
امیدوارم خوشتون بیاد♥️
معجون درست شد هریو رون خوردن منو رونا ام رفتیم واسه اطلاعات جمع کردن رِوِنا:باید باسیلیسک باشه من:از کجا میگی رِوِنا:چون هیچ کس توی چشماش نگا نکرده نمرده احتمالا مارتل نالانم تو چشماش نگا کرده که مرده من:تو نابغه ای رِوِنا فق یه چیزی مارتل کیه؟ رِوِنا:هرماینی بهم معرفیش کرد همونی که تو دسشویی طبقه پنجمه من:مگه اسمش الیزابت نیس اون بهم گف الیزابت رونا:اره خب مارتل الیزابت و فامیلشو که یادم نیس😂 من:اها باید به هریو رون بگیم
یکم گذشت تا هریو رون برگشتن و ماجرارو توضی دادن همه بچه های خشک شده رو مادام پامفری برگردوند همه خیلی خوشحال بودن هافلپاف جام گروهارو برد و سال داشت تموم میشد هانا:هی بچها شنیدم کلی کمک کردین رونا:اره ولی کار اصلیو رونو هری کردن منو رونا رفتیم جای همیشگی رِوِنا:خیلی واسه سال بعد که میریم هاگزمید هیجان دارم من:اره ولی از الان خیلی زوده رونا:خیلی خوشحالم که باهات دوست شدم من:منم خیلی من:تابستون هر روز باید برام نامه بنویسی
منو رونا باهم رفتیم پیش هریو رون و بهشون گفتیم اوناام ماجرای مالفوی و عنکبوتارو گفتن رون:به علاوه جینیو برده تو تالار من:پس برین نجاتش بدین ماام میریم پیش هرماینی رفتیم پیش هرماینی من:رونا به نظرت بهتر نیس باهاشون بریم؟ رونا:اوکی خب بریم ولی هریو رون رفته بودن من:بریم کتابخونه؟ من تو معجونا افتضاحم رونا:بریم
رونا :ساعت ۶ من:ساعت ۶ اون پرنده که کمکش کردیم هنوزم پیشمون بود من:میای بریم کرم بریزیم رونا با لبخند شیطانی: مکگوناگال رونا:ام پروفسور واسه فردا باید چیکار کنیم؟ و درحالیکه مکگوناگال داشت توضی میدادو رِوِنارو نصیحت میکرد که به کلاس گوش کنه من یواشکی یه چیزی به لباسش وصل کردم
و بعد رونا ام اومد و رفتیم پشت دیوار و منتظر موندیم که پروفسور راه بره و این اتفاق افتاد😂😂😂 همه ی صورتش قرمز شده بود😂😂😂😂😂😂😂 داشتیم از خنده میترکیدیم با اون صورت جدیش و قیافه مودش به یه جا زل زده بود و داشت تو دلش یه چیزایی میگفت😂😂😂😂😂بعدم رفتیم خوابگاهو واسه هانا تعریف کردیم😂 یه هفته به سال مونده بود تو اون یه هفته کرم ریزیای زیادی کردین از جمله اتیش زدن ریش دامبلدور😂😂😂 به ریش مرلین ریششو اتیش زدیم ولی دوباره دراومد😐 فردا داشتیم قدم میزدیم که دراکو:هی گندزاده چرا الافی رِوِنا:توکه بیشتر الافی اقای مثلا اصیل من:رونا ولش کن بعضیا لیاقت حرف زدنم ندارن و دور شدیم در حال دور شدن دراکو:به اون گندزاده و دوست خائنش نشون میدم
سوار قطار شدیم پیش هرماینی و رونو هری نشستیم و حرف زدیمو خوراکی خوردیم اون تابستون اتفاق خاصی نیوفتاد مثه همیشه نامه بازیو رفت و امد و مسافرت این تابستون خیلی خوشگذشت رضایت نامه هاگزمیدم دادم مامان بابام امضا کردن کلیم پشت سر فایا و اون دراکو عه مسخره حرف زدیم حمایت فراموش نشه کیوتام نظراتتونم حتما تو کامنتا بنویسین♥️🌈
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی 💚🐍
ولی دراکو مسخره نی 🥺🥺🥺
اره خودمم مالفوی هدم🥺🌈
عالی منتظر پارت جدید♥️🌸
♥️🌈