سلام دوستان این پارت سومه داستان مرگ یک مادره💔
اون مو های بلند قهوه ای ابریشمی داشت با چشما ی سبز خوش رنگی💕ام اسمت چی خواهر؟🌙لایلا💕اسمت خیلی قشنگه🌙مرسی🌙قهوه میخوری؟💕آره🌙بیا دنبالم*و از پله ها میره بالا*💕چرا انقدر خونه کثیفه.؟🌙بعد مرگ مامان و بابا من اصلا وقت نکردم خونه رو تمیز کنم و تازه من بیشتر خونه ی خاله هارا و عمو پیتر بودم💕اسم خاله ی من جیناست 🌙ولی خاله ی واقعیت اسمش هاراست💕خاله جینا هم زن خوبی یه دختر داره اسمش کیته ما ها خیلی شبیه همیم🌙خاله هارا هم یه پسر داره اسمش ادوارده و بهم علا*قه داره ولی من ندارم عمو پیترم یه دختر داره اسمش لی لیبه ادوارد علا*قه داره ولی اون نه
آها 🌙خب اینجا بشین من میرم قهوه بریزم 💕 باشه*و لایلا قهوه رو میریزه*🌙بفرمایید💕ممنون .لایلامیخوای بعد از این که قهوه خوردیم خونه رو تمیز کنیم؟🌙آره*و شروع میکنن به قهوه خوردن*از زبان مرینت: قهو مون رو تموم کردیم و لایلا جارو و سطل آب رو آورد و شروع کردیم به خونه تمیز کردن خونه ی بزرگی بود فکر کنم اندازه ی خونه آقای اگراست بود* ساعت ۸ شب*
🌙مرسی ماری خونه خیلی تمیز شده*و بقلش میکنه*💕ماری؟🌙اوه خانم سانکور حتی اسمتم عوض کرده💕یعنی اسمم ماری؟🌙اره💕منو ماری صدا بزن کم کم دارم از اسم مرینت بدم میاد🌙باشه ماری 💕ممنون 🌙بیا یه خورده صحبت کنیم تو به کی علا*قه داری؟💕آدرین آگراست قراره ماه بعد بیان خواستگاریم🌙چه خوب من اگه ادوارد بیاد خواستگاریم ردش میکنم💕😂😂🌙😂پسر خوبی ولی خیلی حرف میزنه💕آها *و حرف درمورد آدرین و ادوارد حرف میزنن
از زبان ناتالی: امدم خونه مرینت نبود سری لباس مهمونیش رو شستم و اتو کردم بهش پیام دادم که بیاد خونه داریم میریم مهمونی بعد رفتم لباسا ی خودم رو اماده کردم و برای خودم یه آب لیمو درست کردم و خوردمش بعد رفتم حموم *مریم پیش مرینت و لایلا * 🌙فکر کنم برات یه پیام امد💕ام بزار ببینم آره مامانه میگه بیام خونمون برای مهمونی مد گابریل آگراست آماده شم 🌙میشه منم بیام؟💕آخه اگه مامانم ببینه من فهمیدم کیم شاید دیگه نزاره همو بببینیم🌙آره اشکال نداره میرم خونه ی خاله هارا💕باشه من برم خداحافظ🌙خداحافط* و مرینت میره* 🌙شاید لایلا نتو نه بیاد ولی کلرا که میتونی و میره تو اتاقش 🌙حالا موقعه آماده شدن کلراست و تغییر شکل میده
از زبان مرینت:رسیدم خونه ماشین روبردم تو پارکینگو رفتم تو خونه لباسم آماده بود پوشیدمش*عکس اسلاید* بعدش مامان از حموم امد💙سلام عزیزم💕سلام مامان💙کجا رفته بودی؟💕خونه خونه ی💙کی عزیزم💕الیس*همون الکس تو میراکلس چون الکس اسم پسر بود من تو داستانم بهش میگم الیس* 💙آها من برم لباسم رو بپوشم💕 باشه مامان*عکس اسلاید بعدی لباس ناتالی*
💙عزیزم لباسم قشنگه؟💕خیلی مامان فقط چرا لباس خاله جینا و کیته و منو و خودت رو سیاه سفید دوختی؟💙میخواستم باهم سط کنیم💕خیلی جذاب میشیم💙آره 💙حالا بیا بریم 💕 باشه مامان *و سوار ماشین میشن و میرن مهمونی که تو تالار برگذار میشه(علامت کیت💟و علامت خاله جینا⭐)⭐سلام خواهر عزیزم💙سلام آجی جینا💕سلام کیت💟سلام مری خوبی؟💕آره تو خوبی⭐دخترا چه طوره شما ها برید یه خورده تو باغ حرف بزنید منو ناتالی هم باهام تو تالار با خانم امیلی صحبت کنیم؟💕باشه خاله*و مرینت و کیت میرن تو باغ * 💟یه چیزی شده مری💕خب راستش چطور بگم💟بگو تو میدونی من ادم راز نگهداری هستم و می تونم کمکت کنم 💕خب میدونی مامان ناتالی مامان من نیست💟کی گفته؟💕خواهرم اون میگه سابین دوپن چنگ مادرم بوده و مامان ناتالی به قتل رسونتتش💟امکان نداره💕چرا داره اولش برای منم باورش سخت بود ولی واقعی💟اسم خواهرت چی؟ 💕لایلا🌙خواهر💕لایلا*و روشو میکنه به پشتش *💕لایلا جطوری امدی ؟🌙 تغییرقیافه💟سلام من کیتم🌙خوشبختم💕تو جم چی صدات بزنم؟🌙کلرااستون💕باشه💟یعنی اینکه دروغ بگیم؟💕اشکالش چی؟🌙به یه دروغ گو دروغ میگیم دیگه💟 اه باشه🌙بیاین بریم بستنی بخوریم
🌙خب تو چی میخوری کیت؟💟بستنی کاکائویی💕منم کاکا ئویی🌙باشه بیا اندره اینم پولش🍨مرسی *و میرن*از زبان کیت:بستنیمون تموم شد داشتیم میرفتیم تو جم که
عالی👌🏻👌🏻👌🏻
مرسی عزیزم