
سیلام اومدم با پارت12بچه ها توی سرچ بنویسین عشق غیر ممکن ی داستان عالی میاره اگه اولاش ب نظرتون جالی نبود ولش نکنین خیلیییی قرار هیجانی و عالی باشه من تضمین میکنم باشه؟😉😍😗
(عررررر اشتباهی دستم خورد امتیازی😭)لوییس:جانم؟ مرینت بلند شد مرینت:همینی که شنیدی😌 لوییس هم هاج و واج به ما نگاه میکرد مرینت:ایشون نامزدم هستن😜 و قانون هایی داره درمورد اینکه من بجز اونم نامزد کس دیگه ای نباشم😌 لوییس:این شوخیه،آره؟! آدرین:مثلا جدی باشه چی میشه؟ لوییس:بذار من بگم اگه این حرفتون جدی باشه شما همینجا دفن میشی و مرینتم نامزد من میشه آدرین:چه حرفا یهو مارتین ظاهر شد مارتین:چه چیزا لوییس:شما بچه پرروها تنتون میخاره؟ آدرین و مارتین بهم نگاه کردن مرینت:توروخدا نگید که...... ولی کار از کار گذشت مارتین و آدرین دوتایی ریختن سر لوییس و داشتن دعوا میکردن یهو خانواده لوییسم و مانلی و مامان بابا ظاهر شدن😱 چه دعوایی بین این سه تا بود م/ل:اینجا چه خبره بعد رو به مامانم گفت:پسرت با این پسر دیوونه به پسرم چیکار دارن؟ سابین:حتما پسرتون یه کاری کرده ب/ل:پسر من هیچ کاری نمیکنه این چه فاجعه ایه؟😠تام: این پسرا دستشون کج نمیره حتما تقصیر پسر خودتونه و بین اونا هم دعوا سر گرفت خدااااا مانلی با خواهر لوییس آدرین و مارتین با لوییس مامان بابا مامان لوییس و باباهم با بابای لوییس
منم این وسط شدم نخود.....یا خدا😱مامان موهای مامان لوییس و کند😱😂 وای خدا یه دسته از موهای مامان لوییس توی دست مامانمه الان نمیدونم بترسم یا بخندم😱😂 ولی طبیعتا خنده چون من از هیچی نمیترسم😂😂 خدایا..... مارتین و آدرین هی لوییس و میزدن اما از اونجایی که لوییس خوناشامه در یه ثانیه دوباره کبودیش خوب میشد موهای مامان لوییسم ظاهر شد مرینت: همه گی توجه کنید دوپن چنگا و آگرست با این حرف همه بهم نگاه کردن مرینت:بیاین با ذهنمون این بی ادبای گستاخ رو از خونمون بیرون کنیم و همه گی با هم با هم فکر کردیم و اونا رو انداختیم بیرون مرینت:عالیییی بود😍😍😻😻 مارتین موهاش و کنار زد و گفت:آره حداقلش تا وقتی بابا نفهمه که این کار ما بوده با این حرفش آب گلوم و صدا دار قورت دادم تام:هوف(با فوت موهاش و از جلوی صورتش کنار برد) خب بچه ها؟ این لوییسه چیکار کرد؟ آدرین:اون میخواست به مرینت دست درازی کنه خیلیییی بی تربیته😱 تام:چیییی😠؟ آدرین:آره تازه چیزای خیلی بدی گفت که من روم نمیشه به شما که بزرگترین بگم نمیدونین میخواست با مرینت چیکار کنه😱
