سلام من 😍 😍
نیانگ:تو باید عضوع جدید گروهشون بشی وقتي هم معمورت تموم شد هم نباید استفا بدی... ا/ت:چرا😏🤨... سوجون:چون رئیس جمهور گفته(نکته شما و رئیس جمهور باهم یک جورایی خوانواده هستین درست شما مافیا هستین ولی کار خلاف آنجا نمی دین و بجاش جلوی خلاف هارو میگرین توی هر کشوری درسته جند تا مقام دولتی گشتین ان هم داستاتش جداست که بعدن توی داستان میگم) ا/ت:اما من... سوجون:نگران نباش از دور هواتو داریم نمی زاریم احساس تنهایی کنی... خود بخود لبخند زدمو گفتم... ا/ت:خیلی دوست دارم... بعد همه از میز فاصله گرفتیم همو بقل کردیم پایان فلش بک زمان حال ا/ت:خب الان چی کار کنم... جک:آهنگی که نوشتی بخون برقص... ا/ت:آهنگه من نوشتم که... جکسون:چییی نوشتی... نیانگ:بابا انقدر شلوغش نکنین آهنگ سلبریتی از آیو میخونه رقص هم رقص یک کاری میکنیم (عکس جکسون 👆😍)
همه به هم نگاه کردیم سریع مشغول یک کار شدیم.. جک مشغول نوشتن یک آهنگ رپ شد... نیانگ مشغول لباست انتخاب لباست شد.. جکسون رقص رپ طراحی میکرد از اونجایی که میتونست ذهن جک بخونه رقص طراحی کرد... سوجون هم رقص آهنگ آیو طراحی میکرد.... تو هم مشغول حفظ آهنگ آیو بودی وبه رقص سوجون نگاه میکردی... جک:تمام بیا این آهنگ حفظ کن... نیانگ:بیا لباستم امده شده... سوجون :ا/ت آهنگ و رقص یاد گرفتی؟؟... ا/ت:اره... کاغذ از جک گرفتم 4بار از روش خوندم حفظش شدم جکسون رقص بهم یاد داد (چه خوانواده با استعدادی ماشالا... به تخته بزنین چش نخورن😂😂) ساعت 9 بود مسابقه ساعت 9:30 بود... فوری یک حموم 5دقیقه گرفتم مو هامو خوشک کردم بقیه هم داشتن خونه مرتب میکردن (تو خیلییی خوشگله هستی برای همین ارایش نمی کنی) لباسمو پوشید و کفشام پوشیدم با بچه ها از خونه زدیم بیرون (لباست و کفشت 👆)
سوار ماشین شدیم حرکت کردیم 10 دقیقه به مسابقه مونده بود که رسیدیم من پیاده شدم نیانگ هم همین طور... سوجون :شما برین ما ما از دور هواتون داریم 😉... بخند زدم رفتم سوجون تنها کسی بود که پایه همه چیز بود دوستش داشتم بیشتر از بقیه... وارد ساختمون شدیم کارتی که ثبت نام کرده بودیم نشون دادیم مارو به سمت اتاق مسابقه بودن من نفر یکی به آخری بودم وقتی وارد اتاق شدم.. کلی دختر اونجا بود یا خدا اینا مگه چقدر خاطر خواه دارن مگه رفتم سر جام وایستادم که 2تا مرد وارد شدن همه سر جاشون رفتن یکی از مردا بلند شدن گفت.. مدیر کمپانی:سلام من مدیر کمپانی هستم وایشون مجریه کمپانی هستن... بعد گفتن که شروع کنیم نفر اول آهنگ خوب میخوند ولی نفس واسه رقصیدن کم اورد افتاد دکتر امد معاینش کرد گفت.. دکتر:ایشون مشکل تنفسی داره.. مجری:شما ردید خانم لطفا مراقب خودتون باشید.. همین جوری رد میشدن تا که رسید به من... مدیر:وایی تو خیلی خوشگل هستی اسمت چیه دختر.. ا/ت:اسم پارک ا/ت.. مجری:خب دختر برای ما رپ بخون (بچه ها برین آهنگ من میجنگم از یاس دانلود کنین ) شروع کردم بخوندن بعد باهاش رقص بسیار خفنی میرفتم یک جایه حرکت باید تویه هوا حرکت میزدم این ها انجام دادم وقتی بهشون نگاه کرده دیدم دهنشو باز مونده بعد آهنگم تمام شده که همه برام حتی اونایی که برای تست امدن برام دست زدن... مجری:واو 😍😯...مدیر:افرین 😍🤩...
