سلام السا هستم و این اولین داستانم هست امیدوارم خوش تون بیاد لایک و کامنت فراموش نشه❤❤❤❤💖💖💖💖
سلام اسم من مرینت دوپن چنگ است عاشق آدرین اگرست و بهترین دوستم آلیا سزار و دختر کفشدوزکی هم هستم 《بچه ها در این زمان هنوز هویت های هم را نمی دونن 》اسم مادرم سابین و اسم پدرم تام است ۱۸ سالمه
سلام اسم من ادرین اگرست است عاشق دختر کفشدوزکی و بهترین دوستم نینو لاهیف و گربه سیاه هم هستم اسم مادرم امیلی و اسم پدرم گابریل است ۱۹ سالمه
بریم سراغ السا بهتون پیشنهاد میکنم این بخش را از دست ندید .
سلام اسم من السا مرینا هست عاشق هیچ کس نیستم و هنوز هیچ دوستی هم ندارم اسم مادرم المیرا مرینا و اسم پدرم گاندو مرینا و یک خواهرم دارم اسمش نیلا هست البته خواهرم نیست خواهر ناتنی هم نیست و ۲۰ سالمه حتما برای شما هم سوال شده که نیلا کی من هست پس بزارید از اول همه چی را براتون تعریف کنم .
من شاه دخت بودم خونه ی عمم امیلی و شوهر عمم گابریل بودم بله درست فهمیدید آدرین پسر عمه ی من هست پدرم گاندو با عمم امیلی خواهر و برادر بودن و من میشم دختر دایی آدرین و در پنچ سالگی آدرین کوچک بود و نمیدونه که من دختر دایی او هستم .
من پنچ سالم بود که خونه ی عمم امیلی بودم ، شوهر عمم با عمم بحث شون شد و تازه نیلا به دنیا آمده بود پدرم اومد وسط بحث میخواست از عمم دفاع کنه که یکدفعه شوهر عمم هم عمم را با چاقو کشت هم پدرم را اون شب تا صبح خوابم نبرد وقتی که عمم داشت نفس های آخرش را میکشید گفت نیلا را بردارم و بزرگش کنم اون موقع بود که من نیلا را به عنوان خواهر پذیرفتم 《 بچه ها نیلا در حقیقت دختر عمه ی السا هست و نیلا الان ۱۵ سالشه و چیزی از این ماجرا ها خبر نداره》من الان ایتالیا هستم و نیلا و مادرم پاریس هستن و فردا میخوام برم پاریس .
فردا صبح
از زبان مرینت : داشتم تلویزیون نگاه میکردم که گفت شاه دخت السا مرینا از ایتالیا برگشتن و مردم و شهردار و دخترشون برای استقبال به موزه لوور رفتن . تلویزیون را خاموش کردم و رفتم خیلی شلوغ بود السا مرینا از هواپیما خارج شد و سوار ماشین شد و رفت به قصر .
فردا صبح
از زبان السا : رفتم خونه پدربزرگ پدریم . ............ : خب چه خبر نوه ی من
میشه به جای دختر کفشدوزکی و گربه ی سیاه بنویسی لیدی باگ و کت نوار
باشه😉
مقسی
فو؟؟؟
رونالد
رونالد
چشم حتما
ج چ :انتونیو