خا من اومدم با پارت جدید داستانم🌸میخواستن ناهار بخورن که نامرا داد زد بیاین غذا😐💜
کوک و هاکیو وارد اتاق شدند. کوک ساک رو روی تخت گذاشت و زیپش رو باز کرد. هاکیو هم ساکش رو روی تخت گذاشت. کوک حوله رو روی سرش گذاشت و موهاشو خشک کرد. هاکیو هم لباس و حوله برای خودش برداشت. کوک بلیزشو درآورد و لخت شد. هاکیو بهش نگاه کرد و چشماش گرد شد. کوک عادی نگاش کرد و با حرکت سر گفت: چیه؟! هاکیو با چشم به بدتش اشاره کرد و گفت: لخت شدی! کوک صورتشو جمع کرد و گفت: تو که غریبه نیستی! هاکیو خندش گرفت، کوک دستاشو باز کرد و سمتش اومد و گفت: تو الان بانی کوچولویه منی! هاکیو عقب رفت و با دستش جلوی کوک رو گرفت و گفت: بغل نه.... لباسام خیسه، بغلم کنی بدم میاد! کوک قیافه ناراحت به خودش گرفت و دستاشو پایین انداخت. هاکیو لبخند ریزی زد و گفت: اصلا تا میز شام منو بغل کن ببر، فقط الان نه! کوک خندید، رفت سراغ ساکش! هاکیو هم سمت حموم رفت تا لباساشو عوض کنه! هوسوک سمت خونه سه طبقه حرکت میکرد که یکدفعه نامرا داد زد: بیاین غذاااااااااا! هوسوک با تعجب به بالا نگاه کرد، دونگ می هم به بالا نگاه کرد و داد زد: خیله خب! به پایین نگاه کرد و چشمش به هوسوک افتاد.... هوسوک لبخندی زد و گفت: بریم بالا! دونگ می سری تکون داد و باهم بالا رفتند. جیهوآ بعد از تموم شدن حرف نامرا، به پای ته زد، بلند شد و گفت: بلند شین غذا حاضره! تهیونگ یونتان رو بغل کرد و بلند شد، گفت: یکی بره یونگی و هی سانگ رو خبر کنه! سوومی سمت خونه شناور رفت و گفت: من میرم! تهیونگ و جیهوآ با هم حرکت کردند. تهیونگ خم شد و یونتان رو روی زمین گذاشت. از اون طرف هم میکی اومد پیششون و با یونتان بازی کرد. جیهوآ لبخندی بهشون زد، به ته نگاه کرد و گفت: میگم... (ته نگاش کرد) کدوم اتاق از ما شد؟! تهیونگ یکم فکرد کرد، دستشو به چونش کشید و گفت: به نظرت کدوم اتاق از ما شده؟! جیهوآ خندید، تهیونگ انگشتشو بالا برد و با خوشحالی گفت: آهااااااا، یکی از اتاقای طبقه سوم! جیهوآ یکم صداشو بالا برد و با خوشحالی گفت: که بشینیم شب تا صبح فیلم ببینیم! تهیونگ خندش محو شد و گفت: خودت تنها ببین! جیهوآ هم لبخندش محو شد و گفت: مطمئنی؟! تهیونگ همون حالت: نه... بعد خنده مستطیلی کرد. جیهوآ هم لبخندی زد. ته دستشو دور گردن جیهوآ انداخت و سمت خودش کشوند. با هم سمت خونه سه طبقه حرکت کردند.
