لِتس گووووو😀🏃♀️
🐾: خانم و آقای دوپن چنگ من باید برم امیدوارم حال دخترتون زود خوب بشه نگران نباشین فقط باید مواظبش باشین🙂(عکس اسلاید)تام و سابین:خیلی ممنون کت نوار خدانگهدار 🐾:خدافظ رفتم بیرون و رفتم جایی که ماشینمو پارک کرده بودم و تو یه کوچه خلوت به حالت عادی برگشتم و رفتم سوار ماشین و به سمت خونه حرکت کردم. توی راه بودم که یهو
که یهو پلگ از کتم اومد بیرون و گفت از زبان پلگ🧀:آدریننننن پس کممبر من چی شددددد مردم از گشنگییییییی😠 🐾:خیل خب پلگ آروم باش بیا اینم پنیرت 🧀:*در حال خوردن* 🐾:هنوزم باورم نمیشه که بانویی که این همه مدت بهش ابراز علاقه میکردم و میگفت که یکی دیگرو دوست داره مرینت باشه همون دختر دست پا چلفتی توی مدرسه باشه همونی که تا حالا صد بار خودمو بخاطرش فدا کردم که یک تار مو از سرش کم نشه😢همون-همون دختر خوش قلب توی مدرسمون باشه🥺یهو بغضم ترکید و اشک از چشم هام جاری شد😭پلگ سعی داشت منو اروم کنه ولی تنها چیزی که میتونست منو اروم کنه این بود که مرینت حالش خوب بشه😢رسیدم خونه و رفتم بلافاصله توی اتاقم بدون اینکه ناهار بخورم و همش تو فکر مری بودم (فلش بک به زمانی که گوشواره مرینت اخرین چشمکشو زد و کت نوار فهمید کیه)از زبان تیکی🍪:وقت مرینت تموم شد و به حالت عادی برگشت اونم توی بغل عشق مخفیش😢اشک از چشمام مثل رود جاری شده بود(عکس اسلاید😢) و کت با اینکه خودشم حالش بد بود سعی میکرد تا منو اروم کنه منم رفتم تو جیب کت نوار تا تو بیمارستان کسی منو نبینه بعد از اینکه مرخص شد کت مرینتو برد خونش و بعدشم که رفت رفتم کنار مرینت دراز کشیدم به صورت مهربونش نگاه کردم یک قطره اشک از چشمام اومد😢یهو
یهو نفهمیدم چیشد که خوابم برد😴 🐞:بیدار شدم توی اتاقم بودم سرم یکم درد میکرد ساعت ۲ و نیم شب بود گیج شده بودم زیاد چیزی یادم نمیومد سعی کردم یادم بیاد از اونجایی یادم افتاد که یه چیزی خورد تو سرم و بعدشم هرچی فکر کردم یادم نیومد پاشدم رفتم دستو صورتمو بشورم که با صحنه خیلی عجیبی رو به رو شدم😧سرم باند پیچی شده بود😱( عکس اسلاید)راستش خیلی ترسیدم و شک شده بودم رفتم از تیکی بپرسم که دیدم خوابه دلم نیومد بیدارش کنم رفتم رو میز نشستم و یهو
🐞:یهو یک نامه روی میزم دیدم، برداشتمش و شروع کردم به خوندن(فلش بک به زمانی که کت توی بیمارستان روی صندلی نشسته بود و منتظر بود مرینتو مرخص کنن) 🐾:با خودم فکر کردم و گفتم بزار براش یک نامه بنویسم که وقتی بیدار میشه گیج نشه و بدونه که چه اتفاقی افتاده البته دودل بودم دلم زیاد راضی نبود که بهش بگم هویتشو میدونم چون میترسیدم از اونجایی که الان نگهبانه استرس بگیره ولی با خودم گفتم باید باهاش صادق باشم و یک نفس عمیق کشیدم و رفتم از قسمت پذیرش یک کاغذ و یک خودکار گرفتم و شروع کردم به نوشتن:سلام بر بانوی خودم میدونم که الان گیج شدی ممکنه چیزی یادت نیاد برای همین این نامه رو برات نوشتم