اول بلایک😹 فالو=فالو🤧🌙
روی تخت دراز کشیده بودم و با صدای آرومی گریه میکردم... باورم نمیشد جونگ کوک بهم سیلی زده💔اونم سر به چیز کاملا مضخرف.. به خاطر اینکه با یه پسر دیگه حرف زدم... انقد گریه کرده بودم که دیگه اشکی برام نمونده بود... با شنیدن صدای در فهمیدم که اومده داخل اتاق و خودمو به خواب زدم🤧😴
از زبان جونگ کوک : من.. من چیکار کردم...💔 واقعا زدمش؟؟🤧💔 از کاری که کرده بودم خیلی پشیمون بودم...🤧💔 رفتم داخل اتاق تا از دلش در بیارم اما خواب بود... کنارش دراز کشیدم و از پشت بغلش کردم و آروم توی گوشش زمزمه کردم : ببخشید ا.ت💔
روز بعد از زبان ا.ت : از خواب بیدار شدم جونگ کوک پیشم نبود.. از اتاق اومدم بیرون و جونگ کوکو در حال آشپزی کردن دیدم... برای چند ثانیه محوش شدم... اما بعد زود خودمو جمع و جور کردم و رفتم روی صندلی نشستم...
با دیدن من اومد به سمتم و روی گردنم یه بوسه گذاشت و گفت : صبح بخیر!! یه صبح بخیر با صدای آروم گفتم... میزو چید و خودشم اومد روی صندلی جلوییم نشست.. اولین بار بود که اون صبحانه رو آماده میکرد...😹💔
خودش برام نودل ریخت و گذاشت جلوم و گفت : بخور😁☄️ ا.ت : نمیخوام!! صندلیشو آورد گذاشت کنارمو یه قاشق نودل آورد جلوی دهنمو گفت : بخور😐🌙 ا.ت : گفتم نمیخوام😑 با بغض کوچیکی گفت : هنوز از دستم ناراحتی؟🙁 جوابشو ندادم که یهو بغلم کرد و رفت نشست رو کاناپه و منم نشوند رو پاش و گفت : خب چیکار کنم که ببخشیم؟ دوست نداشتم قهرمون ادامه داشته باشه پس مثل قبلا لوس شدم و لبمو دادم جلو و گفتم : بوس میخوام🥺 خندید و گفت : با کمال میل😹😁💋 و گونمو بوسید:)🐥💕
لایک و کامنت پلیزززز😹😁💕فالو=فالو😽🌙
بشدت ر.م.ا.ن.ت.ی.ک
بسی زیبا 😐😐😘😘😘
بشدت رمانتیک عالی بود
خیلییییییییی قشنگ بود ❤️❤️❤️❤️
عالییی😂😂😂😹😹😹🤣🤣🤣🤣
ووییی خگوشم شوووووهرمم غذاش شم کنید گوگولیه حتی تصورشم گوگولی عه
داشتم میخوندم همش دلم یه جوری میشد😂❤
منم نمیدونم چراععع 😂😐
نکنه ما رو با داستانت چیز خور کردی توع 😐🔫
جادوتون میکنم :)😹🙁🔥
واییی دقیقا😂😂
عاجی ازین که انقد قشنگ منو م...ن...ح...ر...ف.. میکنی خوشم میاد😐😂❤️ولی یه سوال ا/ت لبشو اورده جلو چرا گونشو ب..و..س...ی..د...ه؟😐😂
لبشو آورد جلو کح خودشو لوس کنحح😐😹🌪️
عررر🥺✨⚡💦
عررر😹🤹♂️
عررررررر اجی خیلی قشنگ بود خیلی😍😍😍
میصی فرشتم😻🍡