سوومی از توی راهرو رد میشد... نمیدونست کدوم اتاق کوک و هاکیو هست، هردورو در زد و داد زد: غذا حاضره بچه ها! هی سانگ و یونگی صدای سوومی رو شنیدن و به عقب نگاه کردند. سوومی با حرکت دست: بیاین که الان همه غذارو میخورن! هی سانگ بلند شد و رو به یونگی گفت: بریم! یونگی بلند شد، دستاشو توی جیب شلوارش کرد. سوومی لبخندی بهشون زد و حرکت کرد. در اتاق باز شد کوک بود، سوومی لبخندی بهش زد و گفت: غذا حاضره! کوک سری تکون داد و گفت: میایم الان! هاکیو جلوی آینه موهاشو دم اسبی میبست! یونگی از کنار اتاق رد شد و با دیدن کوک گفت: چرا لباساتو عوض کردی؟! کوک با خنده: پریدم تو دریاچه ! یونگی اخمی کرد، هاکیو هم کنار کوک ایستاد و با تعجب گفت: چی شده؟! یونگی سری تکون داد و رفت.... هی سانگ خنده ای کرد و دنبال یونگی رفت! هاکیو با تعجب به کوک نگاه کرد و گفت: چی شده؟! کوک با لبخند و حرکت سر: هیچی برو! هاکیو بیرون رفت و کوک هم بیرون شد و رو بست! بقیه پشت میز نشسته بودند، دونگ می نشسته بود و صندلیش جلو کشید و چسبید به میز! جیمین یک تیکه ماهی برداشت و گذاشت تو کاسه دونگ می و گفت: بخور! دونگ می لبخندی زد و شروع کرد به خوردن. هاسو که آخرین بشقاب ماهی رو آورد، نگاهی به بقیه که داشتند میومدن کرد. سوومی جلوتر بود، تقریبا رسیده بود. هاکیو و کوک از خونه شناور بیرون شدند.... هاسو اوفی کرد و زمزمه کرد: خدایا چرا نمیان؟! (داد زد) بیاین دیگهههه! هاسو بین هوسوک و جین ایستاده بود، اون دوتا با شنیدن داد هاسو ترسیدند و به هاسو نگاه کردند. جین باحالت بامزه و عصبی: چرا بالا سر من داد میزنی؟! هوسوک لبخندی زد و به خوردنش ادامه داد. هاسو به جین نگاه کرد و گفت: ببخشید! نامرا کنار جیهوآ نشست.... نامجون روبروش بود، دید روبروش نشسته تعجب کرد. نامجون با سر و چشم به صندلی کنارش اشاره کرد. نامرا هم ابروهاشو بالا داد(یعنی نه) نامجون اخمی کرد و دوباره به صندلی اشاره کرد. نامرا سرشو بالا برد و دوباره ابروهاشو بالا داد. نامجون از عصبانیت فکش رو جلو داد و نگاه عصبانی کرد. نامرا چشماش گرد شد و خنده ای کرد... بلند شد و سمتش رفت. کنارش نشست، نامجون دستشو دور گردن نامرا انداخت. نامرا همچنان داشت آروم میخندید. نامجون درحالی که به بقیه نگاه میکرد گفت: هیشششش! نامرا دهنشو داخل جمع کرد ولی بازم کمی میخندید.
کوک رو به هاکیو : رو کولم سوار میشی؟! هاکیو باتعجب نگاش کرد: چی؟! چرا؟! کوک اشاره به اتاقشون: نزاشتی بغلت کنم گفتی تا (اشاره به خونه سه طبقه) اونجا بغلت کنم! هاکیو یادش اومد و خندید..... با حرکت دست گفت: بچرخ! کوک لبخند زد و چرخید. هاکیو پرید رو کولش. کوک لبخند زد و حرکت کرد و گفت: سنگین شدی! هاکیو اخمی کرد و با تعجب گفت: جدی؟! این چند روز خیلی میخورم! کوک خندید و شروع کرد به دویدن. جیمین با دهن پر نگاهی انداخت و دید هاکیو روی کول کوک سوار شده.... با دهن پر لبخند زد و اشاره کرد: هاکیو سوار کوک شده! همه نگاه کردن و هاسو با اخم: حالا ناز کردن خانم هاکیو رو نگاه کن! کوک و هاکیو به یونگی و هی سانگ رسیدن. یونگی با تعجب نگاه کرد و متعجب گفت: عجب.... (نگاهی کرد به هاکیو) خوش میگذره؟! هاکیو با خنده سرشو گذاشت روی سر کوک، بعد به یونگی نگاه کرد و گفت: عالی، یک هوای عالیه این بالا! هی سانگ با خنده: میگه هوا عالیه. بعد خندید. کوک با لبخند: با اجازه! بعد شروع کرد به دویدن! هی سانگ و یونگی با لبخند نگاشون کردند. تهیونگ بشقابش تموم کرد و بلند شد یکم دیگه برای خودش از قابلمه کشید. درحال جویدن گفت: خوشمزه شده! سوومی کنار هوسوک نشست. هوسوک کاسه رامن رو داد و گفت: بیا! سوومی لبخندی زد و گفت: مرسی! هاکیو و کوک وارد شدند. هاکیو کنار جیهوآ نشست و کوک هم کنار هاکیو. جیهوآ با لبخند به هاکیو نگاه کرد و گفت: بلا نرسیده ناز کردی واسه کوک! هاکیو تعجب کرد و دونگ می با لبخند مرموزانه نگاهی به هاکیو کرد و گفت: کلک بودی ما خبر نداشتیم! هاکیو تک خنده ای کرد،. کوک هیچی نمیگفت و بلند شد برای خودش و هاکیو رامن