
بریم واسه پارت ۳
اسنیپ: خانم پارکر خانم اندرسون ماام برگشتیم طرفش وای نه ینی چی میخواد بگه اسنیپ:دفعه بعد کمتر بخندین ما:ببخشید اسنیپ:فک کنم قیافه مینروا دیدنی باشه ماکه تعجب کرده بودیم بهم نگا کردیم بعد به پروفسور اسنیپ:حالا سری از جلوم دور شین ماام بدو رفتیم و تو راه خندیدیم😂 اما اونا رو گم کردیم تا من:هی رونا اونجارو دارن میرن کتابخونه رونا:بریم یکم واستادیم تا یه چن دقیقه گذشت رفتیم جلو من:سلام بچه ها دنبال چی میگردین؟ هرماینی:هیچی من دارم به هری و رون دفاع در برابر جادوی سیاهو یاد میدم رونا:بهرحال میتونین به ما اعتماد کنین من:اره میتونیم کمکتون کنیم و رفتیم هری:هی بچه ها ما برگشتیم رونا:چیزی شده؟
هری:خب ما داریم دنباله سنگ جادو میگردیم رون:هری هری:من بهشون اعتماد دارم رون هرماینی:منم دارم و اره داریم دنبالش میگردیم و همه ماجرارو برامون توضی دادن بعد رونا رفت و با یه کتاب برگشت هرماینی:اوه چطور متوجه نشدم من:منم این کتابو هفته پیش داشتم میخوندم رونا:بهرحال اینجاست رون:اینو تو یه سال میخونن چجوری😐 ما:یه نگاه به رون کردیمو سرمونو تکون دادیم رونا:خب ما دیگه کلاس داریم من:هر چی شد خبر بدین فعلا رفتیم سر کلاس توراه من:به نظرت واقعا اسنیپه؟ رونا:نمیدونم ارلین
رفتیم تو کلاس جادوی سیاه با اسلیترین داشتیم کوییرل پروفسور بود کلاسا که تموم شد رونا:من میرم خوابگاه خیلی خسته شدم من:منم چن دقیقه دیگه میام میرم قدم بزنم رفتم کنار دریاچه یکم نشستم تا اینکه دیدم یه پرنده افتاد تو اب رفتم برش دارم که داشتم میوفتادم اما خیلی عجیب افتادم اونور ابشار اونورش یه اتاقک مخفی بود برگشتم که پرنده رو بردارم اما ایندفعه که از ابشار رد شدم خیس شدم خیلی عجیب بود پرنده رو برداشتم بردم خوابگاه لباسامو عوض کردم با هانا و رونا پرنده رو درمان کردیم داشت شب میشد به رونا گفتم بیا یه جیزی نشونت بدم رفتیم اتاقک پشت ابشار و فهمیدیم اگه دستمونو رو سنگ بزاریم و بریم اونور خیس نمیشیم قرار گذاشتیم فردا بیایم اونجا دوباره
فردا با اسلیترین کلاس معجون داشتیم اسلیترین معجونو خراب کرد اما اسنیپ بخاطر همکاریشون که نکردن بهشون ۲۰ امتیاز داد ولی به هافلپاف که درست انجام داد و همکاریم کرد ۱۰ امتیاز داد😐 بالاخره کلاسا تموم شدن رفتیم اتاقک پشت ابشارو اونجارو کلی تزئین کردیم و خوشگلش کردیم و کلی بخش واسش گذاشتیم دیگه تقریبا شب شده بود که رفتیم خوابگاه به هانا نگفتیم چون اونجا جای خودمون بود
فردا شنیدیم هری تو بیمارستانه رفتیم پیششو کلی چیز براش بردیم هرماینی و رونم اونجا بودن هری بهوش اومد کلی باهاش حرف زدیمو ماجراهارو برامون تعریف کردن بعدم رفتیم کلاس بعدی فردا تابستون شروع میشد دلم واسه همه تنگ شده بود و از طرفی ام دلم واسه بچه ها و هاگوارتز تنگ میشد فردا جام گروهارو میدادن اسلیترین اول شد هافلپاف دوم ریونکلاو سوم و گریفندور اخر اما دامبلدور رگباری به گریفندور امتیاز میداد ولی خب به هافلپافم بخاطر کمکای ما ۵۰ امتیاز داد گریفندور برد هافلپاف دوم اسلیترین سوم و ریونکلاو چهارم کاش میشد همه ببرن اخه بقیه هم گنا دارن
رفتیم تو قطار با رونا گشتیم ولی کوپه خالی پیدا نکردیم تا یکی که الکس و یه پسره توش بودن رسیدیم من:میتونیم اینجا بشینیم الکس:البته (الکس موهای فر داره و خیلی کیوته)رونا:ممنون الکس دوستش انتونی رو به ما معرفی کرد ماهم باهاش اشنا شدیم همشونو بغل کردم و رفتم خونه مامان بابام کلی ازم استقبال کردن بعدم رفتم پیش هوریس(اسبه) یکم باهاش گشتم تو تابستون کلی باهم نامه بازی میکردیم و چن بار اومدن خونمونو منم چن بار رفتم خونشون تا اینکه یه نامه ناشناس به دستم رسید لایک کامنت فالو واسه پارتای بعد خیلی ممنون که میخونین♥️🌈
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پرفسور اسنیپ چه پایه اس و ما نمیدونستیم😂
عالی بود❤
دیگه گفتم یکم از حالت ماست درش بیارم😂🌈
خیلی رمانت عالیه😍💚
اگر همینطور ادامه بدی حتما برات معرفیش میکنم😉💚💚💚
مرصی♥️🌈
وای اخ جونم پارت جدید
فکر میکنم بدونم کی باشه
دراکوعه درسته بعدی بعدی
نمیدونم شاید♥️🌈