که بفهمی چه اتفاقی افتاده خب ما امروز داشتیم میجنگیدیم و تو موقعی که داشتی فکر میکردی چی کار کنی با لاکی چارمت شرور که کلویی هم بود با اعصاش به سرت ضربه زد و خب من مجبور شدم اکوماش رو با کتاکلیزمم نابود کنم و بعدش بردمت بیمارستان خون کل صورتتو پر کرده بود و نمیخواستم که از دستت بدم توی راه خب راستش گوشواره هات وقتشون تموم شد و خب من فهمیدم کی هستی فهمیدم ک بانویی که اینقدر دوسش دارم چه فرشته ی خوش قلبیه🥺ازت خواهش میکنم که به خودت استرس وارد نکن و نگران هم نباش تو که به من اعتماد داری بهت قول میدم هیچوقت شرور نشم خب چون من راستش به ناراحتی عادت دارم😔اصلا نگران نباش تا اخرش باهاتم حتی اگر بازم منو رد کنی🙂 فقط ازت یک درخواست کوچولو دارم اینکه فردا وقتی مامانو بابات خوابیدن ساعت ۱۲ بیای روی برج ایفل کار خیلی واجبی باهات دارم که تو کاغذ نمیشه گفت
نگران سرت هم که باند پیچی شده نباش چیز خاصی نیست فقط ازین به بعد نباید به خودت استرس وارد کنی برات خوب نیست مراقب خودت باش باگابوی من میبینمت از طرف پیشیت❤🐈 (برگشت به زمان حال از زبان مرینت بعد از خوندن نامه)🐞: باورم نمیشه😱😱😱ک-کت نوار میدونستتت من کیممم😨😨یهویی سرم تیر کشید و خیلیییی درد گرفتتت نتونستم خودمو کنترل کنم و پاهام شل شدن و افتادم زمین(عکس اسلاید) دوتا دستام رو روی سرم گذاشتم و داد زدم آیییییییییییییی یهویی
یهویی در اتاقم با شدت باز شد و مامانو بابام به سمتم با قیافه های وحشت کرده حجوم اوردن و گفتن:خدای من چیشد مرینت خوبی عزیزم؟!😱😨😢 گفتم:اره خوبم فقط یه لحظه سرم تیر کشید چیزی نیس نگران نباشین خوبم🙂برین بخوابین منم میشینم مشق هامو مینویسم کل روزو چون خواب بودن اونام قبول کردن و گونه مو بوسیدن و رفتن منم نامه رو گزاشتم لای دفترچه خاطراتم و گزاشتمش تو جعبه و قفلش کردم و نوشتم تکالیفمو تند تند نوشتم خداروشکر به موقع تموم شد ساعتو نگاه کردم ۶:۳۸ بود حاضر شدمو رفتم پایین مامانو بابامم بیدار شده بودن صبح بخیر کفتم و سریع صبحونه مو خوردم و کولمو برداشتم و رفتم مدرسه توی راه همش فکرم پیش کت بود(عکس اسلاید) همینجور تو فکر بودم که یهو
ببخشید که جای حساس کات کردم لایک و نظر فراموش نشه💖💖💖
ناظر عزیز لطفا منتشرش کن ❤🧡💛💚💙💜
برین بعدی چالش داریم😀
عاشفتممممک
من بیشتررررررررررررررر💖💖
داستانت واقعا خوبه خیلی قشنگه کی پارت بعد میاد ؟
ممنونم 😘 پارت بعد رو گذاشتم تو بررسیه😊
این از کارتون اصلیش باحال تره واقعن دست مریزاد آیلار آفرین بهت🤘🏻🌹خداکنه تو پارت بعدی اتفاقای خوب بیوفته😂👍🏻
مرسی پارسا😊ولی متاسفانه پارت بعدی زیاد اتفاقای خوبی نمیفته😂
بعععدیییییییی خیلی خوبهه 😍😘🤗
ممنون😍🥰
عالی ... بعدی رو زود بزار
الان میخوام برم بزارم❤❤
میشه فراوان کنی تفاوت کردم تازه شروع کردم یه داستان هم ساختم لطفا😪😪
ج چ:نمیدونم
اوکی😂👍
عالی
ممنون🌸
من برسی کردم دنبالم کن
ممنون دنبالی💖