ریخت. هاکیو گفت: چیه حسودی کردین که من زودتر از شما ناز کردم! نامرا خندش گرفت و رامن ها پرید تو گلوش و سرفه کرد! همه نگاش کردن، نامرا لیوان آب کنارش برداشت و کمی نوشید. نامجون نگاش کرد و با نگرانی گفت: خوبی؟! نامرا درحال نوشیدن نگاهی بهش کرد و سری تکون داد. نامجون لبخندی بهش زد. هی سانگ و یونگی رسیدند. جین با دهن پر نگاشون کرد و گفت: نمییومدین یک وقت! هی سانگ داشت میشست و گفت: نه دیگه گفتيم شمارو تنها نزاریم، بیایم دور هم باشیم! یونگی نشست و چند بار گفت: رامن رامن رامن رامن..... (اشاره به قابلمه و به تهیونگ) واسم بریز! تهیونگ درحالی که میخورد بلند شد و یکم واسه یونگی ریخت. بحث اتاقا شده بود. تهیونگ لقمشو قورت داد، دهنشو پاک کرد و گفت: از همین الان بگم منو جیهوآ یکی از اتاق ای طبقه سوم رو برداشتیم! جیهوآ با چشمای گرد به بقیه نگاه کرد و با قاطعیت سرشو تکون میداد و گفت: آره، یکی از اتاقا از ما! هاسو اشاره به کوک و هاکیو: شما همون اتاق تو خونه شناور رو میخواین؟! کوک سرش پایین بود داشت غذا میخورد، هاکیو به هاسو نگاه کرد و با حرکت سر: آره دیگه چمدونامون اونجاست!
دونگ می منتطر بود حرفش تموم بشه که گفت: اتاق دیگه خونه شناور هم از ما! هاسو به دونگ می نگاه کرد و سری به نشانه تصدیق تکون داد. نامجون به هاکیو نگاه کرد و گفت: خونه پایینی اتاق داشت؟! هاکیو سری به نشانه آره تکون داد. نامجون نگاه به بقیه: اون از ما! نامرا که داشت غذا میخورد یکدفعه با دهن بسته، با صدای خفه ای جیغ کشید. همه با تعجب نگاش کردند. نامرا با اخم به نامجون نگاه کرد و درحالی که لقمشو میجوید، انگشتشو بالا آورد(مثلا یک لحظه واستا) لقمشو قورت داد و با اخم گفت: من یکی از اتاقای طبقه اول رو میخوام! نامجون اخمی کرد و گفت: نه اونجا باشه واسه هوسوک! هوسوک لبخند ریزی زد و به سوومی نگاه کرد و گفت: اتاق ما مشخص شد. سوومی چندبار ابروشو داد بالا و سرشو با ذوق تکون داد! نامرا با اخم: خب اونجا دوتا اتاق داره یکیش از ما! هاکیو داشت بهشون میخندید و به کوک و جیمین نگاه کرد و اونا هم خندیدند. هاکیو گفت: گفته بودم بهتون نامجون اون اتاق رو میخواد، نامرا این اتاقو! جیمین به هاکیو این علامت👌رو نشون داد و خندید. نامجون و نامرا به هاکیو نگاه کردند. یونگی که با غذاشو تموم کرده بود با بی حوصلگی تکیه داد بود و گفت: حالا دعوا نکنین.... اون اتاق خونه پایین از ما، حوصله سر و صدارو ندارم.... اونجا واسه ما بهتره! هی سانگ سری تکون داد و گفت: آره.... باشه از ما! نامرا لبخند زد و نامجون اخماش باز شد و بدجور به یونگی نگاه کرد. نامجون اوفی کرد و توی صندلیش جابجا شد و گفت: اون اتاق طبقه سوم پس.... جین سریع گفت: اون رزرو شده! نامجون سریع و با تعجب نگاش کرد. جین نگاش کرد و گفت: اتاق طبقه سوم رو ما برداشتیم! هاسو به جین اخم کرد. نامجون سرشو پایین انداخت و با لبخند سری تکون داد! نامرا لبخند بزرگی زد و نامجون رو بغل کرد و گفت: حالا ناراحت نشو دیگه..... قول میدم زیاد سروصدا نکنم! نامجون خنده ای کرد. کوک حالت کیوت گفت: تازه شاید سروصدایه خونه پایینی بیشتر باشه به خاطر آشپزخونه و اتاق گیمی که داره! نامرا از بغل نامجون بیرون اومد و گفت: آره بابا... بعدشم(به هوسوک نگاه کرد) مگه چقدر میخوایم برقصیم! هوسوک بلند خندید و پرت شد بغل سوومی، چون منظور نامرارو فهمید. تهیونگ لبخند مستطیلی بهشون زد و گفت: شما دو تا 24 ساعته میرقصین....(اشاره به جیمین و هاکیو) و همینطور شما دوتا! هاکیو با خنده به جیمین نگاه کرد و جیمین هم میخندید و به تهیونگ نگاه میکرد. جیهوآ به ظرف غذاهای بقیه نگاه کرد و تموم کرده بودند،سری تکون داد و گفت: پاشین هم اتاقا مشخص شد هم(بلند شد) غذا تموم شد. دونگ می بلند شد و کاسه هارو جمع میکرد. همه بلند شدند. کوک هم بلند شد و آخرین لقمشو خورد و کاسشو به دونگ می داد. هاسو درحال رفتن جمع کردن: شما نمیخواد جمع کنین...(به جین نگاه کرد) جین برو خونه پایینی مواد غذایی اونجاست، چندتای بیارین اینجا!
