
هلو ملیکم😀😀😀توجه توجه این پارت محدودیت سنی دارد😂
مرینت:صبر کن ببینم چیییی😱😱😱نکنه...😨😨رفتم تو اتاق فکرم خیلی درگیر بود که یهو گوشی ادرین زنگ خورد سریع رفتم جواب دادم تا ادرین بیدار نشه اروم گفتم الو وکیل:سلام خانوم دوپن چنگ وکیل اقای اگراست هستم مرینت:بفرمایید (یواش حرف میزنه)وکیل: یه مشکلی پیش اومده به خاطر همین جلسه طل**اقتون امروز برگزار نمیشه ولی فردا برگزار میشه مرینت:ممنون خدافظ و قطع کردم رفتم تیکیو بیدار کردم تیکی تیکی تیکی: بله مرینت: یه لحظه بیا پایین کارت دارم با تیکی رفتیم تو هال
تیکی:چی شده مرینت ؟؟ مرینت:من سر صبحی بالا اوردم تیکی:خب مرینت:بالا اوردن سر صبح عادی نیس تیکی:صبر کن ببینم نکنه😨😨نکنه از جیم حام**له ای ؟ مرینت:نه بابا منکه بهش رو ندادم بهتره تا صبحونه نخوردمو کسی بیدار نشده برم ازمایشگاه شاید مثلا مریضی چیزی باشه رفتم بالا یواش لباسمو عوض کردم سوئیچ ماشین ادرینم برداشتم رفتم بیرون........رسیدم به یه ازمایشگاه رفتم تو با یکی از دکتراش حرف زدم گفتم من سر صبح که بلند شدم بالا اوردم گفت باید یه تست حام**لگی بدم
مرینت:تستو دادم ولی مطمئن بودم منفیه چون نه به ادرین نه به جیم رو نداده بودم گفتن جوابش سریع میاد نشستم تا جوابه تسته بیاد که دیدم گوشیم زنگ خورد ادرین بود وای خدا چی بهش بگم😨😨ولش کن جوابش نمیدم تا قطع شه.......ادرین: صبح بود چشام هنوز بسته بود دست گذاشتم رو تخت تا مرینتو پیدا کنم دیدم نیس چشمامو باز کردم تو اتاق نبود رفتم پایین تو هال تو اشپزخونه تو اتاقا نگا کردم نبود سوئیچ ماشینمم نبود گفتم اخه تو کجا رفتی باید بریم دادگاه گوشیمو برداشتم زنگ زدم بهش جواب نمیداد یعنی کجا رفته نکنه ادمای جیم بردنش😨😨نه نهههه مرینت زرنگ تر از این حرفاس باید صبر کنم حتما برمیگرده خونه......مرینت:یه پرستار اومد نتیجه تست معلوم شده بود پرستار:مبارک باشه مرینت:چی مبارک باشه؟؟ پرستار:شما بار**دارین
مرینت:چییییییییییی😨😨😨😨😨 خانوم:بله بفرمایید اینم برگه نتیجه ازمایش مرینت:برگه رو از دستش قاپیدم نگاش کردم مثبت بود وایییییی یعنی چی منکه....یه لحظه فکرم رفت رو اون شبی که با ادرین م**ست کرده بودیم بعد با اون وضع از خواب بیدار شدیم نکنه این بچه از ادرین باشه😨😨😨 با عجله از اونجا زدم بیرون رفتم سمت ماشین عین جت رفتم خونه درو باز کردم ادرین رو مبل نشسته بود با نگرانی اومد سمتم بغلم کرد ادرین:دیدم در باز شد مرینت اومد تو رفتم سمتش بغلش کردم گفتم کجا بودی؟؟ مرینت:چی شده ادرین چرا انقدر نگرانی ادرین:از بغلش در اومدم گفتم فک کردم ادمای جیم بردنت دیگه نباید بدون اینکه به من چیزی بگی بری بیرون😠😠فهمیدییی مُردم از نگرانی