تام:اون عوضی چیکار کرد؟!😠😠😠😠😠 آدرین:اصلا روم نمیشه به شما بگم نمیدونین چه چیزایی که نگفت و چه کارایی که نکرد مرینت:میخوای پیاز داغش و زیاد نکن؟! آدرین:نه! و بعد بلند گفت:نمیدونین بی حیا به من میگفت تو از اینجا برو من با مرینت یه کارایی دارم که برای سن تو خوب نیست میخواست.....تام:نشونش میدم😠😠😠😠😠 مرینت:نه به این بزرگیم که آدرین میگه نبود بابا لطفا! بخاطر من! تام:اتفاقا بخاطر تو میخوام حدش و بهش بفهمونم و غیب شد مرینت:اصلا آفرین به تو😒👏 آدرین:نوکرم دادش😌✌💪 و بعد با مارتین زدن قدش مرینت:الان میکشتش بیشعورا آدرین:بذا بکشه برای من که مشکلی نداره مرینت:بچه ی بیچاره تقصیری نداره که😒آدرین:میخوای برای اون دلسوزی کنی؟ تو نبودی که دودقیقه پیش داشتی زار میزدی که من نمیخوام نامزدش باشم یه کاری کنین؟! خب کردیم دیگه مرینت: نه به این بها سابین:اهم اهم و تازه چشممون به مامان افتاد که دست به سینه و حق به جانب ما رو نگاه میکرد😐
برگشتیم و با ترس بهش نگاه کردیم😬😬😬سابین:4تا بچه شیطون اینجاست که باید به من جواب پس بده!! مانلی:من و دخالت نده من اصلا نمیدونم موضوعوع چیه! آدرین:به جان شما سوءتفاهم شده مارتین:هوییییی جون مامان من و قسم دروغ نخورا سابین:که قسم دروغ،آره؟! زود باشید اصل ماجرا رو بگید ببینم🤨مرینت:خیلی خب میگم،من اون و دوست نداشتم و با کمک بچه ها دکش کردیم،همین✋ مارتین:دقیقا✌ آدرین:همونی که نامزدم گفت سابین:چ...چیت؟ مارتین:گند زدی پسر!! مرینت:میتونم توضیح بدم سابین:پس زود بده🤨مرینت:یه شب که رفته بودم پیاده روی این و گاز گرفتم و خوناشام شد و بعد اینم از خون من خورد و منم از خونش خوردم و الان کاملا نامزدیم😬 سابین:میدونی که اگه بابات بفهمه قاطی میکنه مرینت:واسه همین میخوایم نفهمه مامان! لطفااااا لطفاااا تو هم چیزی بهش نگو باشه؟!🥺 سابین:هیییی مرینت&مارتین&آدرین:عالی هستی✌
مرینت:کل روز و نخوابیدم شب شد خوابم میاد💤💤😴 و با خستگی به سمت خونه حرکت کردم آدرین:آرههههــه و خمیازه کشید و دنبالم اومد مرینت:تو کجا بچه گربه؟🐾 آدرین:نابغه، ما قرار بود خونه بخریم و توش زندگی کنیم اما الان توی خونه تو زندگی میکنم همین! مارتین:و شب و کجا میمونی؟! آدرین:اتاق مهمون مرینت:اتاق چی؟ آدرین:ای خدا یادم رفته شما اتاق مهمون ندارین پس فقط یه راه میمونه و به من نگاه کرد مرینت&مارتین:عمراااااااا و بهم نگاه کردیم مارتین دوباره به آدرین نگاه کرد مارتین:عمرا بذارم توی اتاق خواهرم بخوابی مرینت:پسسسسســـــ 😂😹💦مانلی:فقط یه راه میمونه✌ و به مارتین نگاه کردیم مارتین:چییییی😳 عمراااااااااا نههههههه مرینت:حتماااااا😂😂😂 مانلی:به خدا خیلی خنده دار میشه😹😹😹 مارتین:نه خیررررررر حرفشم نزننننننـــــ مرینت:هرجور راحتی پس بیاد توی اتاق من😆 مارتین:هوفففف😡😡 مرینت:😹😂 با خنده توی خونه ظاهر شدم و بعد از اون بقیه رفتم سمت اتاقم دلم میخواد اون دوتا رو موقع خواب ببینم😂😂😂