مسابقه تمام شد هم دختر ها هم جمع شدن داور ها هم داشتن تصمیم میگرفتن که... مجری :عضوع جدید گروه خانم پارک ا/ت هستن... وقتی اسمو گفت هیچ شوقی نداشتن ولی بقه با شوق برام دست میزدن...داشتم با نیانگ از کمپانی خارج میشدیم که مدیر کمپانی گفت فردا دوباره بیام که اعضا منو ببین داستان از زبان جی هوپ امروز روز آزمون یعنی کی عضوع جدید گروه هست دل تو دلم نیست که ببینمش الان ساعت 12 دیگه باید کمپانی زنگ میزد که..گوشی نامجون زنگ خورد همه به ناجون نگاه کردیم... نامجون :الو سلان سلام مجری چی عضوع جدید مون انتخاب شد میشه فیلمشو بهمون بدیم بله چشم... گوشی قطع کرد که همه ریختیم سرش... کوک:خب چی شد🤩... تهیونگ:اسمش چی😍... شوگا:چند سالشه😍.. جین :ده بگو نصف جون شدیم... نامجون :باشع آرام باشین الان میگم اسمش ا/ت20 سالش الان هم کمپانی فیلمشو میفرسته... همون لحظه فیلمش رسید تلویزیون روشن کردم ناجون گوشی با بلوتوث به تلویزیون وصل کرد...
فیلم بلی کرد ا/ت چقدر خوشگله اندامش هم برای رقص خوبه که شروع کرد به خوندن چقدر صداش خفن رقصش هم... کوک:WOW.. فیلم تموم شد ولی ما تو شوک بودین که یک دختر صداش این جوری سرعت رپش هم از شوگا بالا تر بود رقصش دیگع نگم ... تهیونگ :این دیگه چی بود.. کوک:مهشر بود... شوگا:از من هم سری تر خوند این دختر یک ستاره جدید... جیمین :واقعا این دختر خیلی خوشگله... همه با سر حرف جیمین تعید کردن... جین: بهتر نیست یک اتاق با تمام تجهیزات براش آماد کنین اخه اون یک دختر بهتر از ما یکم جدا باشه ار لحاظ حمام. WCبهتر جدا با شه... کوک:راست میگه من موافقم... همه باسر تعید کردن رفتن اتاق ا/ت اماده کنن همه چیز اماده بود فقط رنگ اتاق نمی دونستم چه رنگی بزنیم... کوک:میگم مشکی وسبز فیروزه ای بزنیم یک حسی بهم میگه این 2رنگ خیلی دوست داره... تهیونگ :اره من هم میگم این 2رنگ بزنیم... همه تعید کردن رفتن اتاق رنگ کردن دراتاق هم رنگ فیروزهای زدن از اتاق آمدن بیرون ساعت 3 بود همه با خستگی رفتن روی مبل ها باهم خوابیدن(دوستان ببخشید شما امروز ساعت 5میرن خونهی اعضا فردا نمیرین) (جوریه اعضای روی زمین خوابد بودن👆🙂😚)
داستان از زبان تو... رسیدیم خونه گرفتم خوابیدم که سنگینی کسی حس کردم چشام باز کردن نیانگ بود بقیه هم روی تخت کنارم خواب بودن لبخندی زدم چشمام بستم... 4 ساعت بعد.. بیدار شدم دور برم نگاه کردن بقیه نبودن یک نامه بود فهمیدن رفتن ساعت نگاه کردم ساعت 4 بود من 5 باید میرفتم پیشون رفتم حمام شامپوی گل رز زدم به موهام و موها مو شستم ورفتم توی وان یه20 امدم بیرون آب روط بدنم گرفتم که بدنم بوی گل گرفته بود حولمو پوشیدم از حمام امدم بیرون موهامو خشک کردم رفتن سر کمد لباس انتخاب ب کردم پوشیدم موهامو باز گذاشتم یک نگاهی توی آینه به خودم کردم امدم بیرون(لباست 👆 😍) موندا بودم با تاکسی برن یا ماشینم یا متور گیج بودن گفتم متور سوار شدم کلاهم پوشید گواهی نامه هم چک کردن متور روشن کردم حرکت کردم به طرف کمپانی رسیدم متور گزاشتم توی پارکینگ رفتم داخل ادرس کلید خونه شون و همین طور شماره تلفن هاشون گرفتم رفتم... بعد از 23دقیقه رسیدم بادی گارد جلو در بود... بادیگارد :شما کی هستین کلاهت بردار... کلاه برادشتم از این کل یک دختر سوار متور بود شکه بودن... ا/ت:من هم گروه جدید شون ا/ت هستم کمپانی گفت بیام اینجا... بادیگارد :ببخشید اشکال نداره من با کمپانی تماس بگیرن... ا/ت:نه.. بادیگارد با کمپانی تماس گرفت کمپانی همه چیز بهشون گفت گوشی قطع کرد... بادیگارد.:ببخشید اخه به ما خبر نداده بودن... ا/ت:اشکال نداره خوبه که انقدر هواستون جمع آفرین... اون یکی بادیگارد :بفرمایید داخل...