جین دستاشو تو جیب کرد و گفت: کی میاد کمک؟! یونگی کلاه سرشو درست کرد و گفت: بریم داداش! هی سانگ سریع گفت: منم میام! یونگی برگشت و دست هی سانگ رو گرفت و سه تایی به سمت خونه پایینی رفتند. نامجون و سوومی و دونگ می ظرفارو جمع می کردند. جیهوآ دستکش های ظرف شویی رو دستش میکرد تا ظرف بشوره. هاکیو درحال پایین رفتن، داد زد: چمدونارو هنوز از پایین نیاوردن؟! هاسو داد زد: نه! کوک درحالی که داشت آب میخورد... چشماش گرد شد، لیوان رو سریع به نامرا داد و گفت: مرسی! نامرا که پارچ آب دستش بود با لبخند لیوان رو گرفت و سری تکون داد. کوک درحال پایین رفتن داد زد: صبر کن منم بیام! تهیونگ پیش نامرا اومد و گفت: یکم آب بریز واسم! نامرا برای تهیونگ آب ریخت. هوسوک داشت پایین میرفت، سوومی که توی اتاق بازی نشسته بود با کنجکاوی گفت: کجا میری؟! هوسوک درحال پایین رفتن دستشو بالا برد و گفت: کمک هاکیو و کوک! جیمین هنوز همونجا نشسته بود و به آسمون نگاه میکرد. نفس عمیقی کشید و با داد بیرون! نامجون از پشت شونشو گرفت و نگاش کرد، جیمین هم نگاش کرد. نامجون گفت: برقراری عزیز؟! جیمین خندش گرفت و گفت: آره برقرارم..... در اصل تو برقراری برای اتاق؟! نامجون لبخند زد، سرشو بالا گرفت و به آسمون نگاه کرد و آهی کشید! جیمین خندید و بلند شد. تهیونگ اومد و ظرفای روی میزو برداشت. دونگ می و جیهوآ داشتند ظرف مینشستند. هاسو بهشون اضاف شد و گفت: کمک میخواین؟! دونگ می نگاش کرد و اشاره به ظرفای تمیز گفت: فقط خشکشون کن! هاسو سری تکون داد و شروع کرد به خشک کردن! نامرا سمت سوومی رفت که کنار وسایل بازی نشسته بود! نامرا چهارزانو کنار سوومی نشست و گفت: چی شده؟! سوومی نگاهی بهش انداخت. با حالت چهره درمانده گفت: نمیدونم از چی شروع کنم! نامرا خندید و نگاهی به وسایل انداخت، یک تخته بزرگ دید. اخم ریزی کرد و جلو رفت و برش داشت! پازل بود، نامرا لبخندی زد و با هیجان گفت: پازل! سوومی لبخندی زد و یکم به نامرا نزدیک شد. نامرا داشت پازل رو درمیآورد، بیرون نمیومد.... فشار زیادی بهش وارد کرد، سریع اومد بیرون و همه تیکه هاش ریخت رو زمین! نامرا با چشمای گرد به تیکه های پازل نگاه کرد. سوومی چندبار پلک زد و با حرکت دست گفت: عیب نداره بالاخره که خراب میکردیم! نامرا جعبشو کنار گذاشت و داشت جمع میکرد و گفت: خب نباید میدیدیم چه شکلیه؟! سوومی اشاره به جعبش: عکسش هست! نامرا تیکه هارو جمع کرد و رو به سوومی گفت: درست کنیم؟! سوومی سری تکون داد، تهیونگ سمتشون رفت و اون سمت تخته پازل نشست و گفت: منم کمک کنم؟! سوومی به تیکه های پازل دست میزد، نامرا با لبخند نگاش کرد و گفت: آره....(چندبار زد روی زمین کنارش) بیا نزدیکتر! تهیونگ یکم نزدیک شد و سه تایی شروع کردند.
*هی سانگ کنار مواد غذایی نشسته بود و از پلاستیک بیرون میآورد. یونگی ایستاده بود و هرمواد غذایی که به دستش میومد، برچسب روشو میخوند. جین مواد رو رو اُپن میزاشت، برگشت و گفت: همینا بود؟! هی سانگ داشت داخل یک پلاستیک رو میگشت، همینجوری بلند شد و رو به جین کرد. پلاستیک رو پایین گرفت و به جین نگاه کرد: همینا بود، این پلاستیک هم غذای سگاس! یونگی سمت یخچال رفت و موادی که دستش بودرو توی یخچال گذاشت. هی سانگ پلاستیک رو روی صندلی گذاشت و گفت: من میرم ظرف غذای سگارو بیارم. جین سری تکون داد و هی سانگ رفت. جین برگشت و به یونگی نگاه کرد، داشت به مواد نگاه میکرد. دماغشو بالا کشید و گفت: وقت جمع آوریه! هی سانگ دستشو جلوی صورتش گرفته بود و به سمت خونه سگ ها که یکم اونطرفتر از خونه سه طبقه بود میرفت! یکدفعه کوک داد زد: هی سانگ! هی سانگ برگشت و داد زد: بله؟! کوک با حرکات دست: میای ببینی..... که کدوم.... چمدونا از شماست؟! هاکیو کنار کوک ظاهر شد، یک چمدون دستش بود و داد زد: این از شماست یا از جیمین اینا؟! هی سانگ دماغشو بالا کشید و گفت: اسمارو کنار چمدونا نوشتیم! هاکیو سریع نگاه کرد و اسم دونگ می روش بود و داد زد: از دونگ میه! هی سانگ لبخند زد به سمت خونه سگا رفت. هاکیو درحال بررسیه اسم چمدون دیگه بود که کوک گفت: ما ننوشتیم نه؟! هاکیو خندید و گفت: نه.... (سرشو بالا گرفت) این از یونگیه! هوسوک با دو چمدون و یک ساک دستش ظاهر شد و گفت: این دوتا از نامجون و نامرا و این ساک از منه اینارو بزارم میام! کوک سری تکون داد و هوسوک رفت. کوک سمت چمدون جیمین و هی سانگ رفت. هاکیو چمدونارو جدا میکرد و داد زد: تو خونه شناور میری؟! کوک درحال پایین کردن چمدونا: ها؟! هاکیو سرشو برگردوند و گفت: میگم تو خونه شناور میری؟! کوک وارد شد، ساک جیمین رو داد بهش و گفت: نه، از یونگی رو بده! هاکیو اشاره به چمدون: اینه ..... بردار! کوک چمدون رو برداشت و حرکت کرد. هاکیو هم چمدون جیمین و دونگ می رو گرفت و به سمت خونه شناور رفت. هی سانگ با دستای پر ظرف به سمت خونه پایین میرفت، کوک هم همینطور! به هم رسیدند و کوک گفت: چمدوناتونو آوردم! هی سانگ لبخند زد و گفت: ممنون.....(گوشه رفت) برو داخل! کوک اول داخل رفت. یونگی مواد رو داخل یخچال میزاشت و جین مواد لازم برای آشپزخونه سه طبقه رو داخل پلاستیک میگذاشت. کوک گفت: داداش یونگی چمدوناتو آوردم! یونگی نگاهی کرد و گفت: عاااا، مرسی! هی سانگ درحال ریختن غذا برای سگا: جلوی در بزار کوک! کوک چمدونارو جلوی در گذاشت. جین بلند شد و دادی کشید و گفت: عاااااااااااح.... (کوک با تعجب نگاش کرد) کوک همینارو ببر آشپزخونه بالا! کوک به پلاستیکها نگاهی انداخت. برشون داشت و حرکت کرد و بیرون رفت.
هوسوک جای ماشینا اومده بود و چمدونایه تهیونگ و جیهوا رو برداشته بود و داشت از پله ها بالا میرفت. تهیونگ و سوومی و نامرا درحال چیدن پازل بودن و خیلی توش غرق بودند. جیمین و نامجون روی صندلی جای تراس روبه بیرون نشسته بودند و باهم حرف میزدند. دونگ می و هاسو و جیهوآ داشتند ظرف مینشستند. هوسوک با دیدن بچه ها که پازل درست میکردند لبخندی زد. هاسو کارش تموم شد و به هوسوک نگاهی کرد و گفت: تموم شد؟! هوسوک دماغشو بالا کشید و نگاهی بهش کرد و گفت: چمدونایه ته و جیهوآ پایینه، میاری؟! هاسو سری تکون داد و رفت. هوسوک از پله ها بالا رفت تا به طبقه سوم برسه. هاسو دنبال چمدونا میگشت، کوک با چهار پلاستیک دستش بهش نزدیک شد. هاسو چمدونارو برداشت، کوک سریع نزدیک شد و گفت: هاسو بیا اینارو ببر، چمدونارو بده من! هاسو نگاش کرد و پلاستیک رو گرفت. کوک گفت: اینا از کیه؟! هاسو به پلاستیکارو نگاه میکرد و همینجور گفت: از جیهوآ و ته هست! هاسو بالا رفت و پشت سرش کوک رفت. تهیونگ داشت با چند تا تیکه پازل ور میرفت. سوومی داشت میچیند و گفت: این تیکش هنوز خالیه! کوک وارد شد و لبخندی زد و گفت: چقدر غرق در بازی شدین! هرسه نگاش کردن و نامرا با چشمای گرد شده گفت: کوک حماقت نکن! کوک خندید و چشماشو ریز کرد. داشت نزدیک میشد که تهیونگ جلوش گرفت و گفت: برو عقب، نمیزارم خراب کنی! کوک خندید ولی هنوز داشت زور میزد که بیاد خراب کنه. سوومی اخمی کرد و جلو اومد، داد زد: هوسووووووک! نامرا با شنیدن هوسوک خندش گرفت و از خنده دراز کشید و خندید. هوسوک با تعجب از طبقه سوم پایین اومد و گفت: چی شده؟! نامرا هی میخندید، دونگ می داشت دستاشو خشک میکرد که گفت: کوک داره اذیتشون میکنه! هوسوک لبخندی زد و اشاره به نامرا: این چرا پخش زمین شده! دونگ می تک خنده ای کرد و آستیناشو پایین کشید. جیهوآ اخمی کرد و داد زد: کوک ولشون کن دیگه، مردم آزاری نکن!..... هاکیو کجاست بیاد شوهرشو جمع کنه؟! تهیونگ به سمت کوک هجوم آورد، روش پرت شد و افتادن روی زمین، هردو خندیدند. جیهوآ با تعجب: وی.... کشتی بچرو! هوسوک دادی کشید و سمت اونا رفت و روشون دراز کشید. سوومی با چندش نگاشون کرد و به درست کردن پازل ادامه داد!
هاکیو از خونه شناور بیرون اومد، دستاش تو جیب شلوارش بود و آروم قدم میزد، با خوش آهنگ زمزمه میکرد(آهنگ l'm gonna be از پُست ملون) با ریتم آهنگ میرقصید و به سمت خونه سه طبقه میرفت. نامجون و جیمین که روی صندلی نشسته بودند و به هاکیو نگاه میکردند. جیمین لبخندی زد و گفت: این حرکتش رو برای همه رقصاش میره! نامجون خندید و گفت: معمولا آدما چیزایی که توشون خیلی خوبن رو انجام میدن! جیمین سری تکون داد و گفت: اهوم... (به هاکیو نگاه کرد) به نظرت میدونه داریم نگاش میکنیم؟! نامجون با خنده: نه! جیمین خندید و یک دفعه صدای سوومی اومد: هوسوووووووک! نامجون و جیمین با تعجب نگاه کردند. جیمین به هاکیو نگاه کرد که با تعجب به خونه سه طبقه نگاه میکرد، یکدفعه دوید! نامجون که هنوز داشت به داخل نگاه میکرد گفت: هیچی نیست، (به جیمین نگاه کرد) دارن باهم شوخی میکنن! صاف نشست و چشماش گرد شد و گفت: کو هاکیو؟! جیمین با خنده نگاش کرد و گفت: دوید این سمت! * هاکیو وارد طبقه دوم شد و با دیدین صحنه تعجب کرد و گفت: این چهارتا چرا پخش زمین شدند؟! هاسو که به کارای اینا عادت کرده بود کاملا عادی داشت مواد رو داخل یخچال میزاشت. نامرا خندش کمتر شده بود، نشست و اشکاشو پاک کرد. کوک دراز کشید و سرش جای پاهای هاکیو بود،نگاش کرد و لبخندی زد. تهیونگ روی زمین نشست و به هوسوک نگاه کرد. جیهوآ درحال تمیز کردن سینک بود که گفت: هیچی نیست فقط باهم شوخی کردن! هاکیو اخمی کرد و به کوک نگاه کرد و با کنجکاوی گفت: کار تویه؟! کوک خندید و با دستاش مچ پای هاکیو رو گرفت. هوسوک سریع بلند شد و سمت چمدونا رفت و با خنده گفت: گفتم اینارو شما بیارین، بازم خودم میبرم! سوومی با خیال راحت داشت پازل درست میکرد. تهیونگ به پازل نگاه کرد و خودشو جلو کشید و گفت: نامرا.... بقیش! نامرا دماغشو بالا کشید و یکم نزدیک شد و دوباره سه تایی درست کردند. هاکیو توی اسباب بازیا یک گیتار کوچولو دید میخواست بره برداره که کوک پاهاشو گرفته بود.... نگاهی بهش کرد و گفت: ولم کن! کوک مرموزانه نگاش کرد و گفت: نمیخوام! هاکیو عادی نگاش کرد و یک ابروشو داد بالا! کوک چشاشو کیوت کرد و ولش کرد! هاکیو نگاه پیزورمندانه ای کرد و سمت گیتار رفت! هوسوک از طبقه سوم اومد پایین و گفت: ساکاتونو جلوی در اتاق گذاشتم! جیهوآ درحالی که پیشبندشو درمیاورد با لبخند گفت: مرسی. هوسوک لبخندی زد و سمت ماشین الیکتریکی کنار اسباب بازی ها رفت. دونگ می سمت تراس رفت. جیهوآ و هاسو هم مشغول جابجایی مواد بودند.
هاکیو چهارزانو نشسته بود و گیتار تو بغلش بود،داشت گیتار میزد. کوک دراز کشیده داشت نگاش میکرد. هوسوک با ماشین الکتریکی کار میکرد. * هی سانگ از خونه پایینی با ظرف غذاهای سگ بیرون اومد. با چشم دنبال سگا میگشت. میکی و یونتان داشتند بازی میکردند باهم.... هی سانگ لبخندی زد و با خودش گفت: غذاشونو همونجا میزارم، میان میخورن! به سمت خونه سگ ها رفت. *دونگ می وارد تراس شد، پشت به نامجون و جیمین ایستاده بود. نامجون گفت: اگه دو دستتو به هم برعکس قلاب کنی و به داخل سمت خودت بچرخونی..... مچت دستات یک درد خاصی میگیره، کوفتگی دستت از بین میره! دونگ می با اخم نگاشون میکرد. جیمین صاف نشست و دستاشو دراز کرد و گفت: الان چیکار کنم؟! نامجون جلو اومد و دستاشو درست کرد. دونگ می هم انجام میداد. نامجون درحال درست کردن دستای جیمین: دستا قلاب، بعدش برگردون داخل سمت خودت! جیمین انجام داد و لبخندی به دستاش زد و گفت: اععع درد گرفت! نامجون خندید، به صندلی تکیه داد و گفت: درد میگیره دیگه! دونگ می انجام داد و لبخندی زد. جیمین هی با دستاش بازی میکرد و گفت: از کجا یاد گرفتی؟! نامجون دست زیر چونش بود و گفت: نامرا همش انجام میده، منم یاد گرفتم! دونگ می داشت با دستاش بازی میکرد که از دور هی سانگ رو دید، دستاشو آزاد کرد و داد زد: میخوای به سگا غذا بدی؟! جیمین و نامجون با ترس به دونگ می نگاه کردند. هی سانگ نگاهی به دونگ می کرد و گفت: آره! دونگ با حرکت دست: صبر کنم منم بیام! هی سانگ سری تکون داد. جیمین حالت کیوت و عصبی: لااقل پشت شرمون ایستادی یک چیزی که بگو بفهمیم اینجایی! دونگ می خنده ای کرد و گفت: ببخشید.... (اشاره به خونه شناور) چمدونارو برو تو اتاق بزار! جیمین چشماشو ریز کرد و نگاش کرد. دونگ می خنده ای کرد و زد به بازوی جیمین و گفت: پاشو! بعدش رفت. نامجون و جیمین به رفتنش نگاه کردند. جیمین به صندلی تکیه داد و گفت: تو نمیری؟! نامجون یکدفعه بلند شد و گفت: من میرم تو اتاقم! نامجون رفت و جیمین با چشمای کیوت نگاش کرد. نامجون وارد شد و هرکس مشغول کاری بود. نامجون به نامرا نگاهی کرد که مشغول پازل درست کردن بود، گفت: نامرا؟! نامرا با کنجکاوی سرشو بالا آورد و گفت: هووم؟! نامجون اشاره به بیرون: نمیای بریم اتاق که وسایلارو مرتب کنیم؟! نامرا به پازل نگاه کرد، آخراش بود، دوباره به نامجون نگاه کرد و گفت: آخراشه، تو برو من میام! نامجون سری تکون داد و رفت از پله ها پایین، نامرا هم با ته و سوومی مشغول درست کردن شد.
جین آخرین مواد رو داخل گذاشت و گفت: اینم آخری! یونگی دستی به موهاش کشید و گفت: خب اینا هم مرتب شد و کاملا شیک شد! جین نگاهی به نون تستا کرد و گفت: اون نونا خراب نمیشه؟! یونگی دماغشو بالا کشید و گفت: نه یخچال بزاری(درحال رفتن به اتاق) یخ میزنه! جین نگاش کرد، یونگی چمدونارو برداشت و گفت: من میرم اتاق! جین سری تکون داد و گفت: باشه! یونگی با چمدونا اتاق رفت و درو هم بست. جین دوباره نگاهی به دوروبر انداخت و با خودش گفت: حق با کوک بود، اینجا سروصدا بیشتر میشه.... سری تکون داد و بیرون رفت! جیمین رو دید که به سمت خونه شناور میره، چشماشو چند بار باز و بسته کرد و به سمت خونه سه طبقه حرکت کرد. هی سانگ و دونگ می داشتند به سگ ها غذا میدادند. *هاکیو هنوز گیتار دستش بود و باهاش یک ریتمی میزد. کوک هم همینجور زمزمه میکرد...... تهیونگ هم با کوک زمزمه کرد، یک دفعه هاکیو یک نت رو خراب زد و کوک یکهو صداش خروسکی شد..... هوسوک که درحال سرهم کردن ماشین الکتریکی بود که نگاهی به کوک کرد و خندید.... سوومی و تهیونگ هم تک خنده ای کردند. نامرا هم خندش گرفت و به کوک نگاه کرد و با حرکت دست گفت: فکر کنم همش نتای خرابو اینجوری میخونی! کوک خندید، گلوشو صاف کرد و با خنده گفت: صدام عادت کرده! بعد همه خندیدند، هاکیو گفت: شاید اینجوریه که گوشات نت اشتباه رو میشنوه بعد به مغز میگه که به صدا بگو خروسکی بشه... (اشاره به کوک) بعدش این میشه! تهیونگ درحال چیدن: من عاشق صدا خروسکی های جینم! هوسوک خندید، نامرا به ته نگاه کرد و گفت: موقعی که صداش اینجوری میشه خیلی دوست دارم! سوومی سریع بلند شد و گفت: تمام شد! نامرا با تعجب نگاه کرد و گفت: چه زود... (اشاره به پازل) این دو قسمت که خالی بود! سوومی مغرورانه نشست و اشاره به خودش: استاد پازل درست کردن جلوت نشسته! تهیونگ به سوومی نگاه کرد و گفت: کنارت! نامرا خندش گرفت و سوومی با حرکت دست: همون! هاکیو چهار دست و پا اومد جلو تا پازل رو ببینه، با دیدنش گفت: چه منظره قشنگی داره!(مکثی کرد) چندتایی بود؟! نامرا: پونصد تایی! هاکیو با چشمای گرد به نامرا نگاه کرد و گفت: چجوری تو یک ساعت تموم کردین؟! تهیونگ با هیجان به سوومی اشاره کرد و با صدای کلفت و تبلیغاتی(😐😐) گفت: ما استاد پازل چیدن داشتیم که روبروی من نشسته بود و کنار نامرا! بقیه خندشون گرفت.... سوومی اخمی کرد و همونجور خندیدی. نامرا با خنده بلند شد و به بیرون حرکت کرد و گفت: من میرم اتاق! پایین رفت و با جین روبرو شد، با حالت خنده گفت: خسته نباشی آقا! جین اخمی کرد و گفت: چی تو سرته؟! نامرا خندید و گفت: هیچی به خدا! جین با حرکت سر: مطمئن شدم هست! نامرا خندید و به سمت طبقه اول رفت. جین هم با تکون دادن سر بالا رفت.
خا تمام شد و اینم از این پارت..... دوست دارم اتفاق خاصی بیفته ولی نمیدونم چه اتفاقی... مرسی که صبوری میکنین و میخونین🤓🦹♀️💜💙❤️🌸
نخوندمش😐
ولی خب میدونم عالیه😂❤️🍷
مواظبم باشو میخواممممممممممم 😐💔
نخوندیش هم اشکال ندارد😊🤧😂✨
عااااا عالی بود ممنون
مرسی جانا😊💜