
اینم قلبم با این دروغ تپید23😉
توی ماشینیم و من پشت فرمونم😳😳😳😳😳😳نگاه کردم امیلی خانوم کنارم نشسته بود و آدرینم پشت نشسته آدرین:برووووو مرینت:من که گواهینامه ندارم امیلی:فقط برو آدرین:همون تمرینی که باهم کردیم مرینت:به نظرت تو این موقعیت یادم میاد چه تمرینی کردیم؟؟آدرین:فقط سوییچو بچرخون و گاز بده همین کارو کردم همین طور که داشتم میروندم یه نگاه به آینه کردم مرینت:4تا ون دنبالمونه!!!!آدرین:گمراهشون کن سعی کردم گمراهشون کنم ولی نمیشد هرکاری میکردم دنبالمون میپیچیدن تا اینکه آخر سر پیچیدم توی یه کوچه آدرین:ماشینمو داغون کردی😭😭😭مرینت:فکر دیگه ای داشتی؟😒😒آدرین:حداقل اگه من بودم توی یه کوچه ی تنگ نمیرفتم که آینه هاش بشکنه امیلی:به نظرم کار خوبی کردی هم اینکه به پسرم یه درس دادی هم
ون نمیتونه توی کوچه بیاد یه نگاه به پشت سر کردم مرینت:ولی آدما میتونن!!!امیلی:زود باش برو رفتم و همینطور کوچه پس کوچه ها رو رد کردم که دیدم نزدیک خونه ی آلیا اینام ماشین شکسته ی داغون شده ی آدرینو😅پارک کردم و رفتیم در زدیم آلیا درو باز کرد و مارو که دید جا خورد سریع هُلش دادم کنار و رفتیم داخل و درو بستیم آلیا چشماشو مالوند و گفت:میدونید ساعت چنده؟اصلا شما کی هستین چشماش که واضح دید گفت:مرینت؟؟؟آدرین؟؟؟مرینت:آره آلیا:چ....."مرینت حرفشو قطع کرده"مرینت:میدونم میخوای چی بگی بهتره اینجا پناه بگیریم تا موقعی که اونا برن آلیا:اونا؟؟و چشمش به پنجره خورد آلیا:باز چیکار کردین؟درباره ی بیمارستان رفتن آدرینه؟مرینت:آره دیگه آلیا:خب چطور؟مرینت:ببین آدرین لایلا رو دوس نداشته و یه تصادف ساختگی راه انداخت تا دوباره بتونه با من باشه
آلیا هنگ کرد و ابروهاش رفت بالا مرینت:ولش خیلی پیچیده است در همین حد بدونی که آدرین چیزیش نیست و ما باهمیم"انگشتشو اورد بالا"کافیه آلیا:واقعا؟این بار واق..... که جلوی دهنشو گرفتم امیلی:چی شده؟مرینت:هیچی😁😁و آلیا رو بردم توی اتاق آلیا:چی شده؟مرینت:امیلی خانوم نمیدونه داشتی سوتی میدادی ابله👰آلیا:اوه!👰🙅پس کی میخوای بهش بگی؟مرینت:نمیدونم ولی الان وقتش نیست تازه خوشحال شده آلیا:فکر میکنی واقعیت ناراحتش میکنه؟مرینت:نمیدوم ولی واقعا الان وقتش نیست آلیا:خیلی خب رفتیم که صدای گوشی اومد آلیا گوشیشو برداشت:الو.......آها...... توضیح میدم......از درپشتی بیا آره و گوشیو قطع کرد مرینت:چی شده؟آلیا:نینوئه میدونی که باید چیکار کنی؟
