ببخشید اینقد دیر میدم البته کسی نمیخونه که ع کی عذرخواهی میکنم خلاصه کلا ببخشید😐😂
اخطار:این تست مناسب افراد زیر یازده سال نمی باشد😐😂حاوی صحنه های خشونت بار است البته این قسمت چیزی نداره😐😂با خیال راحت بوخونین😐😂
فردا... از خواب بیدار شد ولی هنوز چشماش بسته بود. از درد کل بدنش و سوزش دستش ناله کرد. چشماش رو باز کرد که بخاطر سردرد دوباره بسته شد. اخم کرد و به دستش نگاه کرد. خیلی تار میدید. رفت توی دستشویی و آب به چشماش زد تا تونست ببینه. دستش زخم شده بود فقط به طرز عجیبی. نوشته ای که روی دستش زخم شده بود رو خوند: کاری میکنم تقاص هر کاری که کردی رو پس بدی اونی!به زودی بر میگردم.
با مشتش توی آینه کوبید. -ل.ع.ن.ت.ی! دستش رو توی موهاش برد و سعی کرد فکر کنه. نگاهی به خودش توی آینه انداخت. به کبودی های روی کل بدنش نگاه کرد. تک خنده ای کرد و با حرص گفت:چقدم دوستم داره. از توی قفسه باند رو برداشت و دور دستش پیچید. نگاهی به قرصای داخل قفسه انداخت و با تردید چند تاشونو خورد. لباساش رو عوض کرد و یه هودی مشکی گربه ای پوشید.
نشست روی مبل و گوشیش رو گرفت دستش. به طور عمیق غرق بازی شده بود ولی هنوزم اخماش توی هم بود. اینقدر تمرکز کرده بود که متوجه جیمین نشد که نشست کنارش. (-جیمین + نایتمر) -چیکار میکنی؟ -چیکار میکنی؟ -چیییکااااارررر میکنییییییی؟!؟!؟! از ترس گوشی از دستش افتاد و جیغ کشید. یکی زد توی بازوش و گفت:یااااا ترسیدم! -خب هر چی میگفتم جواب نمیدادی:/
گوشی رو از روی زمین برداشت و خاموشش کرد +دارم بازی میکنم. -برای این کارا بزرگ نیستی؟ +آرومم میکنه. ابروهای گره خوردش رو از هم باز کرد. +میخوای بازی کنی؟ -هوم. رمز گوشیش رو زد و داد بهش. -تو.اینو بازی میکنی؟ +آره. چند دقیقه بازی کرد و گذاشتش کنار.
-تموم شد. کف کرده بود و گفت +من هیچوقت نتونستم تمومش کنم. -بازی به این آسونی رو؟ لبخند زد و گفت:به اون اندازه که کارم تو دنیای واقعی خوبه تو این خوب نیستم. دستی به صورتش کشید. -چرا.اینقد خسته بنظر میرسی؟ +مهم نیست. تک خنده ای کرد و گفت:شانست خیلی خوبه. -چرا؟ توی مبل فرو رفت با لبخند به سقف خیره شد. زیر لب آواز میخوند. -طوری شده +نه واسه چی؟ -هیچی. خودش رو از توی مبل کشید بیرون. بلند شد و یه کششی به خودش داد. +هوا واسه بیرون رفتن خوبه نیست؟
....... یونی:آخجون ساحل! بدو بدو رفت قلعه شنی درست کنه. جیمین هم وایساده بود و بهش نگاه میکرد. +منتظر چی ای؟برو بازی کن. لبخند دندون نمای بزرگی زد و رفت سمت یونی. نایتمر هم نشست کنار درختی که از ساحل فاصله داشت. دستش رو زیر چونش گذاشت و با لبخند مشغول زل زدن به اون دو تا بچه شد. با تمرکز خاصی مشغول ساختن برج شنی شون بودن انگار یه پروژه مهمی باشه:`| بعد اینکه درست شد دست همدیگه رو گرفتن و بالا پایین پریدن.
