سلام سلام من اومدم از اونیکی داستانم که اصلا حمایت نکردین این خیلی باحال تره پس لطفا حمایتش کنید
🍫توجه توجه🍫 اسم شما تو داستان ا.ت هست شما خیلی چاقی و پدر مادرت مردن
درینگ درینگ درینگ صدای ساعت تو گوشم پیچید...ای حناق..بترکی....ای خدا خفه کنه ن.ک.ب.تی که تورو ساخته دستمو بالا بردمو گرومپ زدم رو ساعت بیچاره که خقه خون گرفت پاشدم رفتم حموم بعدش یکم نوتلا خوردم و راهی شدم سمت دانشگاه داشتم با هدفون اهنگ گوش میدادم که گروه فلیکس اومدن رد شدن منم یه دل نه صد دل عاشقش شدم اما اون دوستدختر داشت جین هو ااف جین هو خعلی مغروره و اونم یه گروه داره خیلی ازش بدم میاد روزمو تو دانش گاه گذروندم میخام برم بازار و برای فلیکس یه چیزی بخرم بعد کلی جست و جو براش یه جعبه ی عشق خریدم#عکس جعبه#
صبح خیلی زود بیدار شدم وسایلم و جمع کردم و رفتم دانشگاه صبر کردم زنگ تفریح بخوره وقتی همه رفتن یواش جعبه ای که برای فلیکس خریده بودمو بزارم رو میز یه ماچ کاشتم روش همبن که خواستم جعبه رو بزارم گروه فلیکس و گروه جین هو اومدن تو خیلی شکه شدم و صاف وایسادم جین هو اومد نزدیک و جعبه رو ازم گرفت و بازش کردم بعد به نگاه نیش خندی زد و جمله ی ای لاو یو فلیکس رو بلند خوند فلیکس به سمتم خم شد و با تمسخر گفت فکر نمی کنی واسه دوست داشتن من زیادی چاقی😂جین هو با اخم اومد جلو منو هول داد و گفت بزن به چاک خ.ی.ک.ی خیلی تحقیر شدم کیفمو برداشتم داشت بارون میومد بی توجه به سمت خونه حرکت کردم توی راه اشک میریختم کلید انداختم و وارد خونه شدم ^چند ساعت بعد شب شده^ خونه تاریک تاریک بود کلی گریه کردم دیگه کم کم داشتم زجه میزدم نمی دونم از کجا ولی یه نوری تو خونه سوسو می زد بلند شدم و دنباله ی نور رو گرفتم از عروسکی که مامانم بهم داده بود نور میومد همین که خواستم عروسک رو لمس کنم
نور همه جا رو گرفت بعد چند ثانیه صدای مادرمو شنیدم دخترم نمیخوای بهم سلام کنی؟ ا.ت:مامان؟توکه مردی م.ا:اره ولی همیشه پیشتم دخترم میخوام بهت یه کمکی کنم الان برو بیرون زندگی برات همونجوری میشه که دوس داری ا.ت:واقعا؟ م.ا:اره بدو میدونم احمقانس ولی بدون فکر کرن به راست و دروغش لباسام رو عوض کردم و با سی سو /سگت/رفتم بیرون همین جوری داشتم تو پارک راه می رفتم که
خب خب تو نتیجه میگم چی شد
تنیجه
😍😈آجی خوشگلم خیلیی خووب بود چرا قسمت حساسش قطعش کردی و تستت و لایکدم و واسهت پیام هم گذاشتم😈😍
مرسی❤