مرینت:باشه باشه نمیخواد عصبی بشی ادرین:اماده شو باید بریم دادگاه مرینت:نه ادرین وکیلمون زنگ زد گفت یه مشکلی پیش اومده کنسله برای فردا باید بریم یه دیقه بیا تو اتاق کارت دارم ادرین: رفتم تو اتاق بهش گفتم چی شده ؟؟ مرینت:میخوام بدونم اون شب که جفتمون م**ست بودیم دقیقا چه اتفاقی افتاد ادرین:چطور ؟؟ مرینت:برگه رو دادم بهش گفتم من حا**مله ام به خاطر همین رفته بودم بیرون ادرین: برگه رو نگاه کردم دیدم مثبته گفتم خب پس بالاخره شد بالاخره فهمیدی مرینت: چیو😐 ادرین: همون شب اتفاق افتاد مرینت:چیییییییییی😨😨😨😨😨😱😱😱 ادرین: نتونستم تحمل کنم😂😂 مرینت:ای دیوونه کله پوک😠😠😠 من هنوز رسما ز**نت نیستم چطور جراعت کردی ؟؟😱😱😱ادرین:ببشقید😐(فک کنم حالا فهمیدین چرا میگفتم حالا نمیشه😂😂)
استراحت😀
مرینت: حالا چیکار کنیم ادرین ؟؟ ادرین:هیچی به زندگیمون ادامه میدیم مرینت:خنگول خان یک ماه که گذشت شکم من میاد بالا اونو چیکار کنیم ادرین:تنها راه اینه که به یک ماه نکشیده ازدواج کنیم مرینت:اره فردا از جیم جدا میشم یه هفته بعدش عروسی کنیم اوکی ادرین: باشه میگ یه سوال مرینت:بپرس ادرین:حالا بچه پسره یا دختر؟؟؟ مرینت:بچه سه روزه من از کجا بفهمم پسره یا دختر😐😐 ادرین:کی میفهمیم😑مرینت:چهار ماهگی ادرین:ویییییی زیادههه مرینت:حالا بیا بریم پایین صبحونه بخوریم من گشنمه ادرین:این گشنگی تو تمومی نداره😂😂مرینت:وراج خان من صبحونه نخوردم حق بده خب😐
بچه ها امروز اتفاق خاصی نمیوفته میریم به فردا صبح یعنی روز طل**اق مرینت
مرینت:صبح بود با ادرین داشتیم اماده میشدیم که بریم سر جلسه طل**اق رفتیم تو ماشین نشستیم با ادرین رفتیم دادگاه وکیلمونم اومده بود میخواستیم بریم تو که یه سرباز جلومونو گرفت گفت فقط منو وکیل میتونیم بریم تو ادرین باید همین جا باشه ادرین موند و منو وکیل رفتیم تو جیمم اورده بودنش با وکیلش بود قاضی جلسه رو شروع کرد که یهو جیم پرید وسط گفت طل**اقم نمیده قاضی گفت چی تو بخوای چه نخوای باید زنتو طل**اق بدی چون زنت میلش به این ازدواج نبوده تو به اون دروغ گفتی و از وکیلم شناسامه من رو گرفت شناسنامه جیمم همین جور و یه کارایی کرد و گفت دیگه اسم منو جیم تو شناسنامه هم دیگه نیس یعنی من دیگه زنش نبودم خوشحال بودم چون حکم اسارتی که من چند سال پیش امضا کردم ادرین باطلش کرد مهریهمم بخشیدم فقط شرط گذاشتم که هیچ کدوم از خانواده ویگسون مزاحم زندگیم با ادرین نشن فقط من نمیدونم این وکیلا برای چی اومده بودن😐😐کاره خاصی که نکردن😑😑 از سر جلسه بلند شدم رفتم بیرون پیش ادرین....
ناظر عزیز لطفا منتشرش کن🌷🌷
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اگه پارت جدید امروز ندی گزارش می کنم😂😂 تقسیر خودته که داستانت قشنگه😁
پسرا را هم 😐😐
اینم یکی دیگه
نظر
عالیییییییییییییی واییییییییییی عالی بود پارت ۴۵ کی میاددددددددددددددددد
ضایع بود حاملس بابا 😂🤣خیلی باحال بید بعدی رو زودی بزاااار😍
کی پارت بعدی رو میزارید
عالی بود پارت بعدی
عالی منم قبول دارم ادرین نتونسته بلا اون کار خودش کنترل کن چون مرینت خیلی ا.ک.س.ی.هست به نظرم کیا موافقن
نظر بدید
چطور نظرت رد نشد؟
عالی بود
مرسی از همه نظرات پر انرژیتون😁