همینطور که با لبخند نگاهشون میکرد خوابش برد. وقتی بیدار شد،خورشید داشت غروب میکرد. +خب دیگه بازیاتون رو کردین.. وقتی دید دوتاشون به هم تکیه کردن و خوابیدن حرفش رو قطع کرد. تک خنده ای کرد و بیدارشون کرد. تموم انرژی شون رو تخلیه کرده بودن،حتی خیلی بیشتر! چند قدمی بیشتر راه نرفته بودن که نایتمر برگشت و نگاهش به اون دوتا افتاد که اون عقب تلو تلو میخوردن و خواب بودن. خندید و رفت سمتشون. جلوی جیمین خم شد. +یا!سوار شو -هان؟ +بیا بالا دیگه با این وضعت که نمیتونی راه بری. یونی هم بلند کرد و گذاشت روی جیمین(راستی یونی خیلی کوچولوعه و خیلی هم قد کوتاهه😐😂تک شاخ کوچولوعیه) +یاااا جد صالح چقد سنگینین:|چطوری تا خونه کولتون کنم:/
.......... از زبون نایتمر جیمین رو ول کردن روی مبل همانا و له شدن یونی اون زیر همانا😐😂 بلند شد و کلی غر سر من زد و رفت سر جاش خوابید😐😂 بز خ.ی.ر.ه سر😐😂 در اتاق رو باز کردم و با مخ رفتم توی تخت. چند ثانیه ای توی همون حالت بودم که خستم شد و برگشتم. به سقف اتاقم زل زدم. خیلی تاریک بود. از توی کشوی میزم برچسب های ستاره های شبرنگم رو در آوردم. چهار سال پیش خریده بودمشون ولی هیچوقت استفاده شون نکردم.
رفتم روی تخت ایستادم و ستاره ها رو به سقف اتاقم زدم. دراز کشیدم و به رنگ سبز فسفری ستاره ها خیره شدم. چشمام رو بستم تا خوابم ببره. چند دقیقه ای گذشت ولی خوابم نمی برد. قلت زدم و به پهلو خوابیدم. بازم خوابم نبرد. چند دفعه ای از اینور به اونور شدم که یه جای کار میلنگه. نگاهم به کمدم افتاد. از توی قفسه کلیدش رو برداشتم و بازش کردم. عروسکای کوچولو و بزرگم رو آوردم بیرون. همشون رو انداختم روی تخت و پریدم روی تخت. با خنده روی تختم بپر بپر میکردم. آخرش هم خودم رو پخش تخت کردم و راحت گرفتم خوابیدم.
چند روز بعد... کیفم رو برداشتم و وسایلام رو توش گذاشتم. من:کم کم باید راه.. صدای در بلند شد. او نه!
حلالم کنید آنان ک شاید بخوانید😐😂کمه همیشه😐😂خدایی پوزش می طلبم😐😂چالش:حدس میزنی کی پشت در بود؟!(اگه یکی درست حدس بزنه بهش داستانو لو میدم😐😂)و یه سوالی بنظرتون داستانو با عکس بذارم؟آخه یه ذره بهتر از متن توی تستچیه😐😂💔
اومایا....چرا همه آهنگایی که پیشنهاد میدی انقد خوبه؟!🥲🖤
🥲🦫چون ما سلیقمون ۹۹٪ شباهت داره بهم
😂💜💜
هی میام جواب بدم تستچیم قطع میشه دوباره روز از نو روزی از نو😂🙂
جیمین بود عایا؟:/
نو😸
شرمنده دیر دیدم اوماخودت که وضع تازه ها و میدونی 😹😿
عالی عالی عالی 😍
اگه ا عکس میتونی چون من خودم امتحان کردم چشام ن.ا.ب.و.د شدن🤣
فکر کنم اون روانشناسه یا شایدم بونی بود (یونی اسمش شبیه منه😂اخلاقش شبیه منه😂کلا منه😂)
یونی ک داخل بود😐😂
اصن یونی و نایتمر جونشون به جون هم بسته بید😐😂🌫️
والا منم جای شما بودم نمیتونستم حدس بزنم یهویی از زمین و هوا...
عررر تازه ها دااغونه:/
مشدل نیس😂😘
😂خو دیگه بسه😜
دنس و وکال چجور میش نیره😆
حرف ووکال رو نزن که عوامل کمپانی ریختن سرم ک در شکنجه گاه رو ببند😐😂😂😂😂🌫️🌫️
سوشی درس کنم ازشون یا منطقی بودن؟!😜
کاملا ذرست فرمودن شما بع خودت زحمت نده ایی جون😂💜
دو سال پیش:_)