بریم واسه داستان💚💖
راستی هری با کی تو جشن برقصه اممم.. اهان با من😐👍🏻😂 اصلا با همونی که تو فیلم و کتاب باهاش رقصید برقصه😐 بعد چند روز روزی رسید که هرماینی خیلی منتظرش بود ( اولش منتظرش رو منتزرش نوشتم😂👋🏻 ) توی جشن از زبان هری :هرماینی رو دیدم چقدر خوشگل شده بود ( لباساش و اینا مثل فیلمه ) کاشکی هرماینی با من میرقصید🥺 بعد چند دقیقه همه داشتن میرقصیدن ولی من و رون نه😐 ( نویسنده : کم دارید هری : با منی؟ نویسنده : نه من غلط بکنم با رون هستم😐 ) از زبان هرماینی بعد از جشن : جشن تموم شد ولی کاشکی هیچوقت تموم نمیشد دراکو : هرماینی دنبالم میای ؟ هرماینی : باشه دراکو : بهت خوش گذشت ؟ هرماینی : خب اره🥺 هیچوقت تاحالا انقدر بهم خوش نگذشته بود دراکو : پس این اخرین باریه که اینطوری بهت خوش میگذره و همین طور اخرین باری که میتونم باهات باشم بعد دراکو دست هرماینی رو ول کرد و با ناراحتی رفت😭 ( نویسنده : دراکو گریه نکنی دراکو : ببند دهنو تقصیر توئه که من نمیتونم با هرماینی باشم نویسنده : به من چه دراکو : خب تو چرا کاری نمیکنی پدر مادرم باهام اینطوری رفتار نکنن نویسنده : اخه مزه داستان میره 😐 )
هرماینی : داشتم میمردم امشب بهترین شبم نبود بدترین شبم بود 😭💔 وای نمیتونم جلو گریمو بگیرم ( نویسنده : اخی هرماینی: زهر مار همش تقصیر توئه نویسنده : ساری😐 باید داستان مزه داشنه چباشه خب هرماینی : ببند )___ هرماینی با گریه از اونجا رفت که هری اونو دید و رفت پیشش هری : هرماینی چرا داری گریه میکنی چی شده __ هرماینی : تنها اتفاقی که میخواستم بیفته اتفاق نیفتادنش قطعی شد😭 دیگه امکان نداره که .... ( هری حرفشو قطع میکنه) هری : همه چیز امکان داره هرماینی : اینو فقط برای اینکه حالمو خوب کنی میگی
فردا وقتی هرماینی و هری داشتن تو هاگوارتز قدم میزدن دراکو رو دیدن که پانسی خره بغلش کرده بود ولی دراکو میخواست ازش جدا بشه هرماینی دویید و رفت چوب دستیش رو جلو دراکو گرفت و سعی کرد گریه نکنه اون موقع از زبان هری : هرماینی نه اینکارو نکن!!!!! بعد هرماینی چوب دستیش رو پایین اورد به دراکو نگاهی کرد و رفت دراکو از اون روز به بعد نذاشت پانسی با کار هاش هرماینی رو ناراحت کنه
بعد چند روز دراکو اونو تکها دید و بهش گفت : صبر کن هرماینی !!! ولی هرماینی احمیت نداد و رفت اما دراکو این کارش رو چند روز ادامه داد تا هرماینی جوابشو داد دراکو : هرماینی من بخاطر اینکه دوستت نداشتم بهت اینو نگفتم اخه... من قبلا هم گفتم که نباید پدر مادرم بفهمن من با تو ام پس الانم...... ببخشید بعد هرماینی پرید بغل دراکو ♥️
وای برقا رفت 😭🥺 بدبخت شدیم رفت😭 اسلاید بعد رو بنویسم داستان تمومه شارژم حیفه😂
راستی گایز داستان تا الان اینجوری بود که خلاصه نشون میداد از این اسلاید به بعد اینطوری نیس به روزی رسیدیم که کوییدیچ بود اسلایدرین مقابل گیریفندور ( هافلپاف و ریونکلا خیارن😂 نه اخه میخوام دراکو مقابل هری باشه ) از زبان هری : اماده شدم و به بقیه اعضای کوییدیچ گیریفندور پیوستم بازی شروع شد هوا بارونی بود البته بارون شدید تر پیشد داشتم به هرپاینی فگر میکردم که یکدفعه اسنیچ از کنارم رد شد رفتم بگیرمش دیدم دراکو به اسنیچ نزدیکه و اونو دیده اما نمیگیرش انگار میخواد من بیام بگیرمش رفتم جلو تا بگیرمش دراکو : چیکار میکنی پاتح برو بگیرش دیگه هری از تعجب شاخ در اورده بود ولی سریع رفت که بگیرش توی ذهن دراکو : میخواستم گیریفندور برنده بشه تا هرماینی خوشحال بشه برای همین به پاتح گفتم اسنیچ رو بگیره هری : داشتم میرفتم که دیدم یک چیزی مثل روح از توی دراکو رد شد و دراکو داشت از جارو میوفتاد ارتفاع خیلی زیاد بود شاید دراکو چیزیش میشد رفتم کمکش که احساس کردم دارم بیهوش میشم فقط صدای هرماینی رو میشنیدم که میگفت : نهههههه
پستات عالین و خیلی مطمئنم سرشون زحمت کشیدی بی نظیررر🎀🙂💗🔥🔥🔥🔥
فقط یه چیزی دراکو از اول سال شیشم مرگ خوار شد نه از اخر سال چهارم😊🤝🏻
ولی عاللللیییی
ج چ: من کلا از استوریا خوشم میاد دراکو رو با آستوریا هری رو با جینی 😊
دراکو و کلی ریدل 😂هری و لاوندر 😂😂😑
اگه خودم و هرمیون نباشم هیچکس
عالی💙بود💛
عالیییییی بود آجی
چالش مالفوی هدا : هیشکی
چالش پاترهدا : جینی
عالی داستانت معرفی معرفی کردم
مرسی🥺
عالی عالی خیلی حساس بووود نههه من بی صبرم😂 بابت برقا متاسفم 😊
چالش مالفوی هدا: نمیدونم رون 😂😂😂😂😂
چالش پاترهدا:هیچکی فقط هرمیون
اگه چالش هرمیون هدا هم داریم جواب خودمه 😂😂😂
روننن🤣🤣🤣