این یکی نباشن ممنون
من جوابتو دادم اجی نمیدونم چرا منتشر نشد.
ممنون اجی چشم سعی میکنم داستانو قشنگ تر بنویسم.
مممنون از نظرت.