عرررررررر😹😹😹 با خنده خودم و ولو کردم روی تختم وایسااااا😂😂😂😂 معلومه راهی هست تا ببینمشون😂😂چشمام و بستم و اتاق مارتین و دید زدم از زبان هدیه(راوی):آدرین پرید روی تخت و مارتین با خستگی اومد و گفت:هوی هوی کجا کجا؟ آدرین:یعنی چی کجا کجا من که جایی نمیرم دارم میخوابم و چشماش و بست مارتین:آقا چه پرروم تشریف دارن بدو پایین😡 آدرین:💤💤😴مارتین:خودت خواستی و رفت پشت آدرین و از تخت هلش داد و با کله انداخت پایین آدرین:وحشییییی دردم گرفت مارتین:تقصیر خودت بود و پرید روی تخت و گفت:داخل کشوم پتو و بالشت هست خواستی بردار روی زمین بخواب و دستاش و گذاشت زیر سرش و چشماش و بست آدرین:نخواستم مال خودت مرینت:😂😂😂 داشتم بهشون میخندیدم که یهو آدرین توی اتاقم ظاهر شد آدرین:توروخدا بذار پیشت بخوابم دادش دیوونه ت نمیذاره مرینت:گربه ی لوس بدو بدو سر جات و چشمام و بستم صبح:مرینت:اههههه چشمام و باز کردم که آدرین و توی صورتم دیدم😳😳😲😲😦😧(تیزر پارت13:آدرین:روی تخت💁👠👢🙋😺😸........آدرین:غیب شدن توی1صدم ثانیه😱........آدرین:نمیدونم تا چند ساعت دیگه بتونم توی خونتون دووم بیارم......مرینت:مرسییییی😍😘😻😽......آدرین:نه از جنس مرمرم باشه خوبه😌مرینت:خیلی حس قشنگیه......آدرین:یهو قلبم برای چند ثانیه وایساد و بعد تند تند شروع کرد به تپیدن.......مرینت:دست به سینه شدم و با لبخند نگاهشون کردم و منتظر بودم ببینم کار به کجا ها میکشه🙄😂مارتین:اشهد تو بخون😠😠مانلی:بیاین زود قضاوت نکنیم😆😶😶)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
وای ترکیدم
ولی آدرین میخواد جر واجر شع
عالی بود اجی هدیه
سلام دوست عزیزم
امروز اومدم تا یکی خبری رو به شما بدهم❤❤
22 شهریور ماه مناسبتی است که میخواهیم بابتش جشن بگیریم
(محض اطلاع شما 17 شهریور محرم تمام شده پس عزاداری نیست)
روز دوستی کاربر hp2 و من (S.R)است من یه عالمه آجی دیگه هم دارم ولی اولین دنبال کننده و اولین آجی من hp2 هست .من همه آجی هامو دوس دارم
دوست دارم در این جشن شرکت کنی
آدرس:(تو تستچیه مهمونی اونجوری که نگرفتم🤣🤣😂😂)اکانت 🦇S.R🦇.تست جشن 💖💝
محض اطلاع کسانی میتوانند وارد شوند داخل تستشون کامنت گذاشتیم مگرنه برخورد میکنیم با تشکر
من شرکت میکنم ☝🏻
ببخششید ولی نمیشه فقط کسانی میتوانند بیایند که در تستشان کامنت دادیم مگرنه برخورد میکنیم
اجی منم میام
ورود ممنوعههه فقط برای کسانی که داخل تستشون کامنت دادیم
عالی بود اجی هدیههه البته جواب این جوری کامنت ها را تدی بهتره مثلا این عالی بود های من را جواب نده چون حوصله ندارم برگردم و نگاه کنم جوابت را
عالی بود گلم 👌🌹😗
عالی پارت بعدی فقط خندس
عالی بود پارت بعدی
عالیه الان پارت 11 رو خوندم رفتم یکم تست انجام دادم امدم دیدم نوشتی اخ جونننننننننننن برم بخونم
عالی منتظر بعدی هستم.