در برام باز کرد کلاهم پوشیدم رفتم داخل متور کنار ون پارک کردم کلاه در آوردم گوشیم، هندسفری، کلید برداشتم رفتم جلوی در زنگ زدم داستان از زبان کوک... بیدار شدم ساعت 4:45بود بقیه هم بیدار کردم که هر کس مشغول کاری شد.. من جیمین بازی میکردین.. تهیونگ با یونتا بازی میکرد... جین وشوگا آشپزی میکرد.. جی هوپ لم داده بود روی مبل... نامجون هم کتاب میخوند که گوشیش زنگ خورد جواب داد.. نامجون :الو سلام مجری🙂چییی😟ا/ت دار میاد اینجا ... وفتی نامجون گفت ا/ت دار میاد اینجا همه از کار هایی که میکردیم بیخیال شدیم خونه مثل جت داشتیم تمیز میکردیم جین و شوگا آشپزی میکردن.. نامجون :بله حتما مجری چشم خدانگهدار... گوشی قطع کرد ماهم خونه قشنگ تمیز کردیم که زنگ خونه خورد همه خوشکمون زد نمی تونستیم در باز کنیم که دوباره گوشی نامجون زنگ خورد همه به نامجون نگاه کردیم گوشی جواب داد... نامجون :الو بفرمایید شما ا/ت تو هستی شماره من از کجا آوردی اهان پشت دری نه خونه هستیم الان در باز میکنم... کوک :ا/ت بود 😍... نامجون :اره صبر کن چرا انقدر آروم شدیم.. جین :آره انگار که این دختر آرامش میده... شوگا :من در باز میکنم... کوک :من هم میام... با شوگا در باز کردیم اولین چیزی که دیدم قیافه کیوتش بود اون چشمای درش مشکی خیلی قشنگ بودن دلم میخواست هر وقت بیدار میشم این چشم هارو ببینم... (طوری که کوک نگاهت میکرد👆😂) ا/ت:سلام... شوگا:سلام بیا داخل ... بعد رفتیم کنار که بیاد داخل...
داستان از زبان تو... رفتم داخل که دیدم خونه چقدر مرتب قطع کمپانی گفته که قرار من بیام وگرنه الان بمبی ترکیده بود... ا/ت:سلام... همهی اعضا :سلام... نامجون :بیا بشین... نشستم روی مبل که برام هات چاکلت اوردن تشکر کردم خوردن کل خونه سکوت برداشته بود منم دیوار نگاه میکردم که... کوک:چرا انقدر ساکت خونه🤒... انگار خودشم توی شوک😶 بود که این گفته بود منم خندم گرفت خندیدم😂😂 گفتم... ا/ت:پس تو هم با سوکت مشکل داری 😂... جیمین :واقعا با سکوت مشکل داری😂🙂... ا/ت:اره زیاد سکوت نمی تونم تحمل کنم حتما باید یک کاری کنم... بعد همه باهم خندیدیم باهم حرف میزدیم کمک داشتیم صمیمی میشدی که داشت شب میشد... ا/ت:او داره شب میشه باید دیگه برم خونه الان هاست که جک باز جویم کنه... کوک:جک کیه😟🤨... ا/ت:دادش بزرگم... نامجون:مگه دادش داری🤨... ا/ت:بله 3تا دادش یک 1خواهر البته همشون از من بزرگتر هستند... تهیونگ :ا/ت آدرس خونت بده که دفعه بعد ما بیان پیش تو... ا/ت:باشه... آدرس دادم از خونه آمدم بیرون که اونا هم امدن... کوک:این متور مال کیه... ا/ت :من... همه بهم نگاه سوالی کردن برای اثبات کردن رفتم سوارش شودم کلاه پوشیدم متور روشن کردم... شوگا:واقعا بلدی پشمام دختر تو واقعا تکی... کلاه در آوردم.. ا/ت:مرسی من دیگه میرم خدانگهدار... اعضا :خدانگهدار... بعد کلاه پوشیدم رفتم از خونهشون بیرون رفتم خونه اسپیلت روشن کردم غذا خوردم لباس خوابم پوشیدم خوابیدم (لباس خواب👆😍)
ببخشید دیگه خسته شدم
خدانگهدار
نظرات بازدیدکنندگان (2)