دست امیلی خانوم و آدرینو گرفتم و پشت مبل نشوندم امیلی:چی شده؟مرینت:منو آلیا اینجور مواقع بقیه رو اینجوری هیجان زده و خوشحال میکنیم آدرین:دقیقا چجوری؟مرینت:ببینید وقتی نینو اومد و با آلیا یکم حرف زد ما میپریم بیرون و اون وقتی ببینه که رفیقش حالش خوبه هیجان زده و خوشحال میشه فهمیدی؟آدرین:okولی یکم بچه بازی نیست؟مرینت:😡😠آدرین:خیلی خب که نینو از آشپز خدنه وارد شد آلیا:سلام😁😁نینو:سلام آلیا:چیزی شده؟نینو:خب من عصر که اخبار و دیدم خودت میدونی که رفتم بیمارستان آلیا:خب؟نینو:آدرین:اونجا نبود و همه نگران بودن و من تا الان برای پیدا کردنش گشتم ولی نبود آلیا:آهاننننــــ اون که ما از پشت مبل پریدیم بیرون امیلی و مرینت:سوپرایززززز آدرین:تولدت مبارک
همه مون به آدرین نگاه کردیم و اول از همه من قضیه رو گرفتم مرینت:😂😂😂😂😂دیوونه ما میخواستیم سوپرایزش کنیم تولدش که نیست😹😹😹😹😹آدرین:😅😅خب آخرین بار برای تولد اینجوری کرده بودم😁😁بعد از اون امیلی خانوم و آلیا و نینو قضیه رو گرفتن و همه باهم خندیدیم مرینت با خنده ی بیش ازحد:تولدت مبارک😂😂😂(بخدا اشک خودم در اومد😂😂😂آخ دلم تولدت مبارک😹😹😹)نینو خنده رو تموم کرد و گفت:قضیه چیه؟مرینت با خنده:آها چیز داداشت حالش خوبه در واقع تصادف ساختگی راه انداخت تا بتونه با من باشه و بعدش اومدیم تو رو سوپرایز کنیم....تولدت مبارک😹😹😹😹😹(همه ی اینا رو با خنده ای گفت که نفسش بالا نمیومد و به زور حرف میزد)آدرینم خنده رو تموم کرد و گفت:حالا تا یه ماه میخواد مسخره کنه و بهم بخنده
با امیلی خانوم خنده رو تموم کردیم که دوباره یادم اومد مرینت:آخه تولدت مبارک و دوباره با امیلی خانوم زدیم زیر خنده تا جایی که اشکامون مث زود شد خنده رو تموم کردیم مرینت:خب حالا میگم بهتره از در پشتی بریم اینم از جشنمون😅😑امیلی:ولی من جشن میخوام توی خونه جشن میگیریم مرینت:باشه از در پشتی رفتیم سوار ماشین درب و داغون آدرین شدیم ولی اینبار راننده ش خود آدرین بود وقتی ماشینو روشن کرد خبرنگارا تازه فهمیدن و اونم گاز داد و رفتیم خونه توی خونه با کمک امیلی خانوم و آدرین یه کیک تمام شکلات آماده کردیم و جشن گرفتیم مرینت:خیلی خب بیا آدرین:کت و شلوار لازم بود؟😣مرینت:غر نزن بیا فوت کنیم آدرین اومد و باهم شمع رو فوت کردیم و کیکو بردیم و خوردیم امیلی:امممم.......آدرین میشه ما رو تنها بذاری(خیلی جدی)آدرین:خیلی خب آدرین که رفت.....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
میتونم یه چیزی بپرسم؟
ببینم شما وقتی ماشین روشن میکنید همینطوری یهو سوییچو میچرخونید و گاز میدید؟؟؟😂
پس چرا از دنده در نمیارید اگه مرینت از دنده در نیاورد پس بیچاره ماشین آدرین از کوچه هم بدتر میشد😂😂😂
😐😐😐😐😐خو این داستانه😐😐😐😐بعدشم تو از کجا میدونی ماشین خارجیا اینجوری نباشن؟خو شاید دنده اوتوماتیکه اصلا😐😐😐
عالیییییییی#ییییییییی بود حتما پارت بعد جفت رمان را بزار اونیکی را نزاشتی مهم نیست این اجباریه
عالیییی
ممنون❤
بی نظیره😍👌🏻
🌷🌷🌷
عالییییییییی
مرسی😍
پارت بعد رو میخوام لطفاهمین امروز پارت بعدی رو بزار
شاید فردا